متن بی‌سیم احمد کاظمی در لحظه آزادی خرمشهر: شش هزار نفر به ما پناهنده شدند

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ۱۹:۳۹ کد : ۷۸۵ از دیگر رسانه‌ها
سردار قاسم سلیمانی فرمانده وقت لشگر ثارالله معتقد است که سردار شهید احمد کاظمی فاتح واقعی عملیات بیت‌المقدس و آزادی خرمشهر بوده است. در ادامه برخی خاطرات قاسم سلیمانی از احمد کاظمی درباره عملیات بیت‌المقدس را می‌خوانید.

 

 

فاتح خرمشهر شهید شد

 

من تصورم این بود که وقتی خبر شهادت حاج احمد گفته شد، حداقل تیتر همه روزنامه‌های ما این جمله باشد که: فاتح خرمشهر شهید شد. همان طوری که وقتی بزرگی از ما در ادبیات، هنر و در هر چیزی، از بین ما می‌رود و فوت می‌کنـد ما بلا فاصله تیتـر می‌زنیم برایش که مثلا «پدر علم ریاضی» ایران از دنیا رفت. فکر می‌کنم حقی که احمد به گردن ملت ایران داشت با حقی که دیگر اندیشمندان مختلفی که مورد تجلیل هستند و به حق هم باید مورد تجلیل باشند، کمتر نباشد و شاید هم در ابعادی بیشتر باشد. یعنی خیلی‌ها باید خودشان را مدیون شهید کاظمی بدانند. حقیقتا اگر بخواهیم حاج احمد را تشریح بکنیم باید برگردیم به جنگ. از جمله کسانی که غریب بود شهید کاظمی بود، شهید کاظمی محور چند تا فتح بزرگ بود. در جنگ می‌توانیم بگوئیم که شاه کلید این فتوحات او بود. یکی از برجستگی‌های شهید کاظمی هم همین بود. یعنی اگر گفته بشود زیرک‌ترین فرمانده ما در جنگ احمد بود؛ حتما سخنی به گزاف گفته نشده و احمد به این معنا زیرک بود که باتدبیر‌ترین بود.

 

 

احمد قابل جایگزین نبود

 

احمد به نیروی زمینی مقام داد نه نیروی زمینی به احمد. لذا در هر کجا قرار می‌گرفت او تأثیرات معنوی‌اش، تأثیرات رفتاری و اخلاقی‌اش بی‌نظیر بود، ما در تاریخ انسان‌ها کمتر داریم آدم به این خوبی جامع باشد، آدم‌های جامع نادرند، اینطوری نیست که ما فکر می‌کنیم جامعه ما پر از احمد است و کسانی جای این خلأ‌ها را پر می‌کنند، نه اینطور نیست، امکان ندارد که این خلأ‌ها به سادگی پر شود، طول می‌کشد در جامعه بشری کسانی مثل احمد متولد شوند. سیصد سال، پانصد سال طول کشید که یک فردی مثل امام خمینی (ره) در جامعه ظهور کرد، به سادگی نمی‌تواند مثل امام خمینی (ره) متولد شود.

 

هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یک چنین انسانی را تحویل می‌گیرد. این‌ها چیزهایی نیست که ما فکر کنیم به سادگی قابل بدست آوردن است، قابل جایگزین شدن هستند، نه اینجوری نیست.

 

نکته دیگر، هرکسی ممکن است تأثیری داشته باشد اما تأثیرات با هم فرق می‌کند و مشکل این است که ما در زمان حیات آن‌ها قدر این تأثیرات را کمتر می‌دانیم. یک شخصیتی می‌آید مثل علامه امینی و الغدیر را می‌نویسد. مرحوم آقای شیخ عباس قمی می‌آید مفاتیح‌الجنان را می‌نویسد آن‌ها یک تأثیری دارند و یک هدایتی دارند و امام خمینی (ره) که نظام جمهوری اسلامی را تأسیس می‌کند یک تأثیر دیگر دارد. شخصیت شهید کاظمی را هم در این بعد باید مورد جستجو قرار داد. احمد فقط فرمانده لشکر نبود، ما با او نزدیک بیست و هفت سال زندگی کردیم، رشد کردیم. در ظاهر او فرمانده لشکر بود و ما هم فرمانده لشکر بودیم و خیلی از دوستانمان هم که شهید شدند فرمانده لشکر بودند، اما تأثیرات کاملاً متفاوت بود.

