دیگر مطالب این پرونده

پر بیننده ترین مطالب

آخرین مطالب

نوع مقاله 
 
قتل ناصرالدین شاه در گفت‌وگوی تاریخ ایرانی با ویلم فلور: میرزا رضا آنارشیستی تنها بود
سامان صفرزائی
تاریخ ایرانی: دکتر ویلم فلور، پژوهشگر و تاریخ‌نگار هلندی، در گفت‌وگو با "تاریخ ایرانی" می‌گوید میرزا رضا کرمانی بر آن بود تا با قتل ناصرالدین شاه مسیری جدید برای جامعه ایران بگشاید. او معتقد است قتل او را نمی‌توان یک ترور سیاسی با نقشه سیاسی به حساب آورد. این پژوهشگر ساکن نیویورک همچنین خاطرنشان می‌کند آرای سید جمال اسدآبادی در تصمیم میرزا رضا برای گرفتن جان شاه قجری نقش داشته است. «سلامت اجتماعی در دوره قجر»، «کشاورزی در عصر قجر»، «کار و صنعت در ایران در سال‌های ۱۸۵۰-۱۹۱۴» عنوان برخی از کتاب‌هایی است که ویلم فلور پیرامون تاریخ ایران در دوره قاجار نوشته است.

 

****

 

کشته شدن ناصرالدین شاه از این منظر با شاه‌کشی‌های پیشین در ایران متفاوت بود که این بار قاتل فردی کاملا خارج از حوزه قدرت و دربار بود و نقشه قتل بر اساس یک قدرت‌طلبی طراحی نشد. این تفاوت این نگرش را بوجود آورده که قتل ناصرالدین شاه را نخستین «ترور مدرن» در ایران بنامند. به این معنا که فردی از جامعه متاثر از پدیده قرن نوزدهمی «ترور» غربی یا روسی علیه سیستم سیاسی بشورد. به باور شما چنین تلقی صحیح است؟

 

قتل ناصرالدین شاه یک عمل تروریستی نبود. یک قتل سیاسی تک نفره بود، نه اجرای یک دستور برای اعمال خشونت سیاسی. نخستین شاه قجر، آغامحمدخان، توسط خدمتکاران خودش به قتل رسید، نه به خاطر دلایل سیاسی که با دلایل شخصی، آنها هراس جان خودشان را داشتند. ناصرالدین شاه البته هدف تروری سیاسی قرار گرفته بود، کوششی نافرجام؛ آن هنگام که در سال ۱۸۵۲، شش فعال بابیه تلاش کردند او را بکشند. به دلیل اینکه اعتقاد داشتند شاه مانعی است بر سر راه معتقدین به فرقه بابیه که با کمک شورشیانی از عوام علیه جور علما و رجال سیاسی قد برافراشته بودند. به همین ترتیب در سال ۱۸۹۶ میرزا رضا بنای آن داشت تا شاه را به عنوان مانع اصلی بر سر راه جریان پان‌اسلام‌گرا از میان بردارد. در این ملاحظه، مدلی می‌شد ساخت که بابی‌ها و میرزا رضا به سان آنارشیست‌هایی بودند که آدم‌کشی و حمله با بمب را به مثابه عملیات ترور انجام می‌دادند تا راهی به سوی جامعه‌ای جدید بگشایند. گرچه نه بابی‌ها و نه میرزا رضا پاره‌ای از یک جنبش نبودند که قصد داشته باشد از ترور به عنوان سلاحی برای رسیدن به اهدافش بهره گیرد. از همین رو، موارد ایرانی را نمی‌توان به عنوان عملیات‌های ترور توصیف کرد. باید این واقعیت را گفت که به طور واقع بینانه، آزادی بیان به گونه‌ای بود که غیظ و خشم علیه رژیم را به اندازه‌ای رسانده بود که کشتن ناصرالدین شاه غیرمنتظره نبود، تعجب آور این است که فقط‌‌ همان یک مورد اتفاق افتاد. شگفتی این است که ناصرالدین شاه پس از مرگ در مقایسه با پسر و نوه‌اش بهتر به نظر می‌آمد، حتی ترقی‌خواهان نیز از محترمانه به سلطنت وی نگریستند. در طی مشروطه، به میرزا رضا به عنوان مهیا کننده جاده انقلاب درود فرستاده می‌شد، در هنگامه‌ای که در‌‌ همان زمان به طعنه، ناصرالدین شاه به عنوان شاه شهید شناخته می‌شد.

