دیگر مطالب این پرونده

پر بیننده ترین مطالب

آخرین مطالب

نوع مقاله 
 
سند شکست کودتا منتشر شد
گفت‌وگو با مالکوم برن درباره اسناد کودتا
آرون ماته* / ترجمه: شیدا قماشچی

 

تاریخ ایرانی: ایالات متحده آمریکا و بریتانیا در سال ۱۹۵۳ دولت دموکراتیک ایران را سرنگون کردند. دلیل آن نفت بود. محمد مصدق نخست‌وزیر ایران صنعت نفت را ملی کرد و با این کار خشم بریتانیا و شرکت نفت این کشور - که امروز BP شناخته می‌شود - را برانگیخت. بریتانیا با همکاری سیا، مصدق را سرنگون کرده و شاه را به قدرت برگرداندند. شاه تا وقوع انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ حکومت کرد.

 

کودتای سال ۱۹۵۳ تاریخ مدرن ایران را شکل داد، موضوعی که در آمریکا چندان شناخته شده نبود. سیا تا سال ۲۰۱۳ به نقش خود در کودتا اعتراف نکرد و دولت آمریکا نیز از انتشار اسناد داخلی مربوطه امتناع ورزید؛ اما حالا این موضوع تغییر کرده است. وزارت امور خارجه صد‌ها سند را منتشر کرده که البته تمامی اسناد را شامل نمی‌شود؛ این اسناد جزئیات جدیدی را از نقش سیا در کودتای ۱۹۵۳ افشا می‌کنند. برای اطلاع بیشتر از این اسناد به گفت‌وگو با فردی نشستم که مدت‌های مدید منتظر مطالعه این اسناد بود. مالکوم برن، قائم‌مقام و مسئول بخش پژوهش‌های موسسه غیردولتی آرشیو امنیت ملی آمریکا واقع در دانشگاه جورج واشنگتن است. او مسئول پروژه روابط ایران - آمریکا در آرشیو امنیت ملی است.

 

 

آرون ماته: خوش آمدید.

 

مالکوم برن: بسیار ممنونم.

 

 

پیش از آنکه به محتوای اسناد جدید بپردازیم، از شما می‌خواهم کمی پیش‌زمینه تاریخی را برایمان توضیح دهید و بگویید در سال ۱۹۵۳ که کودتای سیا انجام گرفت چه اتفاقاتی افتاد؟

 

این یک بخش جذاب تاریخی است؛ اما برای ایرانیان با آنچه امروز در جریان است همچنان مرتبط است. بسیاری از آمریکایی‌ها هرگز چیزی از کودتا نشنیده‌اند و برایشان صرفا یک بخش از تاریخ بسیار قدیم است، ولی برای ایران همه چیز از اوایل دهه ۱۹۵۰ آغاز شد. در سال ۱۹۵۱ آن‌ها صنعت نفتشان را ملی کردند، امری که توسط نخست‌وزیر محمد مصدق به انجام رسید. این موضوع یک شوک عظیم به امپراتوری بریتانیا وارد کرد، آن‌ها تا حد زیادی وابسته به درآمدهای نفتی حاصل از ایران بودند و با خشونت تمام به این موضوع واکنش نشان دادند. بریتانیایی‌ها برای کمک به متحدشان آمریکا روی آوردند ولی دولت ترومن علاقه‌ای به درگیر شدن در مسائل نظامی و یا حتی انجام کودتای مخفیانه نداشت؛ زیرا در تلاش بود تا رفتار استعمارگرانه فرانسه و انگلیس را محدود کند. راجع به قرن بیستم و دوران پس از جنگ صحبت می‌کنیم و دنیا دیگر عوض شده بود. آمریکا در ابتدا به عنوان یک قهرمان وارد معرکه شد، از ایران حمایت کرد و سال‌ها تلاش کرده بود تا روس‌ها را از این کشور بیرون براند و اقداماتی از این دست… اما در سال ۱۹۵۳، آیزنهاور به قدرت رسید و همه چیز به کلی تغییر کرد. آمریکا - یعنی سیا - به همراه سازمان اطلاعاتی انگلیس با هم نقشه‌ای را طراحی کردند تا نخست‌وزیر مصدق را سرنگون کنند؛ زیرا راه دیگری برای برون‌رفت از بحران نمی‌یافتند. آمریکاییان بیش از هر چیز از نفوذ شوروی و یا کودتای آن‌ها در ایران هراس داشتند، به این ترتیب کودتا صورت گرفت.

