چهارشنبه 26 تیر 1398 19:08:19
پرسه در سفارت سابق ایالات متحده/ آمریکا، بدون ویزا


مهدی قدیمی: وقتی همه راه‌ها برای کسب مجوز بازدید از داخل محوطه سفارت آمریکا به بن‌بست می‌رسد، تنها یک راه باقی می‌ماند و آن هم قدم زدن در امتداد دیوارهای بیرونی باغی است که هنوز چراغ‌های قدیمی و کاج و چنارهای کهنسالش از پشت نرده‌های نصب‌شده بر بالای دیوار‌ها، خودنمایی می‌کند. در این میان تنها چیزی که ظاهر محوطه را با گذشته متفاوت کرده، دوربین‌های مداربسته و تابلوهایی است که بر سردر‌های آن نصب‌ شده و البته نقاشی‌ها و دیوارنوشته‌هایی که در سرتاسر محوطه به چشم می‌خورد. پس از به نتیجه نرسیدن رایزنی با روابط عمومی سپاه، آخرین تلاش برای ورود به ساختمان سفارت آمریکا را از دری در وسط دیوار جنوبی ساختمان که مشرف به خیابان طالقانی است، آغاز می‌کنم؛ در بزرگ ماشین‌رویی که باز است و یک باجه نگهبانی هم پشت آن قرار دارد. از در ورودی که عبور می‌کنم تا به باجه نگهبانی برسم، به این فکر می‌کنم اگر زمین سفارت هر کشور جزیی از خاک آن کشور به حساب می‌آید، حالا من در این صبح پاییزی بدون اخذ ویزا در حال قدم زدن در خاک آمریکا هستم. نگهبان برای ورود، نامه می‌خواهد و وقتی می‌گویم برای تهیه گزارش آمده‌ام، شماره تلفن روابط عمومی را در اختیارم می‌گذارد و پاسخی که می‌گیرم، این است: «تهیه گزارش از داخل محوطه ممکن نیست و برای استفاده از سالن اجتماعات هم، بسیج دانشجویی که تشکیلات اصلی‌اش در این محوطه مستقر است، اولویت دارد. سایر نهاد‌ها و دانشگاه‌ها هم می‌توانند برای برنامه‌های خود این سالن را اجاره کنند.» همزمان با این مکالمه، جوانی که از طرف یکی از واحدهای بسیج دانشجویی برای تحویل گرفتن اتومبیل آمده، نامه‌اش را به نگهبانی نشان می‌دهد و به سمت داخل محوطه راهنمایی می‌شود و من هم پس از پایان مکالمه به سمت در خروجی هدایت می‌شوم. در فاصله این در تا تقاطع طالقانی و مفتح، یک در بزرگ دیگر قرار دارد که به نظر می‌رسد سال‌هاست مورد استفاده قرار نگرفته. بر بالای آن موتور اسقاط شده هواپیمایی که گویا از بقایای طبس است، به چشم می‌خورد. از بالای این در هم به وضوح می‌توان ساختمان قرمز رنگ سفارت سابق را دید که بر بالای آن تابلوی آبی رنگی نصب ‌شده و رویش نوشته‌اند «نمایشگاه بزرگ ۱۳ آبان».

 

 

خوش‌گوشت در خاک آمریکا

 

