آیت‌الله طاهری اصفهانی درگذشت/ زندگینامه امام جمعه سابق اصفهان به روایت فضل‌الله صلواتی

۱۲ خرداد ۱۳۹۲ | ۱۷:۵۸ کد : ۳۲۴۰ از دیگر رسانه‌ها
تاریخ ایرانی: آیت‌الله سید جلال‌الدین طاهری اصفهانی، از یاران نزدیک امام خمینی و اولین امام جمعه اصفهان پس از انقلاب صبح امروز در سن ۸۷ سالگی دار فانی را وداع گفت.

 

ایشان اخیرا در پی بروز بیماری‌های متعدد تنفسی که ناشی از کهولت سن و شکنجه‌‌های دوران زندان شاه بود در بیمارستان بستری شده بود و وضعیت تنفسی وی به کمک لوله هوا بود و سطح هوشیاری قطع و وصل می‌شد.

 

فضل‌الله صلواتی، از مبارزان دوران انقلاب در اصفهان، زندگینامه آیت‌الله طاهری اصفهانی را به رشته تحریر درآورده که شرح مبارزات ایشان پیش از انقلاب و مسوولیت‌هایشان پس از آن است:

 

یکی از شاخص‌ترین چهره‌های انقلابی ایران در شهر اصفهان، آیت‌الله حاج سید جلال‌الدین طاهری حسین‌آبادی اصفهانی می‌باشد. او با سخنان و خطبه‌های توفنده خود، گام بزرگی در به ثمر رساندن و پیروزی انقلاب اسلامی ایران و رهایی کشور از استبداد شاهنشاهی برداشت، شهامت و شجاعت این سید بزرگوار زبانزد خاص و عام بود، با اینکه جثه‌ای لاغر و بدنی ضعیف داشت، لیکن عزم و اراده‌ای قوی و یک دنیا ایمان، اعتقاد، ازخودگذشتگی و فداکاری بود. او اصفهان را در تاریخ سربلند و در روند انقلاب موفق و پیروز ساخت، در دوران او ساواکی‌ها بیش از همه از سخنان آتشینش واهمه داشتند و از اینکه با ‌‌نهایت جسارت در مسجد اعظم حسین‌آباد، لب به سخن بگشاید و ظلم‌ها و فسادهای رژیم را برملا کند وحشت می‌کردند.

 

سید جلال‌الدین طاهری در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی در اصفهان متولد شد، پدربزرگش مرحوم آیت‌الله میرسیدعبدالحسین موسوی از علمای بزرگ منطقهٔ حسین‌آباد اصفهان بود، او به خاطر مراوده با مرحوم داعی‌الاسلام از علمای هندوستان به زبان‌های انگلیسی و فرانسه تسلط پیدا کرده بود، به اتفاق هم دارالتبلیغی در محله جلفای اصفهان تاسیس کردند که روی تبلیغات اسلامی کار می‌شد و نام آنجا را «سقّاخانه» گذاشته بودند.

 

فرزند میرعبدالحسین موسوی، پدر آقای طاهری میرزا آقا نام داشت و چون این واژه‌ها و اسامی در شناسنامه‌ها آورده نمی‌شد، بدین جهت نام عبدالخالق طاهری را برای خود انتخاب کرد، او مدتی در حوزهٔ علمیّه اصفهان درس خواند و عمامه بر سر نهاد و به تبلیغ پرداخت و در دوران مبارزه پهلوی با آخوند‌ها و با لباس روحانیّت، از لباس به درآمد و با توجه به اطلاعات وسیع علمی، آگاهی و تسلط به رشتهٔ ریاضیات و زبان فرانسه، وارد خدمت فرهنگ (آموزش و پرورش) شد و به تدریس پرداخت، وی این علوم را از پدر فرا گرفته بود. او جزو مؤسسین «مدرسهٔ گلبهار» اصفهان و مدتی در «مدرسهٔ کشاورزان» مدیر بود، وی فردی متدیّن، عالم و آگاه محسوب می‌شد و در منزل به تدریس قرآن و احکام برای جوانان می‌پرداخت و شاگردان بسیاری را در این رابطه تربیت کرد.

 

پسر عبدالخالق، سیدجلال‌الدین، پس از گذراندن دورهٔ ابتدائی در دبستان حسین‌آباد که آن زمان در حاشیه شهر اصفهان قرار داشت، برای تحصیل در دورهٔ متوسطه، در دبیرستان سعدی اصفهان ثبت نام کرد و شاگرد اول دبیرستان شد. دبیرستان سعدی، آن زمان در کنار میدان نقش جهان (امام) در خیابان سعدی قرار داشت و تا هنگام بسته شدن در زمان شاه، از شاخص‌ترین دبیرستان‌های اصفهان بود، آقای طاهری همچنین در دبیرستان سعدی، مدتی با شهید بهشتی همکلاس بود. سیدجلال‌الدین در سال ۱۳۲۳ دیپلم علمی دبیرستان را گرفت که شامل رشته‌های ادبی، ریاضی و تجربی با هم می‌شد، مدتی در مدرسه فرانسوی‌ها به آموختن زبان فرانسه پرداخت و بعد از آن به توصیه پدر و جدّش و تشویق‌های مرحوم آیت‌الله حاج سید حبیب‌الله روضاتی و حاج محمد طاهری، عمویش، به حوزه علمیّه اصفهان وارد شد.

 

آیت‌الله روضاتی از علمای بزرگ اصفهان و ساکن محله چهارسوق (خیابان آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله طالقانی) و امام جماعت «مسجد خیابان»، در خیابان طالقانی (شاه) بود. او شب‌های جمعه برای خواندن دعای کمیل و منبر به مسجد اعظم حسین‌آباد دعوت می‌شد، وی با میرسید عبدالحسین موسوی که روز‌ها و شب‌های دیگر در آن مسجد اقامه جماعت و منبر داشت، همکاری می‌کرد و با هم تفاهم کامل داشتند. آیت‌الله روضاتی وقتی صداقت و خلوص و استعداد سید جلال‌الدین را مشاهده کرد او را تشویق به رفتن به حوزه علمیه و پرداختن به علوم دینی نمود، وعده دادن دختر خود را به او داد، که بعد‌ها این وصلت در سال ۱۳۲۵ انجام و در سال ۱۳۲۶ در دفا‌تر اسناد ثبت گردید.