 

 

و مصدق، او به صورت دموکراتیک به قدرت رسیده بود؟

 

بله این یک داستان تلخ است. با وجود اینکه سال‌ها از آن گذشته ولی همچنان یک بخش بسیار احساسات‌برانگیز تاریخ است و هر زمان که می‌خواهیم از آن حرف برنیم باید دقت کنیم از چه جملاتی استفاده می‌کنیم، منابعمان چیست و سخن چه کسی را باور داریم و غیره. به طور کلی از کشوری صحبت می‌کنیم که در آن انتخابات برگزار می‌شد. زمان‌هایی بود که به وضوح در انتخابات تقلب می‌شد؛ اما همگی معتقدند که مصدق به شیوه کاملا دموکراتیک انتخاب شد.

 

 

اقدام او برای ملی کردن صنعت نفت در سال ۱۹۵۱ با حمایت گسترده همراه شد، درست است؟

 

داخل ایران، بدون شک؛ ولی برای بریتانیایی‌ها خیر، ایران و بریتانیا برای داوری به دادگاه بین‌المللی رفتند.

 

 

آنجا چه اتفاقی افتاد؟

 

ایران برنده شد و بریتانیا مجبور به عقب‌نشینی شد، به این دلیل به فکر کودتا و یا حمله نظامی افتادند.

 

 

به این ترتیب بریتانیا از آمریکا طلب یاری می‌کند و سیا وارد ماجرا می‌شود، اسم رمز «عملیات آژاکس» است. سپس چه اتفاقی می‌افتد؟

 

خب زمان زیادی لازم است تا چنین برنامه‌ریزی صورت بگیرد. بریتانیا ابتدا با دولت ترومن تماس گرفت اما آن‌ها پاسخ دادند: «‌نه ما مایل به انجام چنین همکاری نیستیم. بهتر است تا زمان به قدرت رسیدن گروه بعدی صبر کنید.» زیرا انتخابات به تازگی برگزار و آیزنهاور انتخاب شده بود. مدتی طول کشید تا آیزنهاور این موضوع را بپذیرد ولی در بهار سال ۱۹۵۳ و دو ماه پس از رسیدن به قدرت، او و مشاوران ارشدش به این نتیجه رسیدند که می‌خواهند در این ماجرا حضور داشته باشند. آن‌ها بیش از هر چیز از دخالت شوروی می‌ترسیدند. بریتانیایی‌ها نفت و درآمد حاصل از آن را می‌خواستند، ولی همگی موافق بودند که باید از دست مصدق خلاص شوند؛ سپس به صورت مشترک یک نقشه ریختند و در جولای ۱۹۵۳ آیزنهاور و چرچیل این نقشه را تایید کردند و در اواسط آگوست ۱۹۵۳ کودتا اتفاق می‌افتد.

 

 

بسیار خب، بنابراین اسنادی که به تازگی توسط سیا منتشر شده‌اند، در حدود هزار صفحه، جزئیات جدیدی از نحوه دخالت سیا در کودتا را افشا می‌کنند. آیا می‌توانید مهم‌ترین افشاگری‌هایی که در این اسناد به آن‌ها برخوردید را برایمان بازگو کنید؟

 

