داستان مظفر بقایی و حسن آیت/ هزار داستان هزاردستان- محمد قوچانی

۱۸ مهر ۱۳۹۱ | ۰۰:۴۰ کد : ۲۶۵۹ از دیگر رسانه‌ها
سیاستمدارانی در جهان یافت می‌شوند که همزمان دو نقش متضاد را در تاریخ بازی می‌کنند. دو نقش متناقض که جمع آن‌ها تنها در رمان‌های پلیسی و مافیایی ممکن است و خلق آن‌ها تنها از عهدهٔ نویسندگان داستان‌های تخیلی بر می‌آید: ظاهر شدن در دو مقام «قربانی شده» و «قربانی کننده»!

 

داستان ما اما یک داستان تخیلی نیست، گرچه در ایران از این داستان‌های خیالی بسیار روایت شده است. اوج این چهره‌پردازی‌ها و نقش‌آفرینی‌ها را هنرمند معاصر ایرانی زنده‌یاد علی حاتمی در داستان هزاردستان ساخته و پرداخته است اما حتی هزاردستان هم سراسر خیال نبود. «خانِ مظفر» علی حاتمی‌‌ همان «فرمانفرما»ی تاریخ معاصر ایران بود. پدرخواندهٔ بسیاری از امرای حکومت و حتی مخالفین دولت که با وجود همه افسانه‌های تاریخی هرگز به وصال حکومت نرسید. علی حاتمی فرمانفرما را «خان مظفر» نامید بدون آنکه این نام دلالتی واقعی داشته باشد اما در نهضت ملی ایران این چهرهٔ «نیمه خیالی/ نیمه واقعی» در وجود «مظفر بقایی» بازتولید شد و ‌ای کاش علی حاتمی زنده می‌ماند و هزاردستانی دیگر بر اساس زندگی او می‌ساخت. و کاش زنده می‌ماند و در می‌یافت که سلسلهٔ هزاردستان را پایانی نیست چه حتی انقلاب اسلامی ایران هم هزاردستان خویش را یافت: سید حسن آیت شاگرد مظفر بقایی.

 

فرمانفرما، مظفر بقایی و سید حسن آیت سه سیاستمدار رازآلود بودند. از سوی معاصران خود، همچون مردانِ در سایه و پرده و توطئه‌ای قلمداد می‌شدند که سرنخ تمام تحولات سیاسی به آنان بازمی‌گشت و از سویی دیگر چون هرگز به قدرت و دولت نرسیدند و ناکام از جهان رفتند، شاگردان آنان، ایشان را چون شهیدان و قدیسان ستایش می‌کنند و این‌‌ همان سرنوشت دوگانهٔ سیاستمداران رازآلود تاریخ است.

 

سید حسن آیت در تاریخ جمهوری اسلامی همواره دو نقش را برعهده داشته است و هر زمان موافقان و مخالفانش بسته به میزان قدرت، یکی از این دو چهره را برجسته کرده‌اند: تا سال ۱۳۸۸ آیت از سوی مخالفانش همچون نظریه‌پرداز توطئه و تفرقه در جمهوری اسلامی شناخته می‌شد که شکاف‌های نهضت ملی را به درون خانواده انقلاب اسلامی و حتی به اندرونی حزب جمهوری اسلامی آورد و از سال ۱۳۸۸ از جانب گروه‌هایی از اصولگرایان (که با شاگردان آیت همدلی یافته‌اند) به عنوان قربانی بزرگ توطئه و ترور معرفی شده که همانند دیده‌بانی هوشیار سه دهه قبل چیزی را که حتی پیران در آینه نمی‌دیدند او در خشت خام دیده بود و «فتنه‌»‌ها را پیش‌بینی کرده بود. اما آیت که بود؟ قربانی یا قربانی کننده؟ توطئه‌گر یا قربانی توطئه؟ و از این پرسش مهم‌تر آنکه چرا و به چه نیت و انگیزه‌ای پس از ۳۰ سال سید حسن آیت احیا می‌شود و چه کسانی او را احیا می‌کنند؟

 

برای پاسخ به این پرسش‌ها باید از تخیل خارج شویم و به تاریخ برویم و با راززدایی از آیت به رازگشایی از احیاگرانش برسیم.

 

 

شروع شکاف اصولگرایی- اصلاح‌طلبی

 

یاران سید حسن آیت او را سیاستمداری اصولگرا می‌دانند. اصولگرایی یکی از دو جناح اصلی در جبههٔ اسلام‌گرایی ایرانی است و اسلام‌گرایی هم حرکتی سیاسی است که سابقهٔ تکوین آن به ۱۰۶ سال قبل یعنی هنگامهٔ پیروزی انقلاب مشروطهٔ ایران بازمی‌گردد. در جریان آن قیام ملی و دینی دو جریان اصلی شکل گرفت: جریانی سیاسی- فکری که قائل به تضاد اسلام و دموکراسی بود و جریان سیاسی- فکری که به جمع اسلام و دموکراسی باور داشت. هر دو جریان اجمالاً اسلام‌گرا بودند اما هر دو فکر حامیانی از روشنفکران عرفی هم در کنار خود داشتند. چنانکه مرحوم علی‌اکبر دهخدا با اعتدالیون و سید حسن تقی‌زاده با دموکرات‌ها همکاری می‌کردند که گروه اول متحد بلکه برکشیده فکر جمع دین و دموکراسی بود و گروه دوم به تضاد آن‌ها فکر می‌کرد. بدین ترتیب تضاد در فکر سیاسی اسلامی تنها محدود به اسلام‌گرایان نبود بلکه روشنفکران دیگر در این مجادله نقش اساسی داشتند و گاه محرک آن بودند چنانکه برخلاف باور شایع میرزا ملکم‌خانِ لائیک هرگز از حکومتی لائیک دفاع نمی‌‌کرد. بدین ترتیب همواره در میان اصولگرایان و اصلاح‌طلبان مسلمان روشنفکران و سیاستمدارانی وجود داشتند که فارغ از عقیده شخصی خود در صفوف اسلام‌گرایان نفوذ می‌کردند و آنان را به تضاد با یکدیگر برمی‌انگیختند چرا که باور داشتند تنها نهاد مبارزه سیاسی در ایران نهاد مذهب است.