 

تأثیرات شهید کاظمی در جنگ صرفاً تاثیر یک فرمانده لشکر نبود، که مثل ده یا دوازده تا لشکری که در جنگ وجود دشتند او هم سهمی دارد نقشی داشت و آن نقش را ایفا می‌کرد، اینگونه نبود. اجزاء لشکر مثل یک بناست همه اعضای این بنا در آن تأثیر دارند، اما محور و مبنای اساس این بنا ستون‌های این بنا هستند. در جنگ احمد جزء ستون‌های این بنا بود، هم در آن ارزش‌هایی که در جنگ بوجود آمد که من اشاره به آن‌ها می‌کنم. او نقش یک مربی را داشت. چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند، نه مربی به معنای مربی نظامی که آموزش نظامی بدهند، نه، مربی جامع‌تر از این حرف‌ها، و بدون این‌ها و یا در هر جلسه‌ای که این‌ها نبودند نقص بود و وقتی که بعضی‌هاشون شهید شدند. این نقص تا آخر جنگ باقی ماند و این سه نفر نقش مربی را داشتند، حسن باقری، حسین خرازی و احمد کاظمی.

 

اگر همه ما می‌نشستیم در جنگ حرف می‌زدیم، تصمیم گیری می‌کردیم، سکوت هر یک از این سه نفر، حتماً امکان تصمیم گیری را مشکل می‌کرد، حرف آخر را می‌زدند، اگر مخالفت می‌کردند با عملیاتی، حتماً یک مسأله و دلیل داشت و اگر اصرار می‌کردند همینطور بود، ما در ۱۰ عملیات بزرگ جنگ، یعنی عملیات ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس، بدر، خیبر، والفجر ۱۰، کربلای ۵، والفجر ۸ در هر ده عملیات بزرگ جنگ، شش عملیات ناجی تصور محورش احمد بود. در ثامن‌الائمه (ع) ایستاد تا دشمن آبادان را نگرفت، برای شکست محاصره آبادان، احمد و حسین دو محور اصلی و اساسی بودند.

 

در عملیات بیت‌المقدس در شب نوزدهم یا هیجدهم وقتی همه خسته شده بودیم همه وسواس داشتند که عملیات برای دو هفته به تأخیر بیفتد، آنجا حسن باقری صحبت کرد، گفت ما به مردم قول داده‌ایم. گفتیم خرمشهر در محاصره است چطور می‌توانیم برگردیم همه خسته بودند چون ما چهل روز بعد از عملیات فتح المبین، عملیات بیت‌المقدس را شروع کرده بودیم دو لشکر خرمشهر را تصرف کردند هر کدام با پنج گردان یعنی سه هزار نفر در مقابل بیست هزار نفر دشمن، لشکرهای احمد و حسین بودند. در عملیات خیبر همه دستاورد‌ها منحصر به آن چیزی شد که احمد مهیا کرد یعنی جزایر. در بدر مثل یک شهاب، جبهه را شکافت رفت داخل. من یادم نمی‌رود وقتی آخر شب مهدی باکری شهید شده بود همه رزمندگان جبهه را تخلیه کرده و عقب نشینی کرده بودند، فقط ده نفر مانده بودند که اصرار می‌کردند با التماس احمد را از منطقه بدر خارج کنند، نمی‌آمد. می‌گفت: چرا جنگ ما اینطور شد؟ به اینصورت در آمد؟ شخصیتی مثل احمد کاظمی، تأثیرات یک فرمانده لشکر که فقط خرمشهر را آزاد کرد، نبود، پرورش چنین فضایی بود که امروز ۱۷ سال از جنگ می‌گذرد اما هر روز این نام، نام بسیجی فرهنگ جنگ و توجه به آن در جامعه ما ضروری‌تر به چشم می‌خورد و احساس می‌شود. این نقش احمد بود، نقش حسین بود نقش حسن باقری بود، نقش مهدی زین‌الدین بود، نقش شهید علی رضائیان بود و ده‌ها فرمانده‌ای که شهید شدند و این‌ها محور‌های اصلی‌اش بودند.

 

 

خرمشهر مرهون رشادت شهید کاظمی

 

در عملیات «بیت‌المقدس» و آزادی خرمشهر لشکر ایشان در مرحله نخست عملیات و در مرحله آخر آن، توانست نقش فوق‌العاده‌ای ایفا کند به گونه‌ای که در روزهای پایانی درگیری «بیت‌المقدس» که نیروهای ایرانی، توان کافی برای آزادی خرمشهر نداشتند و تقاضای چند هفته بازسازی را از فرماندهی کردند، در شب نوزدهم یا هیجدهم وقتی همه خسته شده بودیم، همه وسواس داشتند که عملیات برای دو هفته به تاخیر بیفتد، آنجا حسن باقری صحبت کرد، گفت ما به مردم قول داده‌ایم. گفتیم خرمشهر در محاصره است چطور می‌توانیم برگردیم. همه خسته بودند چون ما چهل روز بعد از عملیات فتح المبین، عملیات بیت‌المقدس را شروع کرده بودیم. شهید کاظمی توانست با کمک شهید خرازی آخرین مرحله عملیات آزادسازی خرمشهر را انجام دهد. ایشان نیروهای عراقی را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد کردند، با دو لشکر خرمشهر را تصرف کردند هر کدام با پنج گردان یعنی سه هزار نفر در مقابل بیست هزار نفر دشمن، لشکرهای ۸ نجف و ۱۴ امام حسین تحت فرماندهی احمد و حسین بودند. و اینگونه بود که در همه عملیات‌ها تا پایان جنگ، شهید کاظمی بدون استثنا نقش فعال و موفقی داشت؛ وی از افراد مؤثر در آزادسازی خرمشهر بود و این شهر تا ابد، مرهون رشادت کاظمی است.

