مناظره عباس سلیمی‌نمین و بهرام روشن‌ضمیر/ آیا تاریخ ایران گزینشی است؟

۰۵ شهریور ۱۳۹۰ | ۱۹:۲۷ کد : ۱۲۱۰ از دیگر رسانه‌ها
مسعود لقمان: مناظره آقای عباس سلیمی‌نمین و آقای بهرام روشن‌ضمیر درباره مبدا تاریخ ایران در آخرین روز خردادماه ۱۳۹۰ خورشیدی در دفتر رسانه قانون برگزار شد.

 

آداب مناظره بر این منوال بود که نخست میان دو طرف، قرعه‌کشی شد تا قرعه به نام هر که افتاد در ۱۵ دقیقه طرح مساله کند. نفر دوم نیز ۱۵ دقیقه زمان داشت تا بدون اینکه به سخنان نفر نخست بپردازد، طرح مساله کند. سپس هر یک از مناظره‌کنندگان در سه بخش ۱۵ دقیقه متناوب، توانستند به سخنان یکدیگر پاسخ گویند.

 

«عباس سلیمی‌نمین»، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران است. ایشان که دانش‌آموخته رایانه است، پیش‌تر در قبای روزنامه‌نگاری، سردبیری و مدیرمسئولی کیهان هوایی و مدیرمسئولی تهران‌تایمز را داشته است.

 

از گفته‌های مهندس عباس سلمین‌نمین: ما در گذشته فرصت چندانی نداشتیم که نسبت به تاریخ خودمان تاملی مستقل از مستشرقین غربی داشته باشیم. یعنی کار‌شناسان ما عمدتا آنچه را که مستشرقین غربی برای ما نگاشتند تکرار کرده‌اند و در واقع در‌‌ همان وادی حرکت کردند. خوشبختانه در سالیان اخیر مسائلی رخ داده که می‌تواند تحولی در این عرصه باشد. ما همان طور که در گذشته جرات نمی‌کردیم در صنعت وارد شویم و خود را در مقام نازل‌تر از دیگران می‌پنداشتیم و‌ ترجیح می‌دادیم آنها برای ما تصمیم بگیرند، در حال حاضر در زمینه تاریخ خوشبختانه چنین بختی ایجاد می‌شود. آنچه که ما این روز‌ها شاهد هستیم و شاید برای عموم ملت هم مساله باشد؛ این است که چرا ما در این زمینه تحقیق نکردیم یا منابع تحقیقاتی را از دست ما به دور داشته‌اند. آیا تاریخی که برای ما رقم خورده و مبدا آن تاریخ ۲۵۰۰ ساله بوده تاریخ درستی بوده یا درگذشته ما تمدن‌هایی داشتیم که برخی‌ها ما را از آگاهی بر آن دور داشته‌اند؟ می‌بینم برخی اکتشافاتی که زمان اشمیت در تخت جمشید بیرون آمده امروز نیست. این موضوع جای تامل دارد. سوال من این است که چرا برخی آثار خشت و گلی که توسط اشمیت در حفاری‌های باستان‌شناسی از زیر خاک بیرون آمده، آواربرداری شده و این موضوع در عکس‌ها نیز به طور کامل مشخص است، امروز هیچ اثری از آثاری که من به آنها آثار ایلامی ‌می‌گویم وجود ندارد. در یک کلام به نظر می‌رسد که تغییرات اساسی در تخت جمشید داده شده باشد.

 

«بهرام روشن‌ضمیر»، پژوهشگر و روزنامه‌نویس، عضو شورای مرکزی انجمن فرهنگی ایران زمین، بنیانگذار کانون ایران‌شناسی افراز، دبیر بخش دین‌پژوهی انجمن پژوهشی ایرانشهر، ویراستار علمی «ایران نگار»: - تنها تقویم یکپارچه همه ادیان ایران- است. از ایشان تاکنون ۵۰ مقاله منتشر شده است. روشن‌ضمیر همچنین دو کتاب درباره تاریخ، فرهنگ، گاهشماری، دین و زبان‌های ایران باستان در دست انتشار دارد.

 

از گفته‌های آقای بهرام روشن‌ضمیر: در این نمی‌توان ‌تردید کرد که به علت سستی و کاهلی ما ایرانیان در سده‌های اخیر و عقب‌ماندنمان از قافله پیشرفت، غربیان از ما پیشی گرفته و در بسیاری موارد، در بهترین حالت ما ادامه‌دهنده و مترجم آثار غربیان در حوزه علوم انسانی هستیم. این موضوع حتی تاریخ و فرهنگ و ادبیات خودمان را در بر می‌گیرد. به طوری که تا چندی پیش حتی یک مورد ویرایش معتبر ایرانی از گل سرسبد ادبیات فارسی یعنی شاهنامه نداشتیم. دفترهای باستانی و کتیبه‌های حکومتی دوران باستان نه به دست ایرانیان که به دست خاور‌شناسان غربی خوانده و منتشر شده و گاه حتی در مقام‌ ترجمه هم فارسی یکی از واپسین زبان‌هایی بوده که این متون به آنها برگردانده شده. همین حالت بر کاوش‌های باستانی هم صدق می‌کند. در این سالیان برخی ایرانیان این نگاه از بیرون به تاریخ و فرهنگ و هنر و ادب ایران را نپسندیده و آن را همراه با کج فهمی و گاه غرض‌ورزی یافته‌اند. عمدتا دستاوردهای مادی و معنوی ایرانیان را بهتر، والا‌تر و باشکوه‌تر از آنچه غربیان تصویر کرده‌اند دانسته‌اند و به تازگی هم برخی این تئوری را بیان می‌دارند که اتفاقا غربیان با اهداف و نیاتی پلید، بخش‌هایی از تاریخ ایران باستان را بیش از‌ اندازه برکشیده و گاه در مقام تاریخ‌سازی برای ایرانیان هم برآمده‌اند و در یک کلام غربیان در مورد بخش‌هایی از تاریخ ایران نه به کوچک‌نمایی که به بزرگ‌نمایی و اغراق و جعل دست زده‌اند. این دیدگاه دوم در شرایطی مطرح شده که اتفاقا خود غربیان در حال اعتراف به درستی دیدگاه نخست یعنی کوچک‌نمایی تاریخ باستانی ایران هستند.

 

 

آقای سلیمی، خواهشمندم در ۱۵ دقیقه طرح مساله بفرمایید.

 

سلیمی‌نمین: بسم الله الرحمن الرحیم. از جناب آقای روشن‌ضمیر و حضرتعالی و تحریریه رسانه قانون تشکر می‌کنم که اهتمام می‌ورزید و به شکل منطقی به مسائل مهم تاریخ کشور می‌پردازید. متاسفانه کمتر این فرصت، تاکنون فراهم آمده که ما بتوانیم بدون تعلقات خاصی که مانع از پژوهش است به این عرصه، نگاه ژرفی داشته باشیم. همینطور که قرائت فرمودید، من معتقدم در عرصه تولید فکر و اندیشه، ما کاملا عقب نگه‌ داشته شدیم. به این دلیل که منافع بیگانه این گونه طلب می‌کرد. در دوران سلطه بیگانگان بر ایران، تاریخ هم از آن اموری بود که ما می‌بایست به‌‌ همان شکلی که برایمان به نگارش در می‌آمد به عنوان باور مطلق بپذیریم. امیدوارم بحث خوبی در این‌باره داشته باشیم.

 

من فکر می‌کنم، رویکرد گزینشی به تاریخ باستان ما، منافع و مصالح خاصی را دنبال می‌کرده است. شاید بهترین شاخص برای این قضیه، بحثی باشد که درباره الواح ایلامی، چند سال قبل مطرح شد. درباره الواح، مسائلی مطرح شد که می‌توانست مقدمه تامل باشد، مقدمه تعقل باشد، مقدمه بازنگری در باورهایی باشد که ما به سهولت از مستشرقین یا پژوهشگران غربی پذیرفته‌ایم. متاسفانه این نتیجه حاصل نشد. دلیلش هم این است که در داخل کشور، عده‌ای مبلغ کسانی شدند که باید خودشان پاسخ می‌دادند. یعنی کسانی، در دورانی، قدرت مطلق در ایران داشتند و هر کار دلشان می‌خواست، انجام می‌دادند و امروز باید به افکار عمومی پاسخ بدهند که چرا آن کار‌ها را انجام داده‌اند. متاسفانه امروز به جای آنکه آنها در مقام توضیح به ملت ایران بربیایند، عده‌ای در داخل کشور شروع کرده‌اند به تجلیل از آنها و وانمود کردن اینکه آنها هر کاری کرده‌اند درست و منطقی بوده و خدمات آنها را برشمرده‌اند و به ملت ایران یادآور شده‌اند که ما باید مدیون آنها باشیم که این خدمات را لطف کرده‌اند و انجام داده‌اند.

 

بنابراین در بحث تاریخ باستان، من باید بگویم که به هیچ وجه تخصص من باستان نیست، من در تاریخ معاصر کار می‌کنم. اینکه موجب شد تاملی در تاریخ باستان داشته باشم، مسائلی بود که در دوره پهلوی‌ها رخ داد وگرنه من در تاریخ باستان کار نمی‌کنم. مسائلی در دوره پهلوی‌ها که حوزه کاری من است، رخ داد. در آن دوران، یک سری تصمیم‌سازی‌ها و کارهای عملی انجام گرفته است. بررسی آنچه در دوران پهلوی بر تاریخ ما رفته، بسیار حایز اهمیت است. نکته‌ای که من درباره الواح می‌خواهم به آن اشاره کنم، این است که همه می‌دانند اینها الواح ایلامی است. اینها به خط ایلامی است. همه می‌دانند که در دوران هخامنشی، تغییری در خط انجام گرفته؛ یعنی در واقع این گونه نیست که در دوران هخامنشیان، خط‌‌ همان خطی باشد که در دوران ایلامی هست. منابعی که در مورد الواح کار کردند می‌پذیرند که این الواح تماما ایلامی است. خب! این باید مسائلی را درباره دوران ایلامی بر ما روشن کند. هر آنچه که در مورد این الواح گفته شده که تاکنون زیاد نیست. البته آقای ارفعی وعده داده است که چند کتابی منتشر خواهد شد. (روشن‌ضمیر: چاپ شده) بله! چاپ شده! ایشان این کتاب را که حاصل مطالعات بنگاه ایرا‌ن‌شناسی شیکاگوست، منتشر کرده است. به هر حال آنچه ایشان منتشر می‌کند، مبتنی بر چیزی است که ایشان از آنان دریافت کرده. البته ایشان می‌فرمایند که خودشان آنجا رفتند ولی باز حاصل مطالعات آنان را منتشر می‌کند. ولی به هر حال نمی‌توانیم تردید داشته باشیم که این الواح می‌تواند یک سری نقاط تاریک تاریخ باستان ما و به عبارت دقیق‌تر، تاریخ بشریت را روشن کند؛ چون در واقع تاریخ دوران باستان ایران، ارتباط تنگاتنگی با تاریخ بشریت دارد. چه عواملی موجب شده که تاکنون این مساله دور از دسترس قرار بگیرد، خُب تا حالا نیامده‌اند، توضیح بدهند که ۷۶ سال، آیا زمان زیادی برای مطالعه الواحی که قول داده بودند که مثلا شش ماهه مطالعه کنند، نبوده است؟ علت اینکه اینها تلاش کردند این الواح به طور کلی از دسترس ما ایرانیان به دور نگه داشته شود، چیست؟ قطعا باید یک سری دلایلی وجود داشته باشد. من به این دلیل می‌گویم، قطعا به خاطر اینکه رویکرد گزینشی در تاریخ باستان ما، دلایل روشنی برای من دارد. یعنی من فکر می‌کنم، اینکه منابع غربی آمدند و تاریخ ایران را محدود به ۲۵۰۰ سال کردند، این گونه نبود که هیچ برنامه‌ای برای این کار نداشته باشند؛ چون در واقع چه کسانی که در ایران مدعی ایرانیت شدند و چه کسانی که با این رویکرد، وارد ایران شدند تا به ما کمک کنند که گذشته‌مان را روشن کنیم و تلاش کردند تا تاریخ ایران را به ما بشناسانند، علی‌القاعده تاریخ ایران منحصر به ۲۵۰۰ سال نیست؛ چه اگر ایلام را بگیریم ۳۴۰۰ سال تا ۴۰۰۰ سال، قبل از آن هم ما حکومت‌های متمرکز در ایران داشتیم؛ چرا این گونه در دوران پهلوی عمل شد؟ اهدافی را آنها پی می‌گرفتند که این اهداف امروز برای ما کاملا مشخص و قابل بررسی است. یعنی کاملا قابل کشف است که چرا آنان تاریخ ایران را ۲۵۰۰ سال کردند و بر روی آن، کار جدی کردند و چرا مبدا تاریخ ما، هخامنشیان گذاشته شد در حالی که عرض کردم این ۳۴ هزار لوح که به خط ایلامی است، نشان از تمدن ایلامی در ایران دارد؛ چرا آن، مبدا نشد؟ باید این مساله به نوعی پیگیری می‌شد که کاملا دوران قبل از هخامنشیان برای ما هم در بوته فراموشی قرار بگیرد و هم منابع آن دور از دسترس ما واقع شود. چون می‌دانید در دوران پهلوی و حتی الان، میراث فرهنگی ما متأثر از این باور است که هخامنشیان مبدا تاریخ ایران است و قبل از آن، قبل از تاریخ، خیلی تعهدی نداریم؛ یعنی برای حفاظت و تلاش برای روشن‌تر کردنش خیلی مسوولیت در این قضیه وجود ندارد و مسوولیتی هم برای ما در این قضیه تعریف نشده است. لذا ما از زمانی که تاریخ بنا گذاشته شده، مسوولیتی برای خودمان احساس می‌کنیم.

 

این قