خاطرات صدر عاملی، فرستاده ویژه روزنامه اطلاعات از نوفل‌لوشاتو تا تهران

۱۶ بهمن ۱۳۸۹ | ۱۷:۵۳ کد : ۳۲۰ از دیگر رسانه‌ها
رسول صدرعاملی فرستاده ویژه روزنامه اطلاعات بود تا از نوفل‌لوشاتو تا تهران بزرگترین واقعه‌ قرن را گزارش کند.

 

گزارشی که در بخشی از آن چنین آمده بود: "دهکده نوفل‌لوشاتو در زیر نور پروژکتورهای تمامی‌خبرگزاری‌های سرتاسر جهان مثل روز روشن شده است. انگار 12 ظهر است، فرانسویان مبادی آداب که هیچ اتفاق و حادثه‌ای نمی‌تواند برنامه زندگی آنها را بهم بریزد همگی بیدار هستند، آنهم نه در داخل خانه، خارج از آن ودر خیابان. آن هم در این سرمای سخت.

 

در تمام طول اتوبانی که به فرودگاه شارل دوگل پاریس منتهی می‌شود، اداره پلیس فرانسه، چند متر به چند متر در دو سوی اتوبان پلیس مسلح گمارده است. راننده تاکسی که ما را به فرودگاه می‌برد می‌گوید: 22 سال است در این شهر راننده تاکسی هستم، شاهد ورود و خروج بسیاری از شخصیت‌های جهانی به این فرودگاه بوده‌ام. ولی هرگز به یاد ندارم چنین تشریفات باشکوهی دیده باشم، خوش به حالتان آقا. آیت‌الله شما پشت دنیا را لرزانده است."

 

 

لحظات آخر

 

ساعت 11 شب است، ساعت حرکت یک بامداد است، دل در دل هیچکس نبود، به نقل قول از دکتر یزدی بشنوید که می‌گفت: وارد منزل امام شدم حالشان را بپرسم دیدم در این لحظه تاریخی امام که هیچگاه فرصت استراحت نداشتند وقتی اطراف خود را خلوت دیده بودند در کمال آرامش خاطر به استراحت مشغولند...

 

ساعت 12 نیمه شب است، دهکده نوفل‌لوشاتو در زیر نور پروژکتورهای تمامی ‌خبرگزاری‌های سرتاسر جهان مثل روز روشن شده است. انگار 12 ظهر است. فرانسویان مبادی آداب که هیچ اتفاق و حادثه‌ای نمی‌تواند برنامه زندگی آنها را بهم بریزد همگی بیدار هستند، آن هم نه در داخل خانه، خارج از آن و در خیابان، آن هم در این سرمای سخت.

 

در تمام طول اتوبانی که به فرودگاه شارل دوگل پاریس منتهی می‌شود، اداره پلیس فرانسه چندمتر به چندمتر در دو سوی اتوبان پلیس مسلح گمارده است، راننده تاکسی که ما را به فرودگاه می‌برد می‌گوید: 22 سال است در این شهر راننده تاکسی هستم، شاهد ورد و خروج بسیاری از شخصیت‌های جهانی به این فرودگاه بوده‌ام ولی هرگز به یاد ندارم چنین تشریفات باشکوهی دیده باشم. خوش به حالتان آقا، آیت‌الله شما پشت دنیا را لرزانده است. خوب مواظبش باشید. از چندصدمتری فرودگاه به راحتی مشخص بود در داخل چه غوغایی برپاست صدها نفر از ایرانیانی که قصد سفر با امام به تهران را داشتند ناامید شدند.