 

این گونه بود که از درون جبهه اسلام‌گرایان (نیروهای سیاسی‌ای که قائل به دخالت دیانت در سیاست بودند) از‌‌ همان آغاز دو جناح سیاسی شکل گرفت: مشروعه‌خواهان یا اصولگرایان به رهبری شیخ فضل‌الله نوری و مشروطه‌خواهان یا اصلاح‌طلبان به رهبری آخوند خراسانی. گرچه ممکن است این نوع نام‌گذاری به خصوص دوگانهٔ «اصولگرا، اصلاح‌طلب» نوعی روایت متأخر به حساب آید اما تحلیل تاریخ صحت نام‌گذاری را ثابت می‌کند و در این گزارش هم اثر روشنی دارد. جناح اول اسلام‌گرایان: «مشروعه‌خواهان اصولگرا» معتقد بودند بعد از سقوط سلطنت مطلقه باید سلطنت مشروعه برقرار شود یعنی سلطنتی که بر اساس شریعت اداره شود و قدرت مطلقه از نهاد سلطنت به نهاد شریعت منتقل شود. اما جناح دوم اسلام‌گرایان: «مشروطه‌خواهان اصلاح‌طلب» باور داشتند که هرگونه قدرت مطلقه چه در نهاد سلطنت و چه در نهاد شریعت باطل است و مشروطه را مشروعه می‌دانستند. مرحوم آخوند خراسانی (که در سلسله مراتب مذهب شیعه مقامی ارشد‌تر از شیخ فضل‌الله ‌نوری به حساب می‌آمد) حتی معتقد به امتناع تأسیس حکومت اسلامی در شرایط غیبت امام زمان بود. اسلام‌گرایان مشروطه‌خواه معضل ایران را در اصل نهاد سلطنت می‌دانستند و مشروطیت را چارهٔ آن می‌شمردند در حالی که اسلام‌گرایان مشروعه‌خواه با تمرکز قدرت مشکلی نداشتند بلکه خواستار انتقال این مرکزیت به شریعت و شریعتمداران (فقها) بودند.

 

گرچه با پیروزی مشروطیت به خصوص مشروطهٔ دوم و اعدام شیخ فضل‌الله نوری به ظاهر این مجادله پایان یافت اما هرگز شکاف سیاسی میان مشروطه‌خواهی و مشروعه‌خواهی در میان اسلام‌گرایان تمام نشد. در نهضت ملی ایران- که از تلاش برای نفی استعمار شروع شد و به نبرد با استبداد انجامید- این شکاف دوباره احیاء شد. در نگاه اول شاید به نظر برسد که دو سر این شکاف مرحوم دکتر محمد مصدق و مرحوم آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی بوده‌اند اما واقعیت غیر از این است. در نهضت ملی نه دکتر مصدق به عنوان چهره‌ای لائیک شناخته می‌شد و نه آیت‌الله کاشانی بنیادگرا بود. جریان بنیادگرایی در آن زمان چهره‌های شاخصی چون نواب صفوی را در رأس خود داشت که همچون شیخ فضل‌الله نوری خواستار حکومتِ شریعت بود و روشنفکران لائیک هم دایره گسترده‌ای را در بر می‌گرفت که بزرگترین رقیب و دشمن درون جبهه‌ای مصدق یعنی بقایی هم از اوتاد آنان بود. همین افراد به خصوص مظفر بقایی با وجود عدم اعتقاد راسخ به اسلام‌گرایی شکاف شخصی میان مصدق و کاشانی را به گونه‌ای هدایت کردند که به شکافی عقیدتی میان اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی بدل شد.

 

 

مظفر بقایی؛ فرزند شیخیه و فراماسونری

 

مظفر بقایی فرزند میرزا شهاب راوری بود زادهٔ کرمان. میرزا شهاب در شهرش کرمان به دو صفت معروف بود. اول تعلق به مذهب «شیخیه» و دوم تمایل به فرقه «فراماسونری». شیخیه مذهب پیروان شیخ احمد احسایی از روحانیون شیعه در قرن سیزدهم است که عقایدی را بر تشیع افزود. از جمله عقاید شیخ احمد احسایی (از مردم منطقه قطیف در پیرامون بحرین) این بود که «در دوران غیبت امام غایب کسی از میان برجستگان شیعی لازم است که میان امام و امت واسطه فیض و از سوی خدا میان مردم حجت باشد... شیخ و پس از او پیروانش این واسطه را شیعی کامل یا رکن رابع و ناطق واحد خواندند و شیخ خودش را رکن رابع شمرد» (یوسف فضایی: تحقیقی در تاریخ و عقاید شیخی‌گری، ۱۳۸۲، ص ۲۹) از جمله شاگردان شیخ، سید کاظم رشتی و از جمله متأثران از سید، باب و بعداً بها بودند که این سلسله را ادامه دادند و به بابیه و بهائیه رسیدند. شیخیه (که پدر مظفر بقایی از پیروان آن بود) در باب معاد هم نظری متفاوت از شیعه داشت: «شیخ (احمد احسایی) می‌گفت من معاد را جسم هور قلیایی می‌دانم. آن در همین بدن است مانند شیشه در سنگ. شیخ گفت جسم هور قلیایی به جز بدنِ عنصری است و از ضروریات اسلام است که در روز قیامت همین بدنِ عنصری بازگشت می‌کند؛ نه بدن هور قلیایی.» شیخ تکفیر شد اما نظریه فلسفی او به نظریه‌ای سیاسی منتهی شد: «امام غایب در جسم و قالبِ هور قلیایی است و زندگی روحانی دارد... او در هنگام ظهورش در قالب خود ممکن است نباشد بلکه روح و جسم هور قلیایی او در قالب شخص دیگری ظاهر شود» (همان ص ۵۶).

 

شیخیه البته با بابیه تفاوت‌هایی دارد اما الهیات شیخیه در مذهب شیعه اثر کرد و فرقه بابیه پدید آمد. مظفر بقایی در چهارم تیرماه ۱۲۹۰ هجری شمسی در خانواده‌ای با چنین عقایدی به دنیا آمد (بقایی به روایت ساواک: ۱۳۸۲، ص هفت).

 

به دنیا آمدن بقایی در چنین خانواده‌ای هرگز سبب تکفیر یا ارتداد او نیست اما از آنجایی که یاران بقایی، مصدق را به سکولاریسم متهم می‌کنند و از آنجایی که بقایی بیش از شیعی یا شیخی بودن به سکولاریسم نزدیک بود می‌توان با تبار‌شناسی او دریافت که سکولاریسمِ مصدق اگر تنها نوعی سکولاریسم سیاسی بود سکولاریسم بقایی ریشه مذهبی و فلسفی هم داشت و هرگز نمی‌توان شعار «نصر من الله و فتح قریب» حزب زحمتکشان را باوری ایدئولوژیک دانست و نزدیکی بقایی را به آیت‌الله کاشانی از سر اسلام‌خواهی دانست. نفوذ عقاید شیخیه در خانواده بقایی از این جهت مهم است که فرزند مشهور این خانواده احتمالاً نمی‌توانست به نهاد مرجعیت و روحانیت شیعه باوری فقهی داشته باشد. هرچند که نمی‌توان اثر این عقاید را در اندیشه سیاسی مظفر بقایی کتمان کرد.