 

 

پس ما با یک ترور سیاسی به مفهوم مدرن مواجه نبودیم؟

 

خیر، نیت سیاسی در این قتل دخیل نبود.

 

 

در آن دوران در ایران هیچ ترور سیاسی سازمان‌دهی نشد؟

 

چنین شیوه‌ای به عنوان سلاحی سیاسی توسط گروه‌های سیاسی مورد استفاده قرار گرفت. آنهایی که این کار را کردند، - مثل «کمیته مجازات» خارج از ایران بودند و متکثر از اندیشه‌های سیاسی در روسیه بودند.

 

 

توده‌های اجتماعی چه نگاهی به قتل ناصرالدین شاه داشتند؟ آیا آنها قتل شاه را درست می‌دانستند یا از کشتن وی متأثر شده بود؟

 

به طور یقین اکثریت مردم در ایران از تمام این جریانات بی‌خبر بودند، چون محبور بودند برای قوت روزانه‌شان در تقلا باشند و خارج از تهران در دیگر شهرهای بزرگ نیز علاقه کمی به این داشتند که در سیاست چه می‌گذرد.

 

 

آیا می‌توان ادعا کرد با ترور ناصرالدین شاه گروه‌های مخالف اسلام‌گرا در ایران برای تزریق خشونت مقدس دست خود را در دوره‌های سیاسی بعد از عهد ناصری باز‌تر دیدند؟

 

دشوار است که بگوییم پس از تمامی این حوادث، نیروهای اسلام‌گرا بیشتر به استفاده از خشونت متمایل شده باشند. چنین علاقه‌ای بخشی از ذات هر سیستم دگماتیک است که افرادی را نشانه می‌رود که از دیدگاه‌های متفاوتی برخوردار هستند و به عنوان مانعی بر سر راه رسیدن به اهداف دگم شناخته می‌شود پس باید از میان برداشته شوند.

 

 

آیا ترور شاه، انگیزه‌ها برای حرکت به سوی محدود کردن قدرت شاه را تسریع کرد یا تأثیر شگرفی بر جنبش مشروطه‌خواهی نداشت؟

 

بدون قتل ناصرالدین شاه، انقلاب (مشروطه) ۱۹۰۶ به هر صورت اتفاق می‌افتاد. همچنان که خیزش جامعه ناراضی حتی در دهه ۱۸۹۰ قرن نوزدهم نیز قابل انتظار بود. نخستین انقلاب اجتماعی توسط جنبش بابیه در راستای ایجاد تغییرات بنیادین در ایران به راه افتاد که ناکام ماند.

 

 

انگیزه میرزا رضا کرمانی از قتل چه بود؟ آیا همان‌طور که او در بازجویی‌های پس از قتل می‌گوید او خود به تنهایی و با قصد انتقام از جور و ظلم دستگاه سیاسی بر او تصمیم به ترور شاه گرفته بود یا اینکه آموزه‌ها و یا حتی دستور سید جمال‌الدین اسدآبادی بود که وی را مامور گرفتن جان شاه کرده بود؟

 

من تصور نمی‌کنم میرزا رضا به دستور سید جمال‌الدین عمل کرده باشد. بازجویی‌هایش در این خصوص شفاف است، وی آشکارا تحت تاثیر آرای سید جمال بوده است و ایده‌های وی در تصمیم میرزا رضا برای قتل شاه نقش ایفا کرده است. اما «نقشه» یا «توطئه جمعی» در کار نبوده است. او مردی تنها بوده است که احساس کرده باید جامعه ایران را در رسیدن به پیشرفت و تمدن یاری رساند.

 
سه شنبه 13 ارديبهشت 1390  13:46

آخرين تاريخ بازديد : پنجشنبه 31 مرداد 1398  7:44:42
کليد واژه هاي مرتبط : ترور ناصرالدین شاه  ;  میرزا رضا کرمانی  ; 
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
نظر

ورود کد امنیتی :    Audio Version Reload Image
صفحه نخست | پرونده‌ها | پرونده‌های ویژه | گزارش‌های ویژه | تاریخ مصور | از دیگر رسانه‌ها | پاورقی | روزنگار | تاریخ جهان | کاغذ اخبار | دفتر مقالات | گزیده‌های تاریخی | تاریخ شفاهی | کتابخانه
© 2010-2011, Iranian History. All right reserved.
The Site is best viewed at a screen resolution 1200*800, optimized for mozilla firefox.
Design By ACACO.