امتداد این دیوار به تقاطع طالقانی و مفتح می‌رسد. در انتهای این دیوار، فروشگاهی با نام «خانه کتاب ۵۷» است که شماره‌های مختلف نشریه «پنجره» و کتاب‌هایی همچون «تاکتیک‌های مبارزاتی امام خمینی» پشت ویترین آن به چشم می‌خورد. آن سوی تقاطع، دقیقا در نقطه قرینه محل سفارت آمریکا، ساختمان کوچک و فرسوده سفارت یونان با صلیبی بر بام، خودنمایی می‌کند؛ گویی که نماد تمدن باستان در مقابل نماد تمدن مدرن در محل به هم رسیدن خیابان‌های «روزولت» و «تخت جمشید»؛‌‌ همان جایی که حالا طالقانی و مفتح به هم می‌رسند، روبه‌روی هم ایستاده بودند. درست در گوشه محوطه سفارت آمریکا و روبه‌روی سفارت یونان؛ جایی که امروز ورودی ایستگاه مترو طالقانی قرار دارد، در بسیار بزرگ آبی رنگی که بالای آن تابلوی «بسیج دانشجویی کشور، مجتمع فرهنگی- دانشجویی ۱۳ آبان» نصب شده است. ضلع شرقی ساختمان سفارت باز هم دیواری با آجرهای قرمز و دیوارنوشته‌های مختلف تا نبش خیابان اردلان در میانه‌های خیابان مفتح است. طول این دیوار تنها یک در کوچک دارد که سال‌هاست از آن رفت‌وآمد نمی‌شود. اما وقتی به انتهای این دیوار و نبش خیابان اردلان، یعنی جایی که دیوار شمالی سفارت آغاز می‌شود می‌رسم، با صحنه‌ای جالب برخورد می‌کنم. در محل اتصال ضلع شرقی و شمالی محوطه سفارت یعنی نبش خیابان اردلان، یک در کوچک باز است که بالای آن تابلوی «باشگاه ورزشی شهدای دانشجو» نصب شده؛ زیر تابلو قید شده که ورود برای عموم آزاد است و بر دیوار هم تابلویی نصب شده که عابران را به صرف نوشیدنی‌های گرم و سرد و البته جگر و خوش‌گوشت، در بوفه دعوت می‌کند. از در وارد می‌شوم و برای دومین بار در چند دقیقه احساس قدم زدن در خاک آمریکا می‌کنم؛ آن هم در یک صبح پاییزی بدون ویزا و این بار به صرف دل، جگر و خوش‌گوشت. بخشی از محوطه سفارت تسطیح‌ شده و با دیواری از بقیه محوطه جدا شده و در آن یک سالن ورزشی، تعدادی تجهیزات ورزشی نظیر آنچه که در پارک‌ها وجود دارد و چند صندلی و هویج‌های آماده آبگیری به چشم می‌خورد؛ جایی که حالا هرکسی در شمالی‌ترین قسمت محوطه سفارت ایالات ‌متحده آمریکا در تهران، با چند سیخ جگر یا لیوانی چای داغ، پذیرایی می‌شود. اینجا فاصله تهران تا خاک آمریکا، فقط یک ‌قدم است و آنچه این دو را از هم جدا می‌کند، تنها دری است که عبور از آن برای عموم آزاد است.

 

 

فرشته‌ها بر بالای دیوار سفارت

 