 

ارفرانس اعلام کرده است بیش از 150 نفر را نمی‌تواند به هواپیما سوار کند، چون باید سوخت لازم برای بازگشت داشته باشد، ممکن است در تهران به هواپیما اجازه فرود داده نشود، از این 150 نفر، 120 نفر خبرنگار خارجی هستند و 30 نفر ایرانی، زن و بچه ایران جزو مسافرین نیست، چند مسافر زن داریم که خبرنگار هستند. بدون استثناء نمایندگان و خبرنگاران تمام فرستنده‌های کوچک و بزرگ خبری در سرتاسر جهان در فرودگاه دیده می‌شوند. از چهره یک ‌یک مسافرین فیلم می‌گیرند، تلویزیون کانال 2 آمریکا، کالا یک آلمان، انگلیس، و کانال 2 فرانسه این مراسم را مستقیم گزارش می‌دهند.

 

آنها احتمال 80٪ می‌دهند این هواپیما به تهران نرسد. خانواده‌ها، همسران و نامزدهای خبرنگاران خارجی به فرودگاه آمده‌اند، طوری خداحافظی می‌کنند که انگار مطمئن هستند اتفاقی خواهد افتاد، و تنها چهره ملکوتی امام است که آرام‌بخشمان است، نه اینکه از چیزی وحشت داشته باشیم، از اینکه نباید هیجان‌زده بود ایرانیان، سالن فرودگاه را یکپارچه تبدیل غریو و فریاد کرده‌اند. شعار می‌دهند. والله‌اکبر می‌گویند، غربی‌ها چشم‌هایشان از تعجب گشادتر شده است، اما نگاهشان با تحسین همراه است در گوشه‌ای از سالن فرودگاه عده‌ای از ایرانیان نمایشگاهی از عکس‌های «شهدا»ی انقلاب اسلامی‌ایران برپا کرده‌اند.

 

در تمام طول و عرض سالن فرودگاه که برای خود شهری است تا چشم کار می‌کند، عکس‌های امام خمینی است که برفراز دست‌ها جلوه می‌کند... در تمام انواع عکس‌ها نگاه امام فقط یک مفهوم دارد و یکی است... پیروزی.

 

 

سرود فتح مکه

 

عده‌ای از دانشجویان سرود می‌خوانند، سرود را که لشگریان حضرت محمد هنگام فتح مکه خواندند: لا اله الله، الها واحدا و نحن له مسلمون... این سرود را قرار بود اگر همگی با هم به ایران رفتیم در فرودگاه مهرآباد بخوانیم، ولی نشد. امام در گوشه‌ای از سالن فرودگاه و تحت مراقبت شدید پلیس ویژه پاریس برای ملت فرانسه که گل و خاک فرانسه را هدیه‌اش کرده‌اند پیام می‌فرستد و از آنها و بخصوص اهالی نوفل‌لوشاتو تشکر می‌کند و در این پیام همه غربی‌ها را متوجه حقانیت انقلاب مردم ایران می‌کند.

 

 

در هواپیما

 

درهای هواپیما که بسته شد، متوجه شدیم 10 نفر از بچه‌ها جا مانده‌اند ساعت یک و پانزده دقیقه است، دقایقی قبل هواپیما فرودگاه شارل دو گل پاریس را بر زیر بال‌های خود گرفت. هواپیما دو میهماندار کم دارد. آنها حاضر نشده بودند با این پرواز سفر کنند. خلبان و کمک‌خلبان هواپیما هم بطور داوطلب انتخاب شده‌اند. هواپیما که اوج می‌گیرد، همه از جای خود بلند می‌شوند. هیچکس آرام و قرار ندارد، میهمانداران روسری سر کرده‌اند و در جواب خبرنگاران هیجان‌زده غربی که از آنها مشروب قوی می‌خواهند با لبخند می‌گویند نه، متأسفیم این یک پرواز اسلامی ‌است. آنها به یک لیوان آبجو رضایت می‌دهند و جواب می‌شنوند: نه این پرواز، پرواز اسلامی‌ است.