 

دختر دیگر مرحوم آیت‌الله روضاتی، همسر مرحوم آیت‌الله حاج سیدمحمد علی صادقی، امام جماعت مسجد شفیعی دروازه تهران شد. آیت‌الله صادقی در سال ۱۳۰۹ متولد شده بود و در سال ۱۳۷۵ از دنیا رحلت کرد و از درس‌خوانده‌های نجف و از شاگردان مبرّز آیت‌الله العظمی حاج سیدعلی علامه فانی بود، آیت‌الله صادقی نیز از علمای انقلابی اصفهان و مسجدش پایگاه انقلابیّون بود، آن مرحوم در کنار گلستان شهدای اصفهان مدفون است، خدایش غریق رحمت بفرماید.

 

آقای سید جلال‌الدین طاهری در حوزهٔ علمیّه اصفهان مقدمات دروس را آغاز کرد، ابتدا از حضور آیت‌الله حاج سید محمد جواد موسوی غروی، ادبیات را به نحو احسن آموخت و مایه‌های روشن‌بینی و شرح صدر و عقلگرایی را از آن استاد فرزانه فرا گرفت. در سال ۱۳۲۵ بود که راهی حوزه علمیه قم شد و با کوشش و جدیّت کامل از محضر آیات عظام حجت کوه کمره‌ای، حاج سید محمد تقی خوانساری، حاج آقا حسین بروجردی، محقق داماد و روح‌الله موسوی خمینی، کمال استفاده را داشت.

 

جناب ایشان در درس خارج اصول و فقه مرحوم محقق داماد که از مشکل‌ترین درس‌های آن زمان تلقی می‌شد و افراد خاصی در آن حلقه شرکت می‌کردند، حضور می‌یافت و تقریرات آن استاد بزرگوار را به نحو احسن یادداشت کرده و پس از انقلاب در دهه هفتاد و هشتاد آن‌ها را چاپ و منتشر کرد. به گواهی همه همدرس‌هایش، آقای طاهری از بهترین طلبه‌های دروس آن استاد مبرّز بود، به طوری که بسیاری از طلاب اشکالات دروس استاد را از ایشان می‌پرسیدند. جناب آیت‌الله طاهری به اتفاق آیات منتظری، مطهری و بهشتی، در درس‌های خصوصی امام خمینی در حکمت و عرفان حضور پیدا می‌کرد و تا وقتی که حضرت امام در ایران بودند به دعوت آیت‌الله العظمی منتظری در آن نشست‌ها حضور داشت.

 

از خاطراتی که در ابتدای ورود به قم داشتند آن بود که جایی در مدرسه‌ای برای سکنی پیدا نکرده بودند، پس از چند روز سرگردانی تصمیم می‌گیرند که به اصفهان بازگردند، می‌گفتند که با پریشانی در حالی که هنوز معمم نشده بودم، روی سکوی مدرسه فیضیه نشسته و با حسرت به طلبه‌ها نگاه می‌کردم که شیخی معمم و نورانی به سراغ من آمد که بعد‌ها فهمیدم او آیت‌الله حاج شیخ محمد صدوقی است، به من گفتند: چرا اینجا نشسته‌ای و مغموم و افسرده‌ای؟ گفتم: طلبه‌ای اصفهانی هستم و برای درس خواندن به قم آمده‌ام، در هیچ مدرسه‌ای جائی به من نداده‌اند، جناب ایشان راجع به درس‌هایی که در اصفهان خوانده بودم و از ادبیات و مقدمات دروس دیگر، سؤالاتی از من کردند، متوجه شدند که خوب درس‌هایم را خوانده‌ام و بر آن‌ها مسلط هستم، مرا با خود به اطاقی در ضلع غربی، طبقه فوقانی مدرسه فیضیّه بردند و به طلبه‌ای که در آن حجره بود معرفی و سفارش مرا به او کردند، هر روز هم به من سر می‌زدند و از وضع درسی و معیشتی من سؤال می‌کردند و کمک‌هایی هم به من می‌نمودند، که مدیون الطاف ایشان هستم. مرحوم صدوقی با ‌‌نهایت خلوص و صمیمیّت کارش را انجام می‌داد و به آن اعتقاد داشت، ایشان در موفقیت‌های اولیه آیت‌الله طاهری بسیار مؤثر بود، خدایش غریق رحمت بی‌منتهای خود بفرماید.

 

از هم‌اطاقی‌های اولیه آقای طاهری، مرحوم آیت‌الله حاج سید جواد مدرسی یزدی بود که در هنگام تبعید من در یزد، در حضورش رسائل و مکاسب را می‌خواندم و ایشان خاطرات بسیاری از معاشرت با آیت‌الله طاهری داشت. الحمدالله شاهد بودیم که الطاف الهی و عنایت آیت‌الله صدوقی و پشتکار آیت‌الله طاهری به بار نشست و یکی از شایسته‌ترین و لایق‌ترین فرزندان حوزه و چشم و چراغ عالم تشیّع گردید. مرحوم مدرسی می‌فرمود: اگر زهد بیش از حد و کم خوردن و خوراک و خواب و استراحت اندک و نامناسب من و آقای طاهری نبود، ما نیز قطعا جزو مراجع زمان بودیم، چون استعداد ما کمتر از آقایان دیگر نبود، ما با زهد افراطی و کم خوردن، خود را مریض و رنجور ساختیم. البته هر دو علیرغم ظاهری مریض و لاغر، روحیه‌ای بالا و همّتی والا و شهامت و شجاعت بی‌نظیری داشتند. هم‌مباحثه‌ای‌های ایشان در قم، بیشتر آقایان آیات دکتر بهشتی، امام موسی صدر، موسی شبیری زنجانی، جوادی آملی، احمدی میانجی، آذری قمی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی و... بودند.

 

آقای طاهری در سال ۱۳۴۳ پس از دستگیری و تبعید آیت‌الله خمینی به اصفهان بازگشت و به تدریس و تبلیغ پرداخت و در منابر و مجالس در اصفهان و دیگر شهر‌ها به طرفداری از نهضت روحانیت و مبارزات امام خمینی داد سخن می‌داد، هر کجا می‌رفت، با استقبال مردم روبرو می‌شد، وی در مسجد اعظم حسین‌آباد اقامه جماعت و منبر داشت. آیت‌الله طاهری در هنگام خواندن خطبه‌های نماز جمعه و یا در منبرهای خود به مسائل روز ایران و جهان و چگونگی اوضاع مسلمانان در سرتاسر جهان و زندگی مردم می‌پرداخت و چگونگی حوادث دنیای اسلام و حقایق را برای مردم بازگو می‌کرد. حکومتیان، وی را تحمل نمی‌کردند و هر چند صباحی او را به ساواک احضار و بازجویی‌هایی می‌نمودند و مورد آزارش قرار می‌دادند و من خود شاهد بودم که در ساواک جهنمی شاه و در کمیته مشترک ضد خرابکاری، چه اهانت‌ها که به جناب او روا می‌داشتند.

 

از‌‌ همان زمان که به اصفهان آمد، در نوشتن و امضای اعلامیّه‌ها در مسیر مخالفت با رژیم شاهی و حمایت از آیت‌الله خمینی همکاری وسیعی داشت. او از افراد مخلص و مؤمن و عاشق خمینی بود و از‌‌ همان اول، همه وجود خود را صمیمانه در اختیار نهضت امام خمینی گذاشت و به بیان خودش، از زمان طلبگی در قم مقلّد آیت‌الله العظمی خمینی و از شاگران ایشان بود. (اصفهان در انقلاب، ص۲۸۸) اولین اعلامیه‌ای که با دیگر روحانیّون اصفهان امضاء کرد، اعتراض به کشتار ۱۵ خرداد سال ۴۲ در تهران و قم و دیگر شهر‌ها بود و باز در تیرماه ۴۲ اعلامیه دیگری در حمایت از آقای خمینی امضاء کرد.

 

آیت‌الله طاهری در مسجد اعظم حسین‌آباد و در مسجد نوی بازار اصفهان، جلسات بحث و تفسیر برقرار کرد و برای آگاهی مردم گام‌های مثبتی برداشت و جوانان بسیاری به ایشان گرایش پیدا کردند و با قاطعیت می‌توان گفت معظم له یکی از استوانه‌های انقلاب در اصفهان شد.

 

 

شاگردان آیت‌الله طاهری

 

از جمله کسانی که با استعداد ذاتی از درس‌های تفسیر آیت‌الله طاهری استفاده می‌کردند و توسط ایشان به حوزه علمیه آورده شدند، آقایان حاج شیخ عباسعلی روحانی و آقای حاج شیخ عبدالله نوری بودند که به کسوت روحانیّت درآمدند و از چهره‌های فعال در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به حساب آمدند، مخصوصا آقای نوری که قبل از پیروزی انقلاب نقش فعالی در تکوین برنامه‌های انقلاب داشت و تحصّن در منزل آیت‌الله خادمی در سال ۱۳۵۷ و تهییج مردم اصفهان در طرفداری از آیت‌الله طاهری و به صحنه کشاندن آن‌ها، از اقدامات و تلاش‌های ایشان هم بود.

آیت‌الله طاهری بعد از جریان تبعید امام تا پیروزی انقلاب اسلامی، ‌‌نهایت فعالیّت را برای جذب جوان‌ها و نیروهای روشنگر به اسلام و کشاندن آن‌ها به مسجد اعظم حسین‌آباد داشت و چه بسیاری از مردم را که مقلّد امام نمود و آنان را به صحنه مبارزه کشانید، حتی در میان ارتشی‌ها و نظامیانی که در محله حسین‌آباد و خیابان وحید و خیابان حکیم نظامی اصفهان ساکن بودند، نفوذ پیدا کرد و اعلامیه‌ها و نوارهای حضرت امام را به آنان می‌داد، آن‌ها در خانه‌ها جمع می‌شدند و نوارهای حضرت امام را می‌شنیدند. رساله‌های حضرت امام را توزیع می‌کرد و با پول خود دستگاه تکثیر تهیه کرده و اعلامیه‌ها را تکثیر می‌نمود و توسط دانشجویان و برخی ارتشی‌ها اعلامیه‌ها را پخش می‌کرد، منبرهای ایشان چه در اصفهان و چه در جاهای دیگر بسیار آگاه کنند و رسوا کننده ظالمان بود.

 

 

آیت‌الله طاهری و امام

 

آقای طاهری بسیار مورد توجه و عنایت امام خمینی بودند، رابط بین امام و بسیاری از مبارزان ایران و تامین کننده منابع مالی گروه‌های مبارز و خانواده‌های زندانیان ایران بودند، تعدادی از مبارزان ایران را برای گذراندن تعلیمات نظامی به فلسطین اعزام کردند و تدارکات آن‌ها بر عهده ایشان بود، چه بسیار جلسات و نشست‌های مخفی با افراد مبارز داشتند و با ‌‌نهایت سعی، معضلات و مشکلات آنان را رفع می‌کردند، مخصوصا در اصفهان در سازماندهی نیروهای پراکنده فعال بودند.

 

 

نماز جمعه آیت‌الله طاهری

 

نماز جمعه‌ای در مسجد جمعه اصفهان توسط امام جمعه منصوب حکومت آیت‌الله حاج سید میرمحمدمهدی سلطان‌العلمائی برگزار می‌شد و در مسجد گورتان (جاده آتشگاه که مدتی نام آن را خیابان آیت‌الله منتظری گذاشته بودند) توسط آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب، به سبک سنتی نماز جمعهٔ دیگری، اقامه می‌شد و حضرت ایشان خطبه‌ها را به زبان عربی ایراد می‌فرمودند.

 

بعد از نماز جمعهٔ نجف‌آباد به امامت حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، در اواخر دهه چهل، دومین نماز جمعه سیاسی و مبارزاتی در ایران، نماز جمعهٔ مسجد اعظم حسین‌آباد به امامت حضرت آیت‌الله طاهری بود، نیروهای مجاهد و مبارز ضدرژیم در آن نماز حاضر و متشکل می‌شدند، در مسیر سازندگی و به میدان کشیدن و منسجم نمودن مبارزان نقش عمده‌ای را ایفاء می‌کرد، مطالب مطرح شده در خطبه‌های این نماز جمعه در مجلس شورای ملی، در وزارت خارجه و در نهادهای امنیتی و انتظامی مورد بحث و دقت قرار می‌گرفت، مثل اعتراض به دفن زباله‌های اتمی سوئیس در کویر ایران و...

 

آیت‌الله طاهری در سخنرانی‌ها از مطالب منتخب دکتر علی شریعتی نیز بهره‌گیری می‌کردند و حتی در خطبه‌های نماز جمعه مطالبی را از مرحوم دکتر علی شریعتی می‌آوردند و بدینوسیله جوانان بسیاری را به نماز جمعه و جلسات خود جذب می‌نمودند، با وجود آن جوانان و تربیت اسلامی آن‌ها و حمایت آیت‌الله طاهری، خورشید انقلاب در اصفهان، از مسجد اعظم حسین‌آباد و خطبه‌های آیت‌الله طاهری طلوع کرد.