دیوار شمالی سفارت تا میانه‌های خیابان اردلان ادامه دارد و از میانه‌های اردلان، ساختمان‌های مسکونی و اداری غیرمرتبط با سفارت آمریکا در امتداد دیوار سفارت وجود دارد. ساختمانی مربوط به دبیرخانه شورای فرهنگی و اجتماعی زنان شورایعالی انقلاب فرهنگی، بعد از آن ساختمانی با نام «جامعه متوسلین به ثامن‌الائمه، تربت‌حیدریه‌ای‌های مقیم مرکز» و بعد از آن هم ساختمان یک هتل رستوران هندی و تعدادی ساختمان مسکونی تا انتهای اردلان ادامه پیدا می‌کند. از مشاور املاکی که انتهای اردلان واقع شده، می‌پرسم چرا این ساختمان‌ها در قسمتی که به نظر می‌رسد امتداد زمین سفارت آمریکاست بنا شده و برایم توضیح می‌دهد از ابتدا، زمین سفارت به همین شکل بوده و قطعه بزرگی که در واقع قسمت شمال غربی محوطه می‌شده، از آغاز جزو املاک سفارت نبوده و به همین شکل در اختیار افراد عادی بوده است. در انتهای اردلان باید به سمت جنوب حرکت کنم تا دوباره بعد از عبور از بخش‌های مسکونی و شخصی به دیوار سفارت برسم. بن‌بست بیژن و بن‌بست لاله را که روبه‌روی ضلع غربی پارک هنرمندان هستند، رد می‌کنم و به در بزرگی که هم خودش و هم دیوار اطرافش نوساز هستند، می‌رسم. تابلوی بزرگی بالای در بزرگ آهنی نصب شده و نشان می‌دهد این قسمت از سفارت تبدیل به «مجتمع پژوهشی و تحقیقاتی جوادالائمه» شده است. در بزرگ بسته است و هر از چند گاهی وقتی اتومبیلی قصد خروج دارد یا اتومبیلی می‌خواهد به این قسمت وارد شود، به سرعت توسط دو مامور، باز و بسته می‌شود. امتداد این دیوار به سمت جنوب و به موازات ضلع شرقی پارک هنرمندان تا انتهای پارک ادامه پیدا می‌کند، آخرین قسمت از این بخش دیوار سفارت که در واقع دیوار غربی بخش کم‌عرض سفارت است، دری کهنه است که در کنارش تابلوی «آمادگاه شهید شوکت‌پور» نصب شده است. از اینجا به بعد، دیوار سفارت به سمت غرب امتداد پیدا می‌کند و موازی با ضلع جنوبی پارک هنرمندان تا نبش خیابان ۱۵ خرداد امتداد دارد. این عرض اضافی سفارت که روبه‌روی ضلع جنوبی پارک هنرمندان قرار دارد، کلا در اختیار «مرکز آفرینش‌های فرهنگی و هنری بسیج» است که با تابلوهای مختلف مشخص شده است. انتهای این دیوار هم خیابان ۱۵ خرداد قرار دارد که از روبه‌روی پارک هنرمندان تا خیابان طالقانی ادامه دارد و تمام طول این خیابان را دیوار غربی سفارت در بر گرفته است.

 

یک در قدیمی و بزرگ آهنی با تابلوی «مرکز تخصصی معاونت فرهنگی اجتماعی سازمان بسیج مستضعفین» در این قسمت از سفارت به چشم می‌خورد. در امتداد ۱۵ خرداد و وقتی به طالقانی نزدیکتر می‌شوم، یک در جدید با دوربین‌های مداربسته و آیفون تصویری بدون هیچ تابلو و نشانه‌ای وجود دارد که بسته است و تردد زیادی هم از آن انجام نمی‌شود. دیوار غربی به پایان می‌رسد و حالا دوباره در مقابل دیوار جنوبی سفارت در مجاورت خیابان طالقانی هستم؛ باز هم چند در کوچک و بزرگ و دیوارنوشته‌ای که در میان همه دیوارنوشته‌های اطراف سفارت، بیشتر توجهم را جلب می‌کند. از قول دانشجوی شهیدی به نام شهید محسن وزوایی روی دیوار سفارت اینگونه نوشته شده: «ما کار کوچکی نکردیم. بالای نرده‌های لانه جاسوسی آمریکا که بودیم، احساس کردم فرشته‌های هفت ‌آسمان نگاهمان می‌کنند. به خود گفتم ما که این کار را کردیم، یا از روی نرده‌ها به آسمان چنگ می‌زنیم، یا با سر به قعر جهنم می‌رویم.» ناخودآگاه یاد همین چند سال قبل افتادم، حالا بیش از همیشه می‌توانستم تسخیر‌کنندگان سفارت را درک کنم. راهم را ادامه دادم و دوباره رسیدم به‌‌ همان در بزرگی که مراجعان در حال تردد از آن بودند. نگهبان نامه‌ها را می‌دید و مراجعان را به ساختمان‌های مربوطه هدایت می‌کرد.