 

ارثیه دوم میرزا شهاب برای پسرش مظفر علایق ماسونی پدر بود. میرزا شهاب عضو انجمن‌های مخفی وابسته به لژ بیداری ایران و رهبر مجمع احیای نفوس (هر دو از نهادهای فراماسونری در ایران) بود. (حسین آبادیان، زندگی‌نامه سیاسی دکتر بقایی: ۱۳۷۷، ص ۴۴) در صدر مشروطه این یک رسم روشنفکری بود که بسیاری از رجال سیاسی حتی مذهبی و ملی به عضویت فراماسونری درآیند چنانکه در مقطعی سید جمال‌الدین اسدآبادی و بنا به برخی روایت‌ها دکتر محمد مصدق چنین کردند ولی هیچ یک از حامیان بقایی به ارثیه ماسونی خانواده او اشاره نمی‌کنند.

 

 

پایه‌گذار شکاف ملی‌گرایی/ اسلام‌گرایی:

نقش مظفر بقایی

 

مظفر بقایی با چنین خانواده‌ای و سابقه‌ای راهی اروپا شد و پس از تحصیل در فلسفه به ایران بازگشت و ابتدا به عضویت حزب دموکرات احمد قوام درآمد و چون ستاره بخت او را ناپایدار دید از این حزب جدا شد و با شروع نهضت ملی ایران به جبهه ملی پیوست و چندی در کنار دکتر محمد مصدق قرار گرفت.

 

بقایی در این مقطع حزب زحمتکشان ملت ایران را تأسیس می‌کند. نامی که یادآور احزاب چپ‌گرا بود و در واقع این حزب با یاری خلیل ملکی روشنفکر مستقل چپ و از گروه معروف ۵۳ نفر زندانی سیاسی موسس حزب توده، تأسیس شد. خلیل ملکی از یاران تقی ارانی بود اما وقتی در غیاب و پس از مرگ ارانی حزب توده ایران تأسیس شد، ملکی از شدت شوروی‌گرایی توده‌ای‌ها تصمیم به انشعاب گرفت و پس از مدتی خود را در کنار راست‌گرای پیچیده‌ای چون مظفر بقایی دید. حزب جدید را زحمتکشان نامیدند که کنایه‌ای به توده‌ای‌‌ها بود. اما ماه عسل ملکی، بقایی دیری نپاید و بقایی، ملکی را از حزب بیرون کرد و خود رهبر بلامنازع حزب زحمتکشان بود.

 

بقایی به تدریج در نهضت ملی به یکی از چهره‌های مطرح تبدیل شد. او در کنار مصدق، مکی و کاشانی از رجال جبهه ملی به شمار می‌رفت و متحد اصلی نیروهای ملی بود. با وجود این روابط مشکوک بقایی با قدرت‌های خارجی از یکسو و نقش او در برخی ترورهای مشکوک مانند قتل افشار طوس نظامی وفادار به محمد مصدق به تیرگی مناسباتش با مصدق دامن زد و مصدق که به تدریج خوداتکا می‌شد از تحرکات بقایی غفلت کرد و بقایی به کاشانی نزدیک شد. مورخان معتقدند که بقایی در فاصله گرفتن کاشانی از مصدق نقش اساسی داشت و سرانجام در این کار موفق شد.

 

 

ادامه شکاف ملی‌گرایی/ اسلام‌گرایی:

نامهٔ حسن آیت

 

سید حسن آیت حتی قبل از آنکه عضو حزب زحمتکشان شود شیفتهٔ مظفر بقایی بود. خودش می‌‌گوید اولین نامه را برای بقایی در اسفند ماه ۱۳۳۱ پس از وقایع ۹ اسفندماه (تلاش مصدق برای خروج شاه از ایران که با مخالفت‌ بقایی و کاشانی مواجه شد و ناکام ماند) نوشته است. پس از رفراندوم مصدق برای انحلال پارلمان هم آیت نامه دیگری برای بقایی می‌نویسد که همچون نامه اول از ارسال آن خودداری می‌کند هرچند که «پیش‌نویس آن نامه را هنوز (در ۳ آذر ۴۲) حفظ کرده بود». بقایی در این زمان دیگر چهره‌ای ملی و مصدقی به حساب نمی‌آمد و ضد نهضت ملی شناخته می‌شد و درست بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و کودتای زاهدی علیه مصدق، عضو تازه سید حسن آیت به زحمتکشان ملت ایران، این حزب غیرمذهبی می‌پیوندد. آیت در نامهٔ معروف خود به بقایی در سال ۱۳۴۲ از علاقه به بقایی و حزب و فعالیت‌های خود می‌گوید و او را «رهبر ارجمند» می‌نامد و می‌کوشد چون شاگردی معتقد خط تضاد اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی را تداوم ببخشد. از جمله به بقایی می‌نویسد: «طرفداران دکتر مصدق... تحت عنوان انجمن اسلامی و به رهبری مهندس بازرگان... تحت عنوان دین عده‌ای را دور خود جمع کرده بود... همین عده بودند که بعد‌ها هسته اولیه جبهه جدید ملی را در دانشگاه تشکیل دادند.» (آبادیان، همان، ص ۴۵۱) در مقابل انجمن اسلامی، آیت کارش را چنین به بقایی گزارش می‌کند: «فعالیت خود را در کانون تشیع که مدت‌ها پیش به منظور تقویت حزب (زحمتکشان) و مقابله با دار و دسته مهندس بازرگان تشکیل داده بودیم و تا حدودی هم در پیش بردن مقاصد خود موفق شده بودیم متمرکز کردیم» (همان، ص ۴۶۱).