 

من و دوستانم از‌‌ همان شروع نماز جمعه آقای طاهری در سال ۴۹، از مریدان پا به قرص این نماز جمعه شدیم و وظیفه شرعی خود می‌دانستیم که تعداد بسیاری از جوانان را به این مسجد و این نماز بکشانیم، اعضای همهٔ جلساتمان را موظف کرده بودیم که در این نماز جمعه شرکت نمایند، اکثر شرکت‌کنندگان در این نماز جمعه جوان‌های انقلابی شهر بودند، این مسجد پایگاه عظیمی شده بود برای ارتباطات و فعالیت‌های انقلابی اصفهان و تا پیروزی انقلاب این نماز جمعه برگزار می‌شد، بعضی اوقات ساواکی‌ها در مسجد را می‌بستند و یا ایشان را به ساواک احضار می‌کردند، توهین می‌نمودند، مواقعی که مزاحم و مانع نماز خواندن آیت‌الله طاهری می‌شدند، مرحوم آیت‌الله حاج سید محمد احمدی فروشانی نماز را می‌خواند، اگر مانع او هم می‌شدند، آقایان حاج شیخ عباسعلی روحانی و یا مرحوم حجت‌الاسلام حاج سید محمد حسین حسینی رامشه‌ای، نماز را برگزار می‌کردند.

 

این نماز جمعه و این پایگاه موفّق انقلاب، به سختی راه خود را تا پیروزی انقلاب ادامه داد، در این نماز جمعه از امام خمینی و از دکتر علی شریعتی نام برده می‌شد، زیرا در آن زمان و قبل از پیروزی، این دو تن سمبل انقلاب، در میان جوان‌ها و مردم بودند، گرچه پس از پیروزی افراد از راه رسیده و فرصت‌طلبان، برای مبارزه و مخالفت با انقلاب، ابتدا با زنده‌یاد دکتر شریعتی مخالفت و ضدیت را آغاز کردند و بعد به تضعیف دیگر یاران امام، از جمله آیت‌الله طاهری پرداختند، در آن زمان آن‌ها از قدرت امام و حمایت مردم از ایشان می‌ترسیدند و الا‌‌ همان افراد با حضرت امام نیز از در مخالفت وارد می‌شدند.

 

مسجد اعظم حسین‌آباد در سایه حمایتی آیت‌الله طاهری، گویندگان انقلابی و جوانان پرشور حوزه و دانشگاه را جذب کرده بود که امکان شنیدن سخنرانی و یا ورود به مکان‌ها و مساجد دیگر و همکاری با روحانیّون دیگر را نداشتند. در اوایل دهه ۵۰ فقط فریاد دادخواهی مردم مظلوم و ستمدیده ایران از بلندگوهای مسجد اعظم حسین‌آباد اصفهان شنیده می‌شد. بردن و آوردن‌های به ساواک، اهانت و حتی کتک زدن‌ها و سر به دیوار کوبیدن‌ها در اراده آهنین آقای طاهری خللی ایجاد نمی‌کرد، ممنوع‌المنبر می‌شد، مسجدش بسته می‌شد، زندانی می‌شد، کتک می‌خورد، تبعیدش می‌کردند، ولی همچنان با قدرت راه انقلاب و راه خمینی را ادامه می‌داد.

 

با مرگ نابهنگام و مشکوک دکتر شریعتی در ۳۰ خردادماه سال ۱۳۵۶، شدید‌ترین عکس‌العمل‌ها در سطح کشور از مسجد اعظم حسین‌آباد آغاز گردید و مجالس یادبودی به یاد آن اندیشمند فرزانه و شاهد شهید برگزار شد. در آبان ماه سال ۵۶ که مرحوم آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی هم با مرگ مشکوکی از دنیا رفت، اولین مجلس ترحیم در اصفهان توسط آیت‌الله طاهری در مدرسه صدر بازار برگزار شد، که ترس‌های دیگران ریخت و دیگر کسی احتیاط نمی‌کرد. در آن زمان، برخی می‌گفتند: حکومت‌‌ همان بلائی را که بر سر آقا مصطفی خمینی آورد، بر سر آقای طاهری هم می‌آورد، آقای طاهری هم آماده بود که به‌‌ همان بلا مبتلا شود و در راه خدا شهید گردد، از همین مجلس بود که پس از بردن نام خمینی، مردم یک صلوات می‌فرستادند و کم کم کلمه «امام» هم قبل از نام ایشان آورده شد و بعد‌ها صلوات‌ها، سه بار تکرار می‌شد.

 

دیگر عالمان اصفهان از جمله مرحوم آیت‌الله خادمی هم مجلس یادبودی برای فرزند امام خمینی برگزار کردند و دیگر روحانیّون اصفهان و مردم همه جای ایران به میدان آمدند و سخنرانی‌ها درباره امام و انقلاب و سید مصطفی خمینی عادی شد. از آن پس اعلامیه‌ها و جلسه‌ها بود که پشت سر هم گذاشته می‌شد، کنترل کشور و شهر اصفهان از دست دولتی‌ها، نیروهای انتظامی و ساواک دیگر خارج شد، هر چه ساواکی‌ها کوشش می‌کردند و مردم را می‌گرفتند و زندان می‌کردند و کتک می‌زدند، اوضاع بد‌تر می‌شد.

 

واقعه کشتار قم روز ۵۶.۱۰.۱۹ در اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات که روز ۵۶.۱۰.۱۷ درج شده بود و روز چهلم شهدای قم، کشتار مردم تبریز و شهادت بسیاری از مردم در دیگر شهر‌ها، اصفهان را نیز به آشوب کشانید. آیت‌الله طاهری در آگاهی بخشیدن به مردم اصفهان نقش اصلی را بر عهده داشت، به همین جهت ایشان را ممنوع‌المنبر کردند، غیر از آزار و اذیت‌های بسیار، نمی‌گذاشتند که او برای مردم سخن بگوید، با وجود ممنوع‌المنبر بودن از هر فرصتی برای بیان حقایق و افشای ماهیت رژیم استفاده می‌کرد، وی ده‌ها اعلامیه علیه دیکتاتور و شکنجه‌گر‌ها امضاء نمود.