 

آب میوه می‌خواهید تقدیم‌تان کنیم و آنوقت سیگار پشت سیگار است که دود می‌شود. صدای کمک ‌خلبان شنیده می‌شود که می‌گوید: خانم‌ها و آقایان از طرف خلبان... خواهش می‌کنیم از انجام هرگونه تظاهرات و دادن شعار در داخل هواپیما خودداری کنید. هروقت به یاد می‌آوریم این هواپیما را هیچ شرکت بیمه برای این پرواز بیمه نکرده است، کسی دلشوره می‌گیریم ولی ما که با خواندن دعا فراموشش می‌کنیم. خارجی‌ها را نمی‌دانم.

 

 

مصاحبه‌ها

 

ساعت 3 بامداد است، امام برای خواب و استراحت به طبقه فوقانی هواپیما می‌روند، زیراندازشان یک پتو است و رواندازشان، عبایشان، خبرنگاران خارجی ماشین تحریرشان را در آورده‌اند و خودشان را به تایپ گزارش مشغول کرده‌اند. قطب‌زاده در یک سو، بنی‌صدر و طباطبائی در سویی دیگر و دکتر یزدی در گوشه دیگری از هواپیما هرکدام با عده‌ای از خبرنگاران مصاحبه می‌کنند و از احساسشان می‌گویند و نقطه نظرهایشان، از مصاحبه با امام در داخل هواپیما ناامید شده‌اند.

 

 

نماز صبح

 

نماز صبح را امام در داخل هواپیما می‌خوانند و دیگر ایرانیان نیز و امام پس از خواندن نماز صبح به جای خود در جلوی هواپیما بازمی‌گردند. هوا روشن شده است. امام به خبرنگاران اجازه گرفتن عکس و فیلم می‌دهند. فقط همین، لحظه بزرگ نزدیک است، امام مرتب از شیشه هواپیما خارج را نگاه می‌کنند.

 

کمک خلبان اعلام می‌کند در آسمان ایران هستیم بدون استثنا همه هیجان‌زده هستند تا خبرنگاران خارجی با نگاه با یکدیگر حرف می‌زنند. آنها معتقدند اگر پایان این سفر از نظر انها به خیر و خوشی باشد و پایشان بار دیگر به زمین برسد، بزرگترین موفقیت حرفه‌ای خود را کسب کرده‌اند.

 

 

تهران - تهران

 

ساعت 7:40 بامداد است و در آسمان تهران هستیم، خوب که نگاه می‌کنم برج مراقبت فرودگاه مهرآباد را می‌بینم. دقایقی بعد بقیه هم که متوجه می‌شوند همه ایرانیان فریاد می‌زنند الله‌اکبر و خبرنگاران خارجی سوت می‌زنند و دستهایشان را بهم می‌کوبند. هواپیما پائین می‌آید. پائین و باز هم پائین‌تر. اما همینکه وقت فرود کاملش می‌رسد دوباره اوج می‌گیرد. آه از نهاد همه بلند می‌شود، فکر کردیم اجازه فرود نداده‌اند، اما با چه جرأتی؟ خیال باطلی بود.

 

بعدها فهمیدیم از برج مراقبت به خلبان گفته‌اند: دلت می‌خواهد باشکوهترین، جالب‌ترین و استثنایی‌ترین ماجرای قرن را ببینی و به خوبی حس کنی، پس قبل از فرود آسمان تهران را با ارتفاع کم دور بزن... و چند لحظه بعد ما بر فراز بهشت‌زهرا بودیم... چه شکوه و عظمتی داشت دیدن این صحنه، تا چشم کار می‌کرد مردم موج می‌زدند. صدایی نمی‌شنیدیم، اما بخوبی فریادها را حس می‌کردیم و اینجا نقطه پایان یک سفر پرشکوه و افسانه‌ای بود و آغاز سفری بسوی پیروزی کامل.

 

 

منبع: مشرق

 

 

 

کلید واژه ها: نوفل لوشاتوامام خمینی


نظر شما :