بله، من هنوز تمام مجموعه را مطالعه نکرده‌ام، اما بسیار جالب است. باید بگویم که این جذابیت برای تاریخ‌پژوهانی که با ماجرا آشنا هستند بیشتر است تا افراد عادی که برای نخستین بار به این موضوع می‌پردازند؛ زیرا با انتشار اسناد جدید جاهای خالی‌ بسیاری تکمیل می‌شوند. در عین حال دیدگاه‌های جدیدی از ماجرا به دست می‌آید، البته دیدگاه‌هایی که همگی آمریکایی هستند ولی نقطه‌ نظرات مختلفی از بخش‌های مختلف سیا را نشان می‌دهد. سیا در برابر وزارت امور خارجه، در مقابل کاخ سفید و… داستان پرمایه‌تر می‌شود. می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم زیرا مهم است توضیح داده شود که آنچه تاکنون راجع به کودتا می‌دانیم چگونه به دست آمده است. نخستین مطلب راجع به کودتا در نخستین سال پس از آن، یعنی در سال ۱۹۵۴ توسط یک مجله به نام The Saturday Evening Post منتشر شد، واضح است که فردی درون سیا تصمیم می‌گیرد که داستان را افشا کند و جزئیات بسیار زیادی در مقاله آمده است؛ اما سیا و بریتانیا به طور رسمی حاضر به صحبت در این باره نشدند و برای چندین دهه نقش خود را در کودتا نپذیرفتند. در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی فردی نام‌آشنا که هدایت کودتا در ایران را به عهده داشت، کرمیت روزولت، از بستگان دو رئیس‌جمهور آمریکا بود و…

 

 

او پسر تئودور روزولت بود؟

 

او نوه تئودور و پسرعموی فرانکلین بود. او فردی ماجراجو بود و به کل این واقعه به چشم یک «بازی بزرگ» می‌نگریست، اصطلاحی قدیمی که عادت داشت از آن استفاده کند. او را مسئول عملیات کردند و چندین دهه بعد تصمیم گرفت کتابی در این مورد بنویسد. او کتاب را منتشر کرد. نحوه انتشار کتاب و سانسور توسط سیا هم داستان جالبی دارد… به هر حال توانست کتاب را منتشر کند و جزئیات بسیاری درباره آنچه اتفاق افتاد را فراهم کرد؛ اما مشکل اینجاست که این کتاب هم مانند تمامی خودنگاره‌ها، تماما به نویسنده مربوط می‌شود و بابت اینکه انصاف در آن رعایت نشده مورد انتقاد قرار می‌گیرد. کرمیت تمام مرکزیت کتاب است. در زمان‌های مختلف، افراد مختلفی در این مورد کتاب نوشته‌اند، برخی از ماموران بریتانیایی برای مثال… کسانی که شاید در آن مکان حضور داشته‌اند؛ اما همه این‌ها قطعه‌قطعه و پراکنده هستند؛ سپس در سال ۲۰۰۰ نیویورک‌تایمز ۲۰۰ صفحه از اسناد داخلی محرمانه سیا را که به بیرون درز پیدا کرده بودند، در قالب دو مقاله منتشر کرد. این در ابتدای عصر اینترنت بود و آن‌ها کار بسیار مهمی انجام دادند. اسناد را در اینترنت منتشر کردند. البته برخی از اسامی و بعضی مسائل را حذف کردند ولی به هر حال سند در دسترس بود. اکنون این سند در وب‌سایت ما در آرشیو امنیت ملی موجود است.

 

این اسناد اطلاعات بسیار زیادی از جزئیات کودتا را مشخص کرد؛ چه کسی چه کاری انجام داد، در چه ساعتی از روز ۱۸ آگوست چه کسی با چه کسی دیدار کرد و جزئیاتی از این دست. ما مصاحبه‌هایی هم با برخی از عاملان کودتا داریم. من برخی از این مصاحبه‌ها را انجام دادم و همکارم مارک گازیوروسکی در انجام این مصاحبه‌ها خبره است. در نتیجه توانستیم با استفاده از نقطه‌نظرات مختلف این قطعات پراکنده را گردهم بیاوریم. در سال ۱۹۸۹ وزارت امور خارجه آمریکا یک مجلد همانند آنچه چند هفته پیش منتشر شد، به چاپ رساند؛ ولی این مجموعه یک مشکل بسیار بزرگ داشت: یک کلمه از نقش سیا و بریتانیا در کودتا، سخن به میان نیامده بود، «اوه خدای من، یک سری تظاهرات خودجوش اتفاق افتاد که به نفع شاه تمام شد، این فوق‌العاده نیست؟» این موضوع باعث خشم تاریخ‌پژوهان شد و نتیجه آنکه افراد دست‌اندرکار انتشار این اسناد استعفا دادند زیرا فقط در پی تطهیر تاریخ بودند.