 

روز جمعه ۵۷.۱.۱۱ یک روز بعد از کشتار مردم یزد، در میان نمازگزاران مسجد اعظم حسین‌آباد حضور پیدا کرد و با اینکه ممنوع‌المنبر بود، در حضور هزاران نفر که برای برگزاری نماز جمعه گرد آمده بودند، خطبه خواند و وقایع قم، تبریز و یزد و حمله به مردم در مسجد حکیم اصفهان را محکوم کرد و از جنایات رژیم، برای مردم گفت، ممنوع‌المنبر بودن خود را به سخره گرفت و نماز جمعه را با ‌‌نهایت صلابت و شهامت برگزار کرد و تند‌ترین سخنان خود را نثار حاکمان خونخوار زمان نمود.

 

 

تبعید آیت الله طاهری

 

حکومتیان نمی‌توانستند او را تحمل کنند و وجودش را در اصفهان برای بنیان حاکمیتشان خطرناک می‌دیدند، همانطور که مجلس آیت‌الله سید محمد احمدی را در مسجد حکیم به خاک و خون کشیده بودند. این دو گوینده توانا در اصفهان سخت آنان را می‌آزرد، لذا کمیسیون امنیت اجتماعی روز ۵۷.۱.۱۴ تشکیل جلسه داد و سید محمد احمدی را به شهر سقز و سید جلال‌الدین طاهری را به شهر مهاباد، هر دو در کردستان تبعید کردند و‌‌ همان روز ۵۷.۱.۱۴ تصمیم خود را عملی ساختند.

 

ناصرقلی هوشمند معاون ساواک اصفهان، به اداره امنیتی خودشان در تهران درباره آیت‌الله طاهری می‌نویسد: «استحضارا، سید جلال‌الدین طاهری که به وسیله شهربانی دستگیر گردیده، هنگامی که در اطلاعات شهربانی رای کمیسیون به وی ابلاغ و خواسته شد آن را رؤیت نماید، اظهار نموده، من نه شما و نه دادگاهتان را قبول دارم و به سازمان ملل نیز شکایت خواهم کرد و از امضاء رأی کمیسیون نیز خودداری نموده است». (انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان، ج اول ص۴۹۶)

 

پرویز ثابتی رئیس کمیسیون امنیت مرکز، برای ساواک مهاباد می‌نویسد: «... با توجه به اینکه نامبرده مردی متمرّد و سرکش و احتمال دارد محل تبعید خود را ترک و متواری گردد، نسبت به مراقبت دقیق و همه‌جانبه از مشارالیه اقدام و چنانچه افرادی از اصفهان یا سایر نقاط با وی تماس حاصل نمودند، اسامی آنان و نتیجه اقدامات انجام شده را به این اداره کل و سازمان اصفهان اعلام...» (انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان، ج اول، ص ۴۹۶) و همانطور که دستور گرفته بودند، ساواک و نیرو‌های نظامی، این دو شخصیت عالی مقام را پیوسته زیر نظر داشتند و حتی مانع تلفن کردن آن دو به خانواده‌هاشان می‌شدند. (متأسفانه هنوز اسناد ساواک درباره آیت‌الله طاهری منتشر نشده، قطعا در آن اسناد، مطالب بسیاری در رابطه با مبارزات ایشان مشاهده خواهد شد.)

 

بنا به توصیه آیت‌الله طاهری که گفته بودند اجتماع نماز جمعه در اصفهان همچنان ادامه پیدا کند، روز جمعه ۵۷.۱.۱۸ مردم در مسجد اعظم حسین‌آباد اجتماع کردند و شعار بازگشت آیات طاهری و احمدی را سرداده بودند، نیروهای نظامی مانع انجام نماز جمعه گردیدند، تنها نمازظهر و عصر برگزار شد، بعد از نماز، مرحوم حجت‌الاسلام سید محمدحسین حسینی رامشه‌ای که از روحانیّون جوان و انقلابی شهر بود به منبر رفت و درباره اصلاحات ارضی و سقوط کشاورزی کشور و صدور نفت و گاز و پنجاه سال حکومت خیانت و جنایت و تبعید و زندانی کردن آیات خمینی، طالقانی، منتظری، طاهری، احمدی و دیگر عالمان و مبارزان صحبت کرد و از شکنجه‌های طاقت‌فرسای ساواک سخن به میان آورد، که چگونه ساواکی‌ها چون گرگ به جان مردم می‌افتند و... در پایان قطعنامه‌ای را خواند و به تصویب مردم رسانید که در آن، آزادی علما و گرفتن اداره نفت ایران از آمریکا و انحلال سازمان امنیت و آزادی زندانیان سیاسی و قطع رابطه با آمریکا و اسرائیل و شوروی و محاکمه عاملان قتل‌های قم، تبریز، یزد و زنجان و اخراج مستشاران آمریکائی و آزادی جلسات مذهبی و... را خواستار شد. (انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک استان اصفهان، ج دوم، ص ۲۱)

 

در ایام تبعید آیت‌الله طاهری به کردستان، در اصفهان هر روز تظاهراتی برپا بود و مردم همه هفته روزهای جمعه در مسجد اعظم حسین‌آباد اجتماع می‌کردند و گویندگان و شاگردان آیت‌الله طاهری سخنرانی می‌نمودند، مردم با شعارهای خود، آزادی آقایان طاهری و احمدی را می‌خواستند، ساواکی‌ها هم در کردستان این دو شخصیت انقلابی را سخت زیر نظر داشتند و ملاقات‌کنندگان با آن‌ها و حتی تلفن‌های آن‌ها را کنترل می‌کردند. (در سه جلد کتاب انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان سخن در این مقوله بسیار است) ساواک، آقایان حاج جعفر رضائی و مرحوم حجت‌الاسلام حاج شیخ محمدرضا امین، که از دوستان آیت‌الله طاهری و از ارادتمندان ایشان بودند را از عوامل تحریک کننده مردم می‌دانست و روی آن‌ها حسّاس بود، آن دو از دبیران آموزش و پرورش هم بودند. (همان. جلددوم ص۶۴)

 

مردم اصفهان در تاریخ ۵۷.۲.۱۵ به مناسبت چهلم شهدای شهر یزد، روز ۵۷.۲.۱۹ را اعلام عزای عمومی‌ کرده و آزادی آیات طاهری و احمدی و دیگر زندانیان سیاسی و تبعیدی‌ها را خواستار می‌شوند و اعلام راهپیمائی می‌نمایند که از آن درخواست استقبال می‌شود، بالاخره در اثر فعالیّت بسیار دوستان آقای طاهری، مجددا برای ایشان دادگاهی گرفته می‌شود و تبعید دو ساله آقا را به سه ماه تقلیل می‌دهند. آن وقت‌ها شایع بود که آیت‌الله العظمی شریعتمداری وساطت کرده و آزادی ایشان را خواسته‌اند، ولی بعد‌ها آیت‌الله شریعتمداری تکذیب کردند و گفتند فرد دیگری مورد نظر من بوده است.