 

 

روایت شاهد عینی

 

برای اینکه بدانم این محوطه پرماجرا چگونه بوده و چه بر آن گذشته، دنبال کسی می‌گشتم که گذشته‌های دور را دیده باشد. کسبه خیابان مفتح، آدرس مغازه «محمود درودی‌نیا» را دادند. ساندویچ‌فروشی کوچکی که در خیابان مفتح، روبه‌روی دیوار سفارت و درست روبه‌روی‌‌ همان در کوچکی که سال‌هاست بسته است، قرار دارد. از جلو مغازه‌اش که به محوطه سفارت نگاه می‌کنیم، یک ساختمان سفید رنگ درست روبه‌روی مغازه ساندویچ محمود و در وسط حیاط سفارت دیده می‌شود. با دست ساختمان را نشان می‌دهد و می‌گوید: «این خانه خود سفیر بود. بچه که بودیم من و بعضی بچه‌های محل با بچه‌های آمریکایی‌ها بازی می‌کردیم. من حتی در حیاط سفارت هم می‌رفتم و با بچه سفیر بازی می‌کردم.» می‌گوید این ساختمانی که الان می‌بینی سفید رنگ است، یکدست سنگ مرمر بود. می‌گوید اینقدر حیاط پر از درخت بوده که ساختمان به راحتی از داخل خیابان دیده نمی‌شده. از سال‌های اوایل دهه ۴۰ می‌گوید که دیوارهای سفارت کاهگلی بوده. کمی بالا‌تر از مغازه او و نزدیک به خیابان اردلان، یک ساختمان چند طبقه نوساز با تجهیزات مخابراتی در وسط حیاط سفارت به چشم می‌خورد که آقا محمود می‌گوید این را همین چند سال قبل ساخته‌اند و قبلا این محوطه یکدست پوشیده از درخت بوده. قسمت انتهایی محوطه که نبش اردلان قرار دارد و حالا به باشگاه ورزشی و بوفه جگرکی تبدیل شده را نشان می‌دهد و می‌گوید: «در این قسمت اوایل یک کارخانه شیشه و بلور‌سازی وجود داشت و بعد‌ها آمریکایی‌ها آن را خریدند و به زمین سفارت اضافه کردند.» حالا متوجه می‌شوم که چرا شکل زمین نامتقارن است. می‌گوید: «در همین خیابان اردلان و پشت سفارت، فروشگاهشان بود. همه آمریکایی‌ها و خیلی دیگر از خارجی‌ها اینجا می‌آمدند خرید می‌کردند و چیزهایی که می‌خواستند و در بیشتر مغازه‌های شهر پیدا نمی‌شد، اینجا وجود داشت. همه چیزهایی که در فروشگاه‌های خودشان دارند، اینجا هم داشتند.» آقا محمود از شب‌هایی می‌گوید که همین خیابان مفتح فعلی، محل قدم زدن‌های شبانه آمریکایی‌ها و خانواده‌هایشان بوده و بعد، از روز ۱۳ آبان می‌گوید. می‌پرسم از کدام در بالا رفتند؟ می‌گوید: «از همه‌ جا ریختند داخل. از همین دیوار روبه‌روی مغازه من هم بالا رفتند و وارد محوطه شدند.» خانه سفیر را نشان می‌دهد و می‌گوید: «بعد از گرفتن سفارت، چند سالی اینجا را مدرسه کردند و بعد هم تعطیل شد و این در کوچک را هم بستند.» می‌گوید: «این ساختمان همه‌اش سنگ مرمر است اما رویش رنگ سفید زده‌اند و به همین دلیل سنگ‌هایش دیده نمی‌شود.»

 

از آقا محمود خداحافظی می‌کنم و راهم را به طرف شمال خیابان ادامه می‌دهم. از مقابل کلیسای قدیمی که هنوز روبه‌روی سفارت آمریکا پابرجاست، می‌گذرم، از مجموعه ورزشی شهید شیرودی که به گفته آقا محمود، زمینش را تیمسار امجد داده بوده، عبور می‌کنم و وقتی برمی‌گردم تا دوباره به دیوارهای سفارت نگاه کنم، چند نفر با ساک ورزشی در حال ورود به حیاط سفارت سابق و باشگاه ورزشی فعلی هستند؛ همان جایی که بوفه جگرفروشی در حیاط سفارت آماده پذیرایی از عموم مردم است.

 

 

منبع: روزنامه شرق
 
يکشنبه 11 آبان 1393  14:54