 

 

یعنی این بخش‌ها تنظیم و ویرایش شده بودند؟

 

کاملا حذف شده بودند.

 

 

یعنی کاملا از قلم افتاده بودند؟

 

انگار هیچ‌ وقت اتفاق نیفتاده باشند. در کتاب «یک گزارش از سفیر در روز کودتا» می‌خواندیم که نوشته بود: «اتفاقات فوق‌العاده‌ای درست مقابل چشم‌هایمان در خیابان‌های تهران در شرف وقوع هستند. حمایت خودجوش از شاه.» یک مشت حرف پوچ و مهمل. بالاخره وزارت امور خارجه تصمیم درست را گرفت تا مجموعه جدیدی را منتشر کند که در آن تحریفات تاریخی تصحیح شوند. مدت بسیاری طول کشید، بیش از ۲۵ سال ولی بالاخره این مجلد بیرون آمد. مسیر طولانی طی شد تا به این نقطه برسیم ولی اکنون بیش از ۱۰۰۰ صفحه در دست داریم که اطلاعات و نقطه‌ نظرات فراوانی از بخش‌های مختلف سیا در اختیارمان قرار می‌دهد. اینکه آن‌ها چگونه فکر می‌کردند و چه کار می‌کردند، واکنش آن‌ها چه بود، بخش‌های مربوط به وزارت امور خارجه و همچنین گزارش‌هایشان از واکنش‌های مردمی و… حالا دیگر با پدیده «اثر راشومون» مواجه شده‌ایم، یعنی وقتی دیدگاه‌های مختلف (که پیشتر وجود نداشته‌اند) متعدد می‌شوند. هنوز مواردی هستند که منتشر نشده‌اند، ولی تعداد زیادی از مطالب مفید وجود دارند که مردم می‌توانند آن‌ها را کنار هم گذاشته و یادداشت‌ها را با آنچه پیشتر می‌دانستند، مقایسه کنند.

 

 

بسیار خب، یکی از مسائلی که پیشتر هم می‌دانستیم این بود که کرمیت روزولت که شما هم به اسم او اشاره کردید، دستور متوقف کردن کودتا را نادیده گرفت؛ اما این اسناد جدید با جزئیات نشان می‌دهند که او چگونه نافرمانی کرد و به کودتا ادامه داد.

 

بله باز هم می‌گویم، ما برخی از این اطلاعات را قبلا هم داشتیم. من با یکی از ماموران عملیات مصاحبه کرده بودم، این عملیات نخستین فعالیت برون‌مرزی او برای سیا بود. او که در زمان کودتا بیست و چند سالی بیشتر نداشت خاطره‌ای را تعریف می‌کند که با کرمیت در یک اتاق بودند که از دفتر مرکزی سیا تلگراف رسید: «همه چیز را‌‌ رها کنید. به طور فاجعه‌باری شکست خورده‌ایم. گروهان را جمع کنید و شهر را به سرعت ترک کنید.» به گفته این شاهد عینی، روزولت تلگراف را مچاله کرد و به سطل زباله انداخت و گفت: «ما هرگز از چنین چیزی باخبر نشده‌ایم.» سپس مشغول برنامه‌ریزی برای یک کودتای مجدد شدند که تا ‌آن هنگام دیگر به یک فاجعه بدل شده بود. در این مجموعه جدید اصل تلگراف ارسالی موجود است و این گفته را تایید می‌کند: «بر اساس گزارش‌هایی که دریافت می‌کنیم به سرعت رو به شکست هستیم و این یک دردسر اساسی خواهد آفرید. در نتیجه باید از آنجا به سرعت خارج شوید.» گزارش‌هایی هم داریم که روزولت با تمام مقامات بالادستش دیدار می‌کند، کسانی که گفته بودند: «باید هرچه زود‌تر ماجرا را جمع کنیم.» او هیچ توضیحی نمی‌دهد و می‌گوید: «چرا به تنهایی چنین تصمیمی گرفتم؟ خوب شد که نقشه با موفقیت انجام شد.»

 

 

نقشه روزولت این بود که کودتا با استخدام جمعیتی برای انجام تظاهرات ادامه بیابد، درست است؟

 

بله.

 

 

می‌شود بیشتر توضیح دهید؟

 

بله این یک نمود مهم از سیاست ایران است. هر کسی که در سی سال گذشته در جریان بوده باشد، با صحنه‌های تلویزیونی از جمعیت فراوان حاضر در تظاهرات آشناست. از زمانی که [آیت‌الله] خمینی از تبعید بازگشت و مسائلی از این دست، حضور خیابانی مردم نقشی کلیدی در چندین دهه سیاست ایران ایفا می‌کند. شرایط به قدری بی‌ثبات بوده است که با جمع کردن میزان زیادی از مردم می‌توان اوضاع را کاملا تغییر داد. در نتیجه این همیشه یک بخش مهم از نقشه کودتا بود. چندین هدف وجود داشت ولی کلیدی‌ترین هدف این بود: «جمعیت را به هر طریقی شده گردهم بیاورید و تظاهر کنید که شاه حمایت همه اقشار مردم را داراست، امیدواریم که به این ترتیب موفق بشویم.»

 

 

شاه‌‌ همان فردی است که آمریکا او را به قدرت نشاند تا سال ۱۹۷۹ که مجبور به ترک ایران شد. نکته اول اینکه، می‌توان نتیجه گرفت اگر همه این ماجرا بر سر نفت بود، پس غرب نتوانست به هدفش برسد؛ زیرا احساسات ملی مصدق به قدری قوی بود که در ‌‌نهایت علی‌رغم اینکه شاه بر سر قدرت ماند ولی کمپانی‌های نفتی غرب، به خصوص بریتیش پترولیوم، مجبور به تقسیم سود حاصل از نفت با ایران شدند؟

 

باید کمی در جزئیات دقیق‌تر بشویم. اگر در مورد بریتانیایی‌ها حرف می‌زنیم، به نظرم آن‌ها در معامله ضرر کردند. آن‌ها با خودبرتربینی و احساس مالکیت وارد این ماجرا شدند، رفتاری که به دوران استعماری و نواستعماری تعلق دارد. بریتانیایی‌ها کوچکترین تردیدی در ابراز خواسته‌هایشان و تحقیر و نادیده گرفتن نقش ایرانیان و توانایی‌های آن‌ها نداشتند، ایرانیانی که از آن‌ها به خاطر غارت منابعشان منزجر بودند؛ اما به نظر من آمریکایی‌ها رفتار دیگری داشتند و بر سر همین موضوع هم اختلاف هست. افرادی هستند که معتقدند همه جنجال بر سر نفت بود. به نظرم بستگی دارد که برای نفت اولویت چندم را در این ماجرا قائل باشیم. آیا نفت یک کالای تجاری برای کمپانی‌های خصوصی نفتی محسوب می‌شد که از آن به ثروت فراوانی دست می‌یافتند یا یک مسئله استراتژیک مهم در محاسبات جنگ سرد به شمار می‌آمد؟ به نظر من، بر اساس اسنادی که تاکنون مطالعه کرده‌ام، برای افرادی همچون ترومن و حتی آیزنهاور بخش استراتژیک قضیه اهمیت داشت؛ زیرا آن‌ها فقط به محدود کردن شوروی فکر می‌کردند. اگر شوروی به نفت دسترسی پیدا می‌کرد، اتفاق بسیار بدی می‌افتاد. از دوره‌ای صحبت می‌کنیم که زمان چندانی از جنگ دوم جهانی نگذشته بود و اروپای غربی هنوز در حال نوسازی بود، ژاپن هم همین‌طور و آن‌ها به منابع طبیعی و نفت نیاز داشتند. اگر به نفت دسترسی پیدا نمی‌کردند به مشکلات سیاسی عمده برمی‌خوردند که از لحاظ تبلیغاتی و ایدئولوژیک راه را برای دخالت سیاسی شوروی هموار می‌ساخت و شوروی یا کشورهای دنباله‌روی آن می‌توانستند وارد میدان شده و امتیازات فراوانی به دست بیاورند. در نتیجه من معتقدم که آمریکایی‌ها از این منظر نگران نفت بودند.