 

ساواک اصفهان، از آزاد شدن آیت‌الله طاهری و بازگشت او به اصفهان خیلی ناراحت بود و به صورتی می‌خواست مانع ورود آقا به اصفهان بشود، خیلی فعالیت کرد، چون می‌دانست این مرتبه با روحیه بالا‌تر و به صورت یک قهرمان به اصفهان خواهد آمد و فعالیت‌های خود را دو چندان خواهد نمود، روزنامه‌ها نوشتند که تبعید آقای طاهری از دو سال به سه ماه تقلیل پیدا کرده است. مردم اصفهان تصمیم گرفتند که هنگام ورود آیت‌الله طاهری تجلیل شایسته‌ای از ایشان به عمل آورند، که خود تظاهراتی علیه رژیم بود و حمایتی از انقلابیون، ساواک مصمم بود که این استقبال انجام نگردد، ولی در برابر اراده مردم چه کسی و چه قدرتی می‌توانست مقاومت کند؟

 

 

بازگشت از تبعید

 

بالاخره روز ۵۷.۳.۲۸ مردم تا ده کیلومتری شهر اصفهان میدان فعلی دانشگاه صنعتی اصفهان (انوشیروان)، برای استقبال رفتند و با تجلیل و تعظیم بسیار او را تا مسجد اعظم حسین‌آباد آوردند، جمعیت را صد‌ها هزار نفر نوشته بودند، این مراسم از ساعت ۱۸ بعدازظهر شروع شد و تا ساعت ۲۴ آن شب ادامه پیدا کرد، این استقبال بسیار باشکوه و تاثیرگزار بود، پلیس هم گزارش داده بود که جادهٔ تهران (خیابان امام خمینی فعلی) ساعت‌ها بسته شد.

 

این اجتماع عظیم در آن روز تحولات و دگرگونی‌های بسیاری را به دنبال داشت، مردم نقل و شیرینی پخش می‌کردند و اظهار شادمانی می‌نمودند، در حدود ساعت ۲۴ بود که آقای طاهری حوالی منزلشان به منبر رفت و از مردم تشکر نمود و آن‌ها را دعوت کرد که برای اقامه نماز جمعه، سه روز دیگر در مسجد مصلای شهر، که در آن وقت بیابانی وسیع در تخت فولاد و مسجدی کوچک بود، حاضر شوند و فرمود که حرف‌ها در آنجا زده خواهد شد. کارگردان برنامه‌های استقبال و نماز جمعه حجج اسلام آقایان حاج شیخ عباسعلی روحانی و حاج شیخ عبدالله نوری و دیگر روحانیّون جوان و انقلابی مدرسه چهارباغ (بیشتر آن‌ها که جمعیت روحانیّون مبارز اصفهان را تشکیل می‌دادند) و تعدادی از بازاریان بودند.

 

آنان و دیگر جوانان طرفدار امام خمینی و آیت‌الله طاهری، مسجد مصلّا را برای نماز جمعه روز ۵۷.۴.۳۰ آماده کردند، ساواک قصد داشت که از نمازجمعه آن روز جلوگیری کند، تمام نیروهای امنیتی و پلیس و ژاندارم خود را به میدان کشانید، از عکاس‌ها و تصویربرداران روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون خواستند که تصویر شرکت‌کنندگان را بگیرند و از سخنرانی‌ها نوار تهیه شود تا مدرکی باشد برای سرکوب‌های بعدی آن‌ها، چون در آن زمان دستگاه فیلمبرداری طولانی مثل امروز وجود نداشت. شرف‌الدین و دهقان حسین‌آبادی، زیر نظر نادری، کارمندان ساواک، آماده بودند تا سریعا تصمیم گرفته و‌‌ همان لحظه مطالب و اخبار را به ناصر هوشمند معاون ساواک و معاون کمیته مشترک برسانند و همه نیروهای امنیتی آماده باشند. (همان، جلد دوم)

 

صد‌ها هزار نفر در محل آن مسجد اجتماع کرده بودند که برخی روزنامه‌ها اجتماع مردم را تا یک میلیون نفر نوشتند، اجتماع مردم در مسجد مصلی بسیار فشرده و باشکوه بود، جمعیت آن اندازه به هم فشرده شده بود که انجام رکوع و سجود مشکل انجام می‌شد. آیت‌الله طاهری در خطبه‌های خود ضمن تشکر مجدد از مردم اصفهان، از کارهای دولت و کشتار مردم، وجود زندانیان سیاسی، صادرات نفت به آمریکا و واردات اشیاء لوکس و خرید اسلحه بسیار برای کشتن مردم ایران و عدم عدالت، انتقاد کردند و پیرامون حاکمیت اسلامی مطالبی بیان داشتند. ایشان شاه را غیرصالح، مفسد و معزول از قدرت معرفی نمودند و مردم را به ایجاد حکومت اسلامی، عدالت و آزادی نوید دادند، آنان را به پایداری و ثبات قدم تشویق کردند، اهمیت این مطالب از آن جهت بود که از زبان یک مجتهد مسلم شنیده می‌شد، تکفیر و تفسیق شاه عملا او را از سلطنت خلع می‌کرد، آن هم در اجتماعی با این کثرت و تأیید قاطبهٔ حاضران در مسجد، همچنین مردم را نیز به آرامش دعوت نمودند. مردم پس از ادای نماز جمعه و نماز عصر، با «درود بر خمینی» مسجد را ترک کردند و تظاهرات و شعار‌ها تا پل خواجو و خیابان چهارباغ خواجو ادامه داشت. این نماز جمعه مانوری بود که اکثریّت مردم اصفهان انجام دادند و می‌خواستند به حکومت بگویند که تا کجا و چگونه در صحنه هستند؟

 

جشن ۱۵ شعبان و ماه رمضان و تبلیغات وسیع روحانیّون در پیش بود، نظر امام خمینی به خاطر ایجاد همبستگی بین مردم آن بود که به مناسبت کشتار و مجروح شدن مردم در بسیاری از شهرهای ایران، جشن ۱۵ شعبان، سالروز میلاد حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) در آن سال گرفته نشود، آیت‌الله طاهری نیز در این رابطه اعلامیه‌ای صادر کردند، در نتیجه، آن سال غیر از مؤسسات دولتی، مردم در جشن‌های نیمه شعبان دخالت نداشتند و از مردم هیچ کس چراغی روشن نکرد و شربت و شیرینی توزیع نشد.

 

آیت‌الله طاهری تصمیم داشتند که نماز جمعه روز ۵۷.۵.۶ را نیز در‌‌ همان مسجد مصلّی برگزار کنند، ساواک و نیروی انتظامی و دیگر نهادهای امنیتی و شورای تامین استان مصمم شدند که نگذارند که این نماز جمعه برقرار شود، از مدیر اوقاف خواستند که به عنوان متولّی اوقاف و مساجد، مانع برگزاری مراسم شود و آن را غیرشرعی بداند، که به درخواست و ادعای او کسی توجه نکرد و بالاخره نمازجمعه روز ۵۷.۵.۶ هم باشکوه و عظمت بسیاری برگزار شد. در‌‌ همان ایام، آیت‌الله آقای طاهری در مجالس ترحیم مربوط به مرحوم حجت‌الاسلام حاج شیخ احمد کافی و آیت‌الله آخوند همدانی و آیت‌الله سید عبدالله شیرازی که در اصفهان برگزار شده بود شرکت کردند و گاهی سخنان تند و تحریک کننده‌ای بیان می‌داشتند که باعث عصبانیت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی می‌شد، بالاخره ساواک باز هم نتوانست وجود او را در اصفهان تحمّل کند، کمیسیون امنیت استان، در تاریخ ۵۷.۵.۱۰ تصمیم گرفت که ایشان را دستگیر و مجددا از اصفهان تبعید کند، ساواکی‌ها در گزارش‌های خود آوردند که: «تخفیف در تبعید سید جلال‌الدین طاهری باعث مغرور شدن او و تندروی در سخنرانی‌هایش شده است.»

 

همان روز ۵۷.۵.۱۰ هنگامی که ساعت‌ها از شب گذشته بود و همه جا را سکوت فرا گرفته بود، عده زیادی از مأموران ساواک و شهربانی (حدود ۲۰۰ نفر) به خانه آیت‌الله طاهری حمله می‌کنند و با ایجاد رعب و وحشت و کشیدن اسلحه به روی ایشان و همسر و فرزندانشان که مبادا فریادی برآورند و استمدادی داشته باشند، ایشان را که وسط حیاط خانه‌اش خوابیده بود با‌‌ همان لباس‌های معمولی بدون کفش و عینک، دستگیر و با دست و چشم بسته، به سرعت به کمیته ضدخرابکاری اصفهان و از آنجا به تهران منتقل می‌کنند و تا چند روز از زنده بودن و چگونگی حال ایشان کسی خبر نداشت.

 

از‌‌ همان وقت مردم، اطراف خانهٔ ایشان اجتماع می‌کنند و شعار «درود بر خمینی- سلام بر طاهری» و «مرگ بر شاه» سر می‌دهند که منجر به حمله نیروهای نظامی و تیراندازی و پرتاب گاز اشک‌آور به مردم می‌شود که تعدادی زخمی و یکنفر به نام محمدعلی ذاکر حسین‌آبادی زخمی و در بیمارستان شهید می‌گردد و این اولین شهید مبارزات مردم اصفهان در سال ۱۳۵۷ می‌باشد که باعث تاسف و تاثّر بسیار مردم گردید.

 

 

تحصّن در بیت آیت‌الله خادمی

 

از صبح روز ۱۱ مردادماه، فردای دستگیری آیت‌الله طاهری، بازار‌ها بسته می‌شود، تظاهرات و اجتماعات مردم بیشتر می‌گردد، حمله به بانک‌ها و مؤسسات دولتی شدت می‌یابد، از گوشه و کنار شهر صداهای اعتراض بلند می‌گردد، جمعیت تظاهرکننده از حسین‌آباد و از بازار به طرف منزل آیت‌الله حاج آقا حسین خادمی عالم انقلابی و بزرگ شهر و رئیس حوزه علمیه اصفهان سرازیر می‌شود و مردم در بیت ایشان متحصّن می‌شوند، آیت‌الله خادمی و دیگر علمای شهر (جامعه روحانیت مبارز اصفهان)، مردم کوچه و بازار، هر کدام جداگانه اعلامیه‌های اعتراضیه‌ای می‌نویسند و منتشر می‌کنند، به کنسولگری آمریکا و انجمن ایران و آمریکا حمله می‌شود، آیت‌الله شهید صدوقی و آیت‌الله شهید مطهری از یزد و تهران برای حمایت از اعتصابیّون به اصفهان به منزل آقای خادمی می‌آیند و دیگر عالمان شهر و دیگر روحانیّون و احزاب و گروه‌ها و انجمن‌های اسلامی و همه اصناف، اعلام همبستگی می‌کنند، و همکاری و همفکری با متحصّنین را وظیفه خود می‌دانند.

 

جناح چپ و راست شهر در مبارزات هماهنگ می‌شوند، تحصّن و اجتماع در منزل آیت‌الله خادمی، جناح سنتی روحانیّون را نیز به میدان می‌کشاند، آیت‌الله خادمی در طرفداری از آیت‌الله طاهری و برای آزادی ایشان سخنرانی می‌کنند، حجت‌الاسلام حاج سیدابوالحسن بدری و مرحوم حاج علی تابش از طرف آقای خادمی نظارت بر تدارکات متحصّنین را عهده‌دار می‌شوند که آن‌ها هم مورد خشم و غضب ساواکی‌ها قرار می‌گیرند.

 

فرزندان کوچکتر آیت‌الله خادمی آقایان حاج سید محمدعلی خادمی و حاج سید مهدی خادمی در بیت آقا حضور فعال داشتند و متحصّنین را گرامی می‌داشتند و وسائل رفاه آنان را فراهم می‌کردند، آقایان اکبر پرورش و حسنعلی زهتاب و دیگر فرهنگیان نیز از کارگردان‌های سخنرانی‌ها و برنامه‌های تبلیغی بیت آقای خادمی بودند، همچنین آقایان حاج محمد توکل و حاج محمود نباتی و... جزو فعالان این تحصّن بودند.

 

در و دیوار کوچه و منزل آیت‌الله خادمی از اعلامیه و عکس شهدا و انقلابیون پر بود، هر گروه و هر دسته‌ای اعلامیه‌های همبستگی خود را به دیوار نصب می‌کردند، تصویر مورد قبول و اتفاق همه، عکس امام، آیت‌الله مصطفی خمینی، دکتر علی شریعتی، آیت‌الله طاهری و شهدای نهضت بود. ساواک رایزنی‌های بسیاری برای برچیدن تحصّن انجام و قول‌هایی می‌دهد ولی آیت‌الله خادمی و مردم آن را نمی‌پذیرند، تهدیدهای بسیاری انجام می‌شود، ساواک نگران شروع ماه رمضان و احساساتی شدن بیشتر مردم است.