 

محور انتقاد سید حسن آیت به مظفر بقایی در این نامهٔ تاریخی این است که چرا حزب زحمتکشان چهره‌ای مذهبی به خود نمی‌گیرد؟ آیت، بقایی را در حالی «مردی پاک، درست و شجاع» (ص ۵۴۲) می‌خواند که خود به برقراری «مجلس روزه‌خواری در منزل» بقایی اشاره می‌کند. (ص ۵۲۴) اما دربارهٔ نهضت آزادی می‌نویسد: «ایشان خود را پیرو مصدق کبیر قلمداد می‌کردند و روحانیت نظر خوبی نسبت به دکتر مصدق نداشت و هنوز هم عده‌ای مانند آقای فلسفی نه تنها ارادتی نسبت به این عده ندارند بلکه آنان را مضر و خطرناک می‌دانند. ولی در خصوص جنابعالی جریان کاملاً برعکس بود. زیرا جنابعالی نه تنها سابقه منفی که روحانیت از آن اطلاع داشته باشد (به جز مقاله‌ای که آقای خلیل ملکی و یارانش در شاهد نوشته بودند) و نیز برقرار کردن مجلس روزه‌خواری در منزل که اولی به علت گذشت زمان و نیز جدا شدن آقای خلیل ملکی فراموش شده بود و از دومی هم به جز عده‌ای خواص کس دیگر اطلاع نداشت» (همان) و بدین ترتیب آیت پنهان‌کاری و نهان‌روشی را به بقایی توصیه می‌کند و با اشاره به اینکه «جمعیت نهضت آزادی با وجودی که گردانندگان آن در باطن اعتقادی به مذهب ندارند از این نیرو حداکثر استفاده را می‌برند و مسجد هدایت (آیت‌الله طالقانی) را سنگر خود قرار داده‌اند» به بقایی توصیه می‌کند: «در مرامنامه (حزب زحمتکشان) حتماً باید بعضی از اموری که جنبه مذهبی دارد و موجب جلب افراد مذهبی می‌شود گنجانده می‌شود و نیز به مذهب اسلام و اجرای قوانین مذهبی اشاره گردد تا ضمن اینکه عده‌ای بدین وسیله به ما می‌گروند در آینده هم از حربهٔ دین بر علیه ما استفاده‌ای نتوانند بکنند. همین اصلاحات ارضی را مطابق قوانین اسلامی شدید‌تر و بهتر از این می‌شود انجام داد که صدای کسی هم درنیاید و همین حال را دارد بسیاری از امور دیگر. ما باید از نیروی روحانیون حداکثر استفاده را بکنیم. بیشتر با آن‌ها و مردم متدین مراوده داشته باشیم. یقیناً به موفقیت ما کمک شایانی خواهد کرد» (همان ص ۵۱۲). آیت سال‌ها بعد در نوار معروف خود گفت: «طالقانی را خوب ساختند... او هم که مرد اگر بود خیلی اشکالاتی ممکن بود ایجاد کند.»

 

سید حسن آیت مرحوم بازرگان را «ملا مهندس» می‌خواند (ص ۵۲۳) و به بقایی یادآوری می‌کند که در «تمام نهضت آزادی شخصیتی که حتی قابل مقایسه با جنابعالی باشد وجود ندارد» و خطاب به رهبر خود توضیح می‌دهد که: «جنابعالی بهتر از من می‌دانید که برای چاپ همین نشریه دفاع از آیت‌الله خمینی چقدر زحمت کشیده شد» (ص ۵۳۶).

 

آیت از اینکه «هدف حزب زحمتکشان ملت ایران در دست گرفتن رسمی حکومت است» ابراز خرسندی می‌کند اما به بقایی می‌گوید: «وضع حزب خودمان را با نهضت آزادی مقایسه کردم. نتیجه گرفتم که آنان با امکانات کمتر نتایج بیشتری گرفته‌اند و اکنون از ما قوی‌ترند و در حالی که ۹ نفر به اصطلاح از رهبران آنان را دستگیر کرده‌اند می‌بینیم که در فعالیت آنان فتوری رخ نداده است» (ص ۵۴۱).

 

آیت با اذعان به نقش بقایی در سقوط مصدق از اینکه نتوانسته‌اند به کام دل برسند گله می‌کند: «حزب زحمتکشان … با آقای دکتر مصدق آن مبارزات سهمگین و شکننده را انجام داد ولی چون فکر بعد از آن مبارزه و نتیجه‌اش را نکرده بود نتیجه آن شد که مصدق‌السلطنه شکست خورد ولی ما هم نه تنها پیروزی به دست نیاوردیم بلکه مدافع اولیه خود را نیز از دست دادیم.» (ص۵۴۲) بدین ترتیب سید حسن آیت به مظفر بقایی پیشنهاد می‌کند حتی به صورت پراگماتیستی هم که شده به مذهب روی خوش نشان دهد تا به قدرت برسد: «این خیلی مضحک است که حزب ما مثلاً مرجعیت آیت‌الله خمینی را اعلام کند ولی بعضی اوقات تظاهر به اعمالی شود که آشکارا با مذهب مغایرت داشته باشد البته هر کس در زندگی خصوصی خود آزاد است که هرگونه می‌خواهد رفتار کند و چه از نظر شرعی و چه از نظر اخلاقی تجسس و دخالت در زندگی خصوصی افراد کاری مذموم و ناپسندیده است ولی تظاهر به بعضی اعمال که با ظواهر مذهب و شعایر مورد قبول اکثریت مردم مغایرت داشته باشد به ویژه از طرف عده‌ای که سمت رهبری دارند (اشاره به بقایی) مذموم نیز و ناپسندیده‌تر است. امیدوارم که به خصوص این پیشنهاد مجمل و سربسته حمل به عدم نزاکت و تجاوز از حد نشود» (ص ۵۶۱).

 

بدین معنا سید حسن آیت که مهندس بازرگان را «ملا» می‌خواند به مظفر بقایی شیخی‌زاده به صورت مجمل و سربسته پیشنهاد می‌کند به ضدیت با دین تظاهر نکند و «در تکمیل این پیشنهاد باید کوشش شود از پذیرفتن افرادی که معروف به سوءشهرت و فساد اخلاق هستند» خودداری شود.

 

 

سید حسن آیت و سلطنت پهلوی:

نفوذ در ارتش

 

آیت در‌‌ همان نامه پیشنهاد کرده بود که حزب زحمتکشان یک شاخه مذهبی تأسیس کند: «در تعقیب پیشنهادهای قبلی در خصوص ایجاد یک جمعیت مذهبی در کنار حزب مجدداً پیشنهاد مزبور را تکرار می‌نمایم و اصولاً می‌توانیم هیات‌های متعدد مذهبی و غیره تشکیل دهیم و از آن طریق به مبارزات خود ادامه دهیم.» در پاسخ بقایی به این نامه آیت او به اجمال نوشت: «از جزوه‌ای که نوشته‌اید متشکرم… قسمتی از مطالب جزوه با توجه به زاویه دید شما صحیح است. قسمتی دیگر محل تأمل و بحث می‌باشد ولی در هر حال از تذکرات خالصانه شما ممنونم… در اجرای پیشنهاد شماره ۸ خود (تشکیل کنفرانسی از کلیه اعضای کمیته مرکزی و کمیته شهرستان تهران و مسوولین شهرستان‌ها و دوستان با تجربه و مورد اعتماد ولو اینکه عضو حزب نباشند که منظور مطالعه و مداقه کامل در وضع کشور و بررسی مقتضیات داخلی و بین‌المللی تشکیل شود و سپس یک برنامه و نقش کامل تهیه و به مورد اجرا گذاشته شود) اقلاً ده نفر را از اعضای تهران که صلاحیت استشاره داشته باشند معرفی بفرمایید.»

 

از پاسخ متقابل آیت به بقایی اطلاعی نداریم و برخلاف ادعای حامیان آیت که می‌گویند او بعد از این نامه از حزب زحمتکشان خارج شده می‌دانیم که آیت بعداً به اجبار و به صورت موقت از حزب اخراج شد و سعی کرد‌‌ همان اهداف و برنامه‌هایی که به بقایی پیشنهاد کرده بود را به صورت مستقل انجام دهد و یک حزب زحمتکشان «اسلامی» ایجاد کند.

 

بقایی دربارهٔ آیت می‌گوید: «دکتر آیت جوانی بود اهل نجف‌آباد اصفهان و موقعی که دانش‌آموز بود جزء تشکیلات ما در اصفهان شده بود. بعداً هم که آمده بود تهران برای ادامه تحصیل عضو حزب بود. یک جوانی بود خیلی زحمتکش امکانات مالی‌اش هم خیلی محدود بود و خیلی با ایمان و در حزب هم خیلی فعال. بعد از قضایای ۱۳۴۰ او معتقد به مبارزه مسلحانه شد و چون گوینده دو تا از حوزه‌ها(ی حزبی) هم بود در حوزه(ی حزبی) این موضوع را تبلیغ می‌کرد… او مرتب راجع به این موضوع تبلیغ می‌کرد و در صورتی که ما شعار مبارزه‌مان در چارچوب قانون بود… یک بار به او تذکر داده شده بود که تبلیغ نکند اعتنا نمی‌کرد و سفت معتقد بود… این ممکن بود برای حزب یک نقطه ضعف باشد برای اینکه دستگاه (پهلوی) همیشه درصدد بود که یک بهانه‌ای پیدا کند حزب ما را منحل کنند ما هم نمی‌گذاشتیم این بهانه را پیدا کند… مطابق مقررات حزب، آیت محکوم شد به اخراج موقت از حزب در موارد مشابه این پیش‌بینی شده در صورتی که (عضوی) در آن مدتی که این شخص اخراج شد تغییر عقیده داد دوباره می‌تواند برگردد. اگر (تغییر عقیده) نداد آن وقت اخراج دائم می‌شود. دکتر آیت محکوم شد به اخراج موقت یک ساله از حزب تا وقتی که تغییر عقیده بدهد. تغییر عقیده هم نداد خوب دیگر به حزب هم نمی‌آمد، راجع به او هم تصمیمی گرفته شده بود تا حدود سال ۵۰ تقریباً» (خاطرات بقایی به کوشش حبیب لاجوردی، ص ۴۴۷).

 

در این فاصله و در شرایطی که هنوز حکم اخراج آیت از حزب زحمتکشان نهایی نشده بود او جمع تازه‌ای را گرد خود فراهم آورده بود. فرزندان آیت‌الله کاشانی، دکتر محمود کاشانی و دکتر سید باقر کاشانی از جمله یاران و نزدیکان سید حسن آیت بودند. آیت در جریان مبارزات روحانیون با قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی به اتفاق سید محمود کاشانی به نزد مظفر بقایی رفته بودند و خواستار همکاری با روحانیون شده بودند که به تعبیر آیت، بقایی آب پاک را روی دست آن‌ها ریخت و از این کار خودداری کرد و سید باقر کاشانی نیز در اردیبهشت ماه ۱۳۴۱ در نامه‌ای به فرزندخوانده بقایی (منصور رفیع‌زاده که بعداً از او خواهیم گفت) نوشته بود: «آن مرحوم (آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی) همواره از پشتیبانی و تأیید بی‌دریغ آقای دکتر مظفر بقایی فروگذار نمی‌فرمودند و تا واپسین دم حیات به طرفداران و شاگردان فداکار خود توصیه می‌کردند که دکتر مظفر بقایی را تا سر حد جان حمایت کنند و ایشان را تنها امید ملت ایران می‌دانستند.» (آبادیان، ص ۴۳۳).

 

سال‌ها بعد سید احمد کاشانی فرزند دیگر آیت‌الله کاشانی حلقه پیرامون حسن آیت را این گونه معرفی می‌کند: «ما به همراه عده‌ای از افسران ارتش از دوستان شهید آیت و شهید نامجو و جناب سرهنگ کتیبه به مناسبت‌های گوناگون با هم دیدار داشتیم و گفت‌وگو می‌کردیم… سرهنگ فروزان فرمانده وقت ژاندارمری جمهوری اسلامی که از افسران متدین و تحصیل‌کرده ارتش بودند به همراه دوستانشان از جمله سرهنگ کتیبه، سرهنگ رحیمی و سرهنگ آگاه از وضع ارتش اطلاع داشتند» (ویژه‌نامه روزنامه ایران، رمز عبور ۲، خرداد ۱۳۸۹، ص ۱۵۰).

 

دکتر منوچهر محمدی از دیگر نزدیکان آیت و مدیر وزارت خارجه در دوره محمود احمدی‌نژاد هم فعالیت‌های سید حسن آیت در دوره اخراج موقت از حزب زحمتکشان را این گونه توضیح می‌دهد: «نحوه آشنایی من با شهید حسن آیت به سال‌های ۹-۱۳۳۸ برمی‌گردد، زمانی که هم ایشان و هم من عضو دانشجویی حزب زحمتکشان بودیم و شهید آیت جهت‌دهی حزب زحمتکشان را به سمت اسلامی شدن برعهده داشت… تا سال ۱۳۴۰ هم شهید آیت و هم دیگران کار زیادی انجام دادند تا اینکه امام آمد… در نتیجه تمام افرادی که در تشکیلات حضور داشتند از مجموعه جدا شدند… به طور مثال آقای محمود کاشانی و دیگران بودند… شهید آیت در بیرون از حزب زحمتکشان فعالیت بسیار قوی‌‌تر داشت به طوری که حزب او را اخراج کرد چرا که می‌خواست هیچ رابطه‌ای با وی نداشته باشد تا مشکلی برای آن‌ها پیش نیاید. این وضعیت تا نزدیک سال‌های ۴۴ و ۴۵ ادامه داشت و در آن زمان هم من و هم آیت دانشجو بودیم و جلسات تفسیر و قرائت قرآن داشتیم. معمولاً در خانه‌های ما این جلسات برگزار می‌شد در عین حال این جلسات، جلسات سیاسی هم بود. در آن زمان سازمان مجاهدین خلق شکل گرفت و تعداد قابل ‌توجهی از اعضای گروه مانند حمید بهرامی، محمدی گرگانی و حسین احمدی به سازمان مجاهدین خلق ملحق شدند ولی تعدادی از افراد مانند آیت و خود من و محمود کاشانی این مسأله را نپذیرفتیم.» (ویژه‌نامه روزنامه ایران، رمز عبور ۲، خرداد ۱۳۸۹، ص ۱۲۸)

 

در چنین وضعیتی بقایی تصمیم به اخراج کامل آیت می‌گیرد: «رفقایمان در نظر گرفتند که اگر این کارهایی که دارد می‌کند برملاء بشود یعنی تحت تعقیب قرار بگیرد و معلوم بشود که این عضو حزب ما بود، این برای حزب ممکن است یک گزکی به دست دستگاه بدهد، این است که پیشنهاد کردند که‌‌ همان ماده اخراج درباره او اجرا شود. می‌گویم حدود سال شاید ۱۳۵۲ آن حدود که رسماً اخراج شد از حزب» (خاطرات بقایی به کوشش حبیب لاجوردی ص ۴۴۹).

 

کسی نمی‌داند که در فاصله دوره اخراج موقت و اخراج کامل سید حسن آیت از حزب زحمتکشان او با کدام اعضای حزب زحمتکشان به قول مظفر بقایی «تماس دوستی نه تماس حزبی» داشته است اما آنچه مسلم است جدایی آیت از حزب زحمتکشان یک جدایی تاکتیکی و روشی بوده است نه ایدئولوژیک و بینشی. سید حسن آیت معتقد به مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی بود اما مقصود او از مبارزه مسلحانه نه انقلاب چریکی که احتمالاً کودتای نظامی علیه رژیم پهلوی بود. به همین علت سید حسن آیت با نظامیان مذهبی ارتش ارتباط برقرار کرد و این ارتباط را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد.

 

مهرانه معلم در وصف همسرش سید حسن آیت می‌گوید: «همیشه تشکیلاتی فکر می‌کرد و به تشکیلات و همچنین به تشکیلات نظامی معتقد بود (که) حتماً باید در ارتش نیرو داشته باشد به همین دلیل هم دنبال ارتشی‌ها بود. یعنی برخلاف بعضی گروه‌ها که ارتش نزدشان مطرود بود و می‌گفتند ارتش، ارتش شاه است، ارتش شاه نمی‌تواند عناصر داشته باشد که به درد ما بخورد ولی آیت این اعتقاد را نداشت بچه‌هایی که می‌آمدند زمان انقلاب همه از آقایانی بود که در ارتش شاه بودند… اعضای این گروه خودشان یک چیزهای مدونی داشتند و این‌ها یک چیزهایی می‌نوشتند ولی خودشان چون خیلی ملاحظه امنیتی می‌کردند که نکند این‌ها جایی بیفتند مثلاً سعی می‌کردند هر سطری از هر اصلی که برای خودشان گذاشته بودند این را متفرق در جاهای مختلف یادداشت کنند.»

 

خانم معلم افرادی مانند نامجو، کلاهدوز، اقارب‌پرست، رحیمی و کتیبه را عضو این گروه سیاسی- نظامی به رهبری آیت معرفی می‌کند و «جدیدترهایی هم که سال ۵۱ بیشتر در جلسات ایشان (آیت) می‌آمدند».‌ مهرانه معلم از عمق نگاه امنیتی آیت خبر می‌دهد: «به آن‌ها اسم مستعار داده بود به کلاهدوز می‌گفت آقای کنعانی؛ آقای نامجو را هم گفت محمودی». (ایران، ویژه‌نامه نوروز ۱۳۹۰، ص ۲۲۷). آیت هر دو هفته یک بار این جلسه نظامی به خصوص با نامجو و کلاهدوز را برگزار می‌کرد. این حلقه نظامی پس از انقلاب هم وفاداری خود را به سید حسن آیت حفظ کرد.

 

 

سید حسن آیت و جمهوری اسلامی:

احیای شکاف مشروطه‌خواهی، مشروعه‌خواهی

 

انقلاب اسلامی پیروز شد بدون آنکه حلقه نظامی آیت بتواند برای انقلاب کاری انجام دهد. ارتش شاه به جز ژنرال‌های وفادار به سلطنت تحت نفوذ چند نیروی سیاسی موثر بود. حزب توده که در نهضت ملی، سازمان نظامی قدرتمندی را ساخته بود و با فروپاشی این سازمان و اعدام خسرو روزبه نفوذش از دست رفت و انجمن حجتیه  و جریان حسن آیت که تا انقلاب اسلامی نفوذش دست نخورده ماند اما اثری از آن در انقلاب دیده نشد. تضاد این سه نیروی سلطنت‌طلب، حزب توده و انجمن حجتیه اما همواره در نهاد ارتش باقی ماند.

 

آیت نیز پس از انقلاب به فعالیت سیاسی روی آورد. او نجف‌آبادی بود و از گذشته با محمد منتظری و آیت‌الله منتظری رابطه‌ای صمیمی داشت. «شهید آیت از دوران مبارزه با نظام استکباری با حجت‌الاسلام شیخ محمد منتظری ارتباط نزدیک و دائمی داشت» (یادنامهٔ مجلس شورای اسلامی، ص ۱۰). بخشی از این علاقه به همشهری بودن آیت و خانواده منتظری بازمی‌گشت. گفته می‌شود سید محمدرضا آیت پدر سید حسن آیت هم درس‌های حوزوی خوانده بود. با تأسیس حزب جمهوری اسلامی، سید حسن آیت به عضویت در شورای مرکزی این حزب دعوت شد و دبیر سیاسی حزب شد. اما از‌‌ همان آغاز تفاوت دیدگاه‌های او با اکثریت حزب روشن بود. تکلیف آیت با همکلاس سابقش ابوالحسن بنی‌صدر روشن بود. گفته‌اند که آیت از اینکه بنی‌صدر به جای او برای تحصیل به فرانسه بورسیه شد ناراحت بود اما ‌آیت دلیل مهم‌تری برای مخالفت با بنی‌صدر داشت: او مصدقی و عضو جبهه ملی بود. از بازرگان هم که روشن بود بدش می‌آید اما همسرش می‌گوید: «حتی با اعضای شورای انقلاب هم که آن موقع انتخاب شده بود زیاد موافق نبود. به خصوص از استاد مطهری انتقاد می‌کرد که فقدان سابقه سیاسی و مبارزه این افراد را به عنوان عضو شورای انقلاب به امام پیشنهاد کرده است.»