 

 

آیا کمپانی‌های نفتی آمریکا نگران منافعشان بودند؟

 

البته، برخی از اوقات در سیاست خارجی آمریکا مشکل می‌توان تجارت و سیاست را از هم تفکیک کرد. اما در این مورد سیاستمداران می‌خواستند به هر قیمت شده از دستیابی شوروی به نفت ممانعت کنند. این تمام نگرانی آن‌ها بود.

 

 

بله البته فکر می‌کنم تنها مسئله شوروی در میان نبود. در حقیقت اگر نفت را کنترل کنید و یا مسیر دسترسی به آن را در اختیار داشته باشید، یک اهرم بسیار بزرگ در مسائل ژئوپولیتیک تمام دنیا را در اختیار دارید.

 

کاملا این‌طور است.

 

 

در آخر بهتر است به این موضوع بپردازیم که مفهوم انتشار این اسناد در دنیای امروز چیست؟ باید به این موضوع اشاره شود که انتشار این مجلد با سروصدای چندانی همراه نبود. این اسناد که برای مدتی طولانی موضوعی بسیار مهم بودند بدون تبلیغات و در سکوت خبری منتشر شدند. اگر اشتباه نکنم ضمیمه ۱۶ مجموعه دیگر شده بودند. اگر ممکن است درباره اهمیت انتشار این اسناد در این برهه زمانی صحبت کنید. با توجه به اینکه دولت ترامپ به مقابله با ایران رفته و اخیرا رکس تیلرسون از خواست دولت ترامپ برای تغییر رژیم در ایران به صورت مسالمت‌آمیز خبر داده است. استقبال از این اسناد داخل ایران چگونه خواهد بود، ایرانی که از این بخش تاریخ تغییرات بسیاری به چشم دید و خاطرات کودتای ۶۰ سال پیش در آن به شدت زنده است.

 

بله. هیچ مدرک و سند واقعی در دست نیست که این گفته من را تضمین کند؛ ولی به وضوح مشخص است که مسائل سیاسی در انتشار اسناد دخیل بوده‌اند. همان‌طور که گفتید، این اسناد برای چندین دهه مخفی نگاه داشته شده بودند و معمولا دلیلی که برای ممانعت از پخش ‌آن می‌آوردند مسائل جاسوسی بود. سیا نمی‌خواهد اسرارش درباره منابع و روش‌های به کار گرفته شده به بیرون درز پیدا کنند، حتی اگر موضوع به ۶۰ سال پیش مربوط باشد. انگلیسی‌ها در این مورد حتی از سیا هم سختگیر‌تر هستند. در این اواخر، به طور خاص از سال ۲۰۱۵ به این سو که توافق هسته‌ای با کشورهای ۱+۵ امضا شد، وزارت خارجه دولت اوباما و آقای کری بسیار تلاش کردند تا از لحاظ سیاسی در ایران آب از آب تکان نخورد و به خصوص در جلسات عمومی با تاریخ‌نگاران وزارت امور خارجه، تاکید شد که نمی‌خواهند کاری کنند که مشکل ایجاد شود و یا بهانه به دست تندروهای داخل ایران بیفتد تا عمل خطایی رخ دهد. حالا، به یکباره شرایط در داخل آمریکا تغییر کرده و بنا به اطلاعاتی که من به دست آورده‌ام، وزارت امور خارجه رکس تیلرسون طی یک دوره دو ماهه تصمیم می‌گیرد این اسناد را منتشر کند. بدون شک این فکر به ذهن‌ها خطور می‌کند که روش در پیش گرفته شده این‌طور بوده است: «خب اگر وزارت امور خارجه کری این را نمی‌خواسته، پس ما آن را می‌خواهیم.» آن‌ها از روش‌های مختلف نشان داده‌اند - «آن‌ها» در اینجا منظور دولت ترامپ و تیلرسون است - که به موضوع توافق هسته‌ای بهایی نمی‌دهند و در نتیجه ناراحت نخواهند شد اگر موضوعی مانند انتشار این اسناد دردسرساز شود. واکنش اولیه من این است که احساس می‌کنم این اسناد مشکل جدی پدید نخواهد آورد و حقیقت را بگویم، امیدوارم مشکلی پیش نیاید. در داخل ایران تمرکز بر موضوعات دیگری است ولی به هر حال چنین موضوعی هم اهمیت خود را دارد.