 

 

مکالمه بی‌سیم سرداران شهید خرازی و احمد کاظمی با سردار رشید در لحظه آزادی خرمشهر

 

حسین حسین رشید: حسین جان ببین، ‌ببین، شما الان داخل خود شهرید؟

 

رشید رشید حسین: چی؟ کی؟ پیام شما مفهوم نیست رشید جان دوباره بگید؟

 

حسین جان: شما، شما رو می‌گم خودتون، کجائید الان داخل شهرید؟

 

رشید رشید حسین: ببین رشید جان ما داریم می‌ریم جلو شما با احمد کاظمی هماهنگ کنید مفهومه؟ ما تو شهر نیستیم مفهومه؟

 

احمد احمد رشید: احمد ببین الان حسین منتظر هماهنگی شماست تا کارشونو شروع کنند و عملیاتو با هماهنگی اجرا کنید شما کجائید الان؟

 

رشید رشید احمد: آقا جان، ما داخل خود شهریم، و اینا که تو شهرن اومدن پناهنده شدن مفهوم شد!!!

 

احمد احمد رشید: احمد جان قطع و وصل می‌شه! دوباره بگو؟ چی گفتی؟

 

رشید رشید احمد: رشید با اون یکی دستگاه صحبت کن مفهوم شد؟

 

باشه احمد همین الان... همی الان.

 

رشید رشید احمد: آقا ما تو شهریم بهش بگو، به محسن بگو ما تو شهریم، ما تو شهریم و پنج شش هزار نفرم اومدن پناهنده شدن، ما تو شهریم، ما داریم اونارو تخلیه می‌کنیم، ما تو شهریم و تمام نیروهامون تو خود شهرن!!!

 

رشید رشید احمد: رشید جان مفهوم شد؟

 

احمد احمد رشید: قابل فهم نبود! شما کجائید احمد؟!! ببین اگه یه پستی در مسیر راه صدای شمارو رله کنه من صداتونو متوجه می‌شم و به محسن پیامتونو می‌گم، به محسن پیامتونو می‌گم...

 

رشید رشید احمد: رشید جان می‌گم من تو شهرم و همه نیرو‌ها تو شهر اومدن اسیر و پناهنده شدن، مفهوم شد؟

 

احمد جان! بله بله من فهمیدم چی گفتید می‌گید من تو شهرم و کلیه نیرو‌ها پناهنده شدن!! ببین برادر احمد مراعاتم کنید چوبی، چیزی نخوریدا.

 

رشید رشید: بابا نترس، نترس الان بیش از شش هزار نفر به ما پناهنده شدن، بیش از شش هزار نفر، مفهوم شد رشید جان؟

 

احمد جان: چقد؟ نفهمیدم دوباره بگو چند هزار نفر؟

 

رشید: بابا گفتم بیش از شش هزار نفر شش هزار نفر مفهوم شد؟ و دارن هی زیاد می‌شن. مفهوم شد؟

 

احمد احمد رشید: بیش از شش هزار نفر؟ بله؟ خدا اجرت بده مفهوم شد بله فهمیدم.

 

رشید رشید احمد: رشید جان بله بله تو شهر خرمشهر تا چند لحظه پیش تظاهرات بود، تظاهرات بود، و کلیه اسرا یا حسین می‌گفتند والله اکبر و تسلیم می‌شدن. خوب مفهوم شد؟

 

احمد جان: این یه قسمت حرفت نا‌مفهوم بود دوباره تکرار کن؟

 

رشید رشید احمد: می‌گم تو شهر خرمشهر تا چند لحظه پیش تظاهرات بود و کلیه اسرای عراقی الله اکبر و یا حسین می‌گفتنو تسلیم می‌شدن.

 

احمد احمد رشید: بله بله، مام اینجا فهمیدیم تشکر آقا الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر همه چیو فهمیدیم.

 

رشید رشید احمد: رشید جان خداوند خرمشهرو آزادش کرد. آزادش کرد....

 

احمد پیام تو کاملا دریافت شد به امید پیروزی واقعی بر استکبار جهانی.

 

 

منبع: رجانیوز

 

کلید واژه ها: آزادی خرمشهر احمد کاظمی قاسم سلیمانی


نظر شما :