 

با شروع ماه مبارک رمضان سال ۵۷ (۱۳۹۸ هجری قمری)، تدارک لازم دیده می‌شود، مردم در‌‌ همان کوچه بن‌بست آیت‌الله خادمی و خانه‌های اطراف، ترتیب نماز جماعت و دعا و نیایش و سخنرانی‌های مداوم را می‌دهند. از طرف گروه‌های متفاوت سخنرانی و قرائت بیانیّه‌ها انجام می‌گردد و مردم در همانجا به صرف افطار و سحری می‌پردازند، از طرف مردم پذیرائی به نحو احسن عملی می‌شود، که هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. آقای مهندس رضا میرمحمد صادقی از طرف آیت‌الله خادمی و متحصّنین تعیین می‌شود که در کمیته مشترک ضد خرابکاری تهران با آیت‌الله طاهری ملاقات کند و خبر سلامتی ایشان را برای مردم بیاورد، چون او با آیت‌الله طاهری نیز قرابت سببی داشت، او از تیمسار ابوالفضل تقوی رئیس ساواک اصفهان می‌خواهد که ترتیب ملاقات او را با آیت‌الله طاهری بدهد.

 

رئیس ساواک اصفهان برای پرویز ثابتی اداره ۳۱۲ ساواک (اداره ۳۱۲ مربوط به بخش احزاب و دسته‌جات سیاسی و مذهبی افراطی بود) می‌نویسد: «آقای میرمحمد صادقی قبلا چنین قولی نسبت به یکی از افرادی که سال‌ها باعث تشنّج در اصفهان بود به نام «آقای صلواتی» به اینجانب داد و زندگی او را از اصفهان به یزد منتقل کرد و به قولی که داده بود عمل کرد...» (انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان اصفهان، جلد سوم، ص۱۱۳)

 

ساواک می‌خواست به وسیله مهندس میرمحمد صادقی، مشکل آقای طاهری را حل کند که ایشان نیز در قِبَل آزادی، سکوت کند و یا دیگر به اصفهان نیاید، که نه آقای میرمحمد صادقی چنین قولی به کسی داده بود و نه آقای طاهری اهل سکوت و خاموشی بود، بالاخره اجازه ملاقات داده شد، و پس از ملاقات، چون مهندس میرمحمد صادقی به اصفهان برگشت در جمع متحصّنین گفت: «حال آقای طاهری خوب نیست»، ساواک شرط آزادی آقای طاهری را اظهار ندامت ایشان قرار می‌دهد، که آقای طاهری هرگز زیر بار این عار نمی‌رود و دل به زندان انفرادی خوش می‌کند.

 

حضرت امام خمینی به مناسبت شروع ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۸ قمری در روز ۵۷.۵.۱۵ اعلامیه‌ای صادر می‌کنند و فاجعه اصفهان را به علما و مردم اصفهان تسلیت می‌گویند و اشاره به فجایع دیگر شهرستان‌ها و کشتار مردم می‌کنند، می‌نویسند: «...امروز ملت شجاع و بپاخاسته ایران شاهد موج عظیم ضد شاهی که بر اثر یکی دیگر از اعتصابات بزرگ اصفهان که به پشتیبانی از روحانیّت بیدار و مسئول خود به عنوان اعتراض به اعمال غیرقانونی و انسانی رژیم است می‌باشد...» (همان منبع، ج ۳، ص۱۴۷)

 

در این اعلامیه مردم را به وحدت و افشای جنایت‌های شاه فرا می‌خوانند و در پایان می‌آورند: «... اینجانب از همبستگی روحانیّون معظم و اهالی محترم اصفهان که در جریانات اخیر با پشتیبانی بی‌دریغ خود روحانیّون را تنها نگذاشتند و دین خود را به اسلام و مسلمین ادا نمودند، تشکر می‌کنم و از خداوند متعال توفیق و تایید همگی را خواستارم». (نقل از: صحیفیه نور، ج۲، ص۸۶)

 

مردم متحصّن در منزل آیت‌الله خادمی و دانشجویان نیز اعلام کردند که اگر آیت‌الله طاهری تا روز ۱۸ مرداد آزاد نشود اعتصاب عمومی ‌خواهند کرد، پیوسته از دانشگاه‌ها و شهرهای دیگر اعلام همبستگی می‌شد، خبرنگاران خبرگزاری‌های خارجی با آیت‌الله خادمی و دیگر دست‌اندرکاران تحصّن، مذاکره و مصاحبه می‌کردند که همه این اقدامات برای مسؤلان شهر و مقامات ساواک غیرقابل پذیرش و مشکل‌ساز بود. ساواک به آیت‌الله خادمی و به آقازاده‌های ایشان ابلاغ کرد که جان آقا در خطر است و عده‌ای کمونیست می‌خواهند آقا را به قتل برسانند و بعد شایع کنند که ساواک این کار را انجام داده است، از طرف دیگر به آقای دکتر محمدرضا خادمی پسر بزرگ آقا که پزشک بود، اخطار کردند که به عنوان مریضی آقا را از معرکه بیرون ببرد، تا با خیال راحت مردم را منکوب و مغلوب کنند و به جان آن‌ها بیفتند، که این تمهیدات سازمان امنیّت مؤثر واقع نشد و آیت‌الله خادمی زیربار هیچ تحمیلی نمی‌رفت، بالاخره ساواکی‌ها برای مرعوب کردن آقای خادمی اعلام کردند که او مسئول عواقب اتفاقاتی می‌باشد که از این به بعد پیش می‌آید.

 

در آن چند روز، خانه آیت‌الله خادمی مرکز انقلاب ایران و محل سخنرانی و وعده‌گاه همه انقلابیون و گروه‌های سیاسی کشور بود و من نیز که در یزد تبعید بودم و خود نمی‌توانستم در آن اجتماع حضور داشته باشم، از آیت‌الله صدوقی درخواست می‌کردم که افرادی را برای اعلام همبستگی به این تحصّن بفرستند، و یک مرتبه خودشان نیز آمدند و حمایت‌های مادی و معنوی جدّی از این حرکت مردم اصفهان داشتند، آمدن امثال آیات صدوقی و مطهری برای دادن روحیه به مردم بسیار مؤثر

کلید واژه ها: آیت‌ الله طاهری اصفهانیفضل‌ الله صلواتی


نظر شما :