 

 

می‌خواستم به موضوعی درباره جان کری و اوباما اشاره کنم. متوجه این موضوع هستم که شما می‌گویید آن‌ها مواظب بودند کاری نکنند که باعث دردسر شود، ولی می‌توان از این منظر هم به قضیه نگاه کرد که آن‌ها می‌توانستند از این موقعیت استفاده کرده و بابت سرنگونی دولت یک کشور عذرخواهی کنند؟ اوباما و سیا این موضوع را پذیرفتند ولی اوباما مشخصا تصمیم گرفت که عذرخواهی نکند.

 

این موضوع تعجب‌آور نیست. شاید هم‌اکنون با نگاه به گذشته می‌توانم این حرف را بزنم ولی کلینتون به این موضوع اشاره کرد. وزیر امور خارجه، مادلین آلبرایت هم تا جایی که توانست به عذرخواهی بابت این موضوع نزدیک شد، همان‌طور که گفتید اوباما هم به طور خاص به این مورد اشاره کرد. قصدم طرفداری از عملکرد آن‌ها نیست، ولی به نظرم می‌رسد که مشکل آن‌ها مخالفان داخلی‌شان بود و چیزی که مانند پرچم قرمز که گاو وحشی را خشمگین می‌کند، عذرخواهی یک دموکرات و یا وزیر امور خارجه بابت عملکرد ایالات متحده است. جمهوری‌خواهان به خاطر چنین کاری آن‌ها را هدف حملات سخت خود قرار می‌دادند. احساس من این است که نمی‌خواستند خود را هدف چنین حمله‌ای قرار دهند که مانع از رسیدن به هدف اصلی آن‌ها شود.

 

 

بله متوجه هستم، ولی هنوز جای سوال باقی است که چه کارهایی می‌توانست انجام شود و...

 

من هم با شما در همه جوانب این قضیه موافق هستم. وقتی به این اسناد نگاه می‌کنیم هیچ‌گونه مطلبی وجود ندارد که محرمانه بودن آن‌ها را توجیه کند. این دیدگاه شخصی من از لحاظ سیاسی است. من هیچ مشکلی نمی‌بینم که به کاری که انجام داده‌ای اعتراف کنی و آن را از سر راه برداری و بگویی: «ببینید، آن یک دوره دیگر بود و روشی بود که عده‌ای دیگر در پیش گرفتند. این روش من نیست، ولی باید مسئله را بفهمیم و بپذیریم که روش گذشته چه مشکلات جدی را پدید آورده است. باید ابهام‌زدایی کنیم تا دو طرف بتوانند از این مسئله عبور کنند و به موارد مثبت و پرثمر پرداخته شود.»

 

 

منبع: The Real News

چهارشنبه 21 تير 1396  12:27

آخرين تاريخ بازديد : چهارشنبه 4 مرداد 1396  0:39:55
کليد واژه هاي مرتبط : اسناد سیا ‌  ;  کودتای 28 مرداد  ;  مالکوم برن  ; 
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
نظر

ورود کد امنیتی :    Audio Version Reload Image
صفحه نخست | پرونده‌ها | پرونده‌های ویژه | گزارش‌های ویژه | تاریخ مصور | از دیگر رسانه‌ها | پاورقی | روزنگار | تاریخ جهان | کاغذ اخبار | دفتر مقالات | گزیده‌های تاریخی | تاریخ شفاهی | کتابخانه
© 2010-2011, Iranian History. All right reserved.
The Site is best viewed at a screen resolution 1200*800, optimized for mozilla firefox.
Design By ACACO.