 

سید حسن آیت با حمایت حزب جمهوری اسلامی به عضویت مجلس خبرگان قانون اساسی درآمد. اولین کار او در این مقام جا انداختن نظریه ولایت فقیه در قانون اساسی بود. اکنون زمان آن بود که آن شکاف تاریخی مشروطه‌خواهی، مشروعه‌خواهی احیا شود.

 

در بیستم دی ماه ۱۳۵۸، ۷۰ تا ۱۰۰ تن سرگروه‌های حزب زحمتکشان در دفتر آب سردار این حزب جمع شدند و مظفر بقایی در این جلسه ۳/۵ ساعت حرف زد. این سخنرانی که به وصیت‌نامه سیاسی بقایی مشهور شد به این سبب شکل گرفت که جناح مذهبی حزب تحت تأثیر انقلاب اسلامی در حال قبضه امور حزب بود و جناح لائیک حزب زحمتکشان در حال از دست دادن قدرت بود. اولین گروه سیاسی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی سخن از ضرورت ولایت فقیه بر زبان راند همین حزب زحمتکشان بود. منوچهر نیرومند یکی از اعضای حزب که از دوستان سید حسن آیت و دوستداران مظفر بقایی است داستان را چنین تعریف می‌کند: «آنچه موجب شد برخی افراد به این تصور دامن بزنند که دکتر بقایی عامل گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی بود پیش‌نویسی بود که از طرف حزب زحمتکشان به مجلس خبرگان قانون اساسی پیشنهاد شد». در این پیش‌نویس قید شده بود که علما نباید مانند مشروطه‌ سرشان کلاه برود و قدرت را به روشنفکران واگذار کنند بلکه باید فقها بر دیگران ولایت داشته باشند و در واقع حزب زحمتکشان احیاگر شکاف مشروطه و مشروعه شد. منوچهر نیرومند مدعی است که: «در تدوین آن پیش‌نویس دکتر بقایی هیچ نقشی نداشت. بعد از پیروزی انقلاب در حزب زحمتکشان انشعاب مهمی رخ داد یعنی بخش اعظم اعضای حزب طرفدار جمهوری اسلامی و رهبری امام بودند…عده کمی بودند که به دکتر بقایی همچنان پای‌بند ماندند… در روزهایی که همه احزاب پیشنهادات خود را به خبرگان قانون اساسی ارائه می‌کردند در دفتر حزب در خیابان آب سردار حدود ۱۵-۱۰ نفر از نمایندگان حوزه‌های حزبی تهران و اصفهان جمع شدند تا پیش‌نویس قانون اساسی را تدوین کنند، فکر می‌کنم در یکی از آن جلسات دکتر بقایی هم شرکت کرد و پیشنهادی داده شد که در آن ولایت فقیه هم ذکر شده بود و آن را برای مجلس خبرگان و علمای قم هم فرستادند. وقتی این پیشنهاد تدوین و آماده ارسال شد دکتر بقایی در کرمان بود، آقای پارسی متنی را پیش دکتر بقایی برد او هم جداً رد کرد و گفت نه این مجلس به حرف شما گوش می‌دهد و نه من می‌خواهم در این مسأله دخالت کنم» (ویژه‌نامه روزنامه جوان، خرداد ۹۰، ص ۲۰۸). کارگردانان این جلسه حزب زحمتکشان‌‌ همان افرادی بودند که روز جمعه ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ به دیدار‌ هاشمی رفسنجانی رفتند: «ساعت هشت صبح آقایان دکتر وحید، الشریف و مهندس حاتمی [از اعضای حزب زحمتکشان] به منزل آمدند و از هر دری سخنی داشتند، از اشتباه در عدم تجویز ریاست‌جمهوری برای روحانیت گفتند که منجر به ریاست‌جمهوری بنی‌صدر گردید و فتوکپی نامه‌ای را ارائه دادند که قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری به امام نوشته بودند و در مورد منع انتخاب روحانیت اعلام خطر کرده بودند اسم من و… آقای ربانی شیرازی را برای ریاست‌جمهوری برده بودند.» ‌هاشمی هم اظهارنظر کرده بود: «نامه جالبی است». این نامه نشان می‌دهد که حزب زحمتکشان از قبل نه تنها به ولایت فقیه بلکه به ریاست‌جمهوری روحانیت فکر کرده بود. نظری که بقایی مخالف آن بود اما رهبر معنوی تازه حزب زحمتکشان نظر دیگری داشت.

 

متعاقب این جلسه بقایی در ۲۰ دی ماه ۱۳۵۸ اعلام بازنشستگی سیاسی کرد به گونه‌ای که «عده‌ای (از حزبی‌ها) اشک در چشمانشان جمع شده بود» (همان) اما سید حسن آیت ثابت کرد که بقایی اشتباه می‌کند و این مجلس به حرف آیت گوش می‌دهد و با دفاع جدی از نظریه ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی آن را به کرسی می‌نشاند. آیت این قدرت را در خود می‌دید چنانکه پس از سخنرانی ظاهراً وداع بقایی «پیغام داد که این هم یکی از اشتباهات سیاسی دکتر بقایی بود» (همان).

 

سید حسن آیت تلاش کرد که در مجلس خبرگان قانون اساسی پیش‌نویس دولت موقت که در آن از ولایت فقیه خبری نبود کنار گذارده شود و مجلسی که نام اصلی‌اش «مجلس بررسی نهایی قانون اساسی» بود خود قانون اساسی تازه‌ای را تدوین کند. از همین رو دوستان آیت او را پایه‌گذار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی می‌دانند. منوچهر محمدی عضو سابق حزب زحمتکشان می‌گوید: «آیت اصل ولایت فقیه را جا انداخت (ویژه‌نامه ایران رمز عبور۲، خرداد ۸۹، ص ۱۲۸) این نظری است که مخالفان آیت مانند مهندس عزت‌الله سحابی هم به آن معتقدند و حتی باور دارند که با توجه به مناسبات سید حسن آیت با آیت‌الله منتظری، طرح مسألهٔ ولایت فقیه از جانب آیت‌الله منتظری تحت تأثیر آیت بوده است چرا که حتماً آیت می‌دانسته که حرف‌های او از طریق مرجعی مبارز مانند آیت‌الله منتظری اثر بیشتری خواهد داشت. اما آیت‌الله منتظری در خاطراتش این فرضیه را رد کرده است. در هر صورت مذاکرات مجلس خبرگان نشانگر نقش برجسته سید حسن آیت در دفاع از اصل ولایت فقیه در قانون اساسی است. به گونه‌ای که دکتر بهشتی هم می‌گوید: «پیشنهاددهنده (اصل ۱۱۰ درباره ولایت فقیه) همین آقای آیت و این دوستان پیشنهادکننده بودند خود آقای منتظری و ... این‌ها پیشنهادکننده بودند» (محمدجواد مظفر، اولین رئیس‌جمهور، ص ۱۵۶).

 

در جلسهٔ هشتم مجلس خبرگان قانون اساسی پس از بحث و بررسی درباره پیش‌نویس این قانون اساسی دو جریان شکل گرفت. در جریان اول افرادی قرار داشتند همچون آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی که معتقد بودند «فلسفه پیش‌نویس قانون همین بوده که یک چیزی برای بررسی باشد والا چیزی نمی‌نوشتند و به ما می‌گفتند بیابید اینجا یک چیزی تهیه کنید» و سخنگوی جریان دوم سید حسن آیت بود که گفت: «بنده پیشنهاد می‌کنم آن متنی که بتواند دارای ده امضا از نمایندگان باشد مطرح بشود و یکی از آن متن‌ها انتخاب شود. یک متن آقای منتظری دارند… اینجا مطرح شوند و روی آن‌ها رأی بگیریم و یکی را انتخاب کنیم». این پیشنهاد آیت با حمایت آیت‌الله منتظری روبه‌رو می‌شود. دکتر باهنر در توضیح متن می‌گوید: «متنی بود که روحانیون تهران تهیه کرده بودند و همچنین متن آقای منتظری و متن‌های دیگر که چون حقوق ملت را مقید نکرده بودند ما به این متن که بیست و چهار ماده بود قوه مقننه و شورای نگهبان و شورای رهبری و شورای اسلامی و ولایت فقیه را امضا کردیم» (صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جلد اول ص ۱۷۹) این جلسه در ۳۱ مرداد ۱۳۵۸ برگزار شده بود در‌‌ همان ایامی که نقد مشهور آیت‌الله منتظری بر فقدان ولایت فقیه و شورای نگهبان در پیش‌نویسی قانون اساسی در مطبوعات چاپ شده بود.

 

در اول تیرماه ۱۳۵۸ جزوه‌ای به نام دو پیام شامل نظرات آیت‌الله منتظری درباره قانون اساسی منتشر شد. در این جزوه بر ضرورت اصل ولایت فقیه برای شرعیت قانون اساسی تأکید شده بود و بدون ولایت فقیه، حکومت، غیراسلامی اعلام شده بود. (خاطرات آیت‌الله منتظری ج ۲ ص ۸۸۷) آیت‌الله منتظری خود نیز در خاطراتش تأکید کرده است که «من و مرحوم آقای بهشتی و آقای ربانی شیرازی و بعضی افراد دیگر از جمله آقای دکتر سید حسن آیت روی این قضیه اصرار داشتیم. البته بعضی‌ها هم مثل آقای طالقانی و آقای بنی‌صدر با آن مخالف بودند» (همان، ج ۱، ص ۴۵۶).

 

علاقهٔ سید حسن آیت به آیت‌الله منتظری البته بی‌سابقه نبود. ‌هادی جعفری از اعضای حزب زحمتکشان ایران که حتی در دوره اخراج آیت از حزب با او مرادوده داشته می‌گوید: «او با همه مبارزین خوشنام و مسلح، آشنایی و همکاری نزدیک داشت و خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود… گفت اگر می‌خواهم شیخ محمد (منتظری) را ببینی اینجاست… همگی همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق بزرگ با درهای تو در تو داشت و صدای شیخ محمد منتظری می‌آمد که داشت برای عده‌ای از جوان‌ها سخنرانی می‌کرد… بعد از سخنرانی محمد منتظری همراه دکتر آیت رفتیم طبقه دو ساختمانی در چهارراه قصر و آیت رفت پشت تریبون. هفت هشت نفری آنجا بود ولی کم‌کم حدود ۱۰۰ نفر وارد این سالن شدند، دوست من به من گفت متوجه شدی؟ کوچکترینشان سرگرد بود… پرس‌وجو که کردیم دیدیم سرهنگ نامجوست. آیت واقعاً تشکیلات حساب‌شده‌ای را در ارتش راه انداخته بود» (ویژه‌نامه روزنامه جوان، خرداد ۱۳۹۰، ص ۲۱۲).

 

آیت حتی در «نوار آیت» همزمان با آرزو برای عزل بنی‌صدر از اهمیت آیت‌الله منتظری گفته بود جایی که مخاطب از او پرسیده بود: «آمد و خدای نکرده امام هر لحظه فوت کرد.» چنین پاسخ داد: «باید آیت‌الله منتظری را به جایش گذاشت.» مخاطب می‌گوید: «آیت‌الله منتظری را ما الان داریم به حد زیاد تلاش می‌کنیم. دانشگاه که وسیع دارد تلاش می‌کند. ما هم این تلاش را می‌کنیم ولی مسأله این است که آیت‌الله منتظری تا بیاید جا بیافتد به عنوان رهبری…» و آیت جواب می‌دهد: «خوب ما باید تا آن موقع آن قدر قدرت داشته باشیم که اگر یک وقت خواستند با فوت امام درباره آقای منتظری با توطئه‌، مسیر را منحرف کنند ما این قدرت را داشته باشیم که جلویش را بگیریم… چون اگر امام در آن مرحله رفت و ما این قدرت را نداشته باشیم خیلی ساده داد و قال و آشوب و شلوغ همه چیز را یک وقت در هم بپاشد و ما اگر قدرت را داشته باشیم در تمام ارگان‌ها حالا چه در مجلس و چه در دولت و چه در ارتش و چه در سپاه… باید قوی باشیم… ما باید خودمان را برای روزی آماده کنیم که این (بنی‌صدر) ممکن است استعفا کند گرچه بعید می‌دانم ولی به هر حال ناچار می‌شوند بگذارندش کنار… این خیلی بعیده اگر تا چهار سال دوام کند.»

 

 

سید حسن آیت و ریاست‌جمهوری:

بازگشت به اختلاف اسلام‌گرایی- ملی‌گرایی

 

سید حسن آیت در نوار مشهور آیت (کاستی که فاش شد و دربرگیرنده برنامه‌های آیت برای عزل بنی‌صدر بود) می&

کلید واژه ها: حسن آیتمظفر بقاییمحمد قوچانی


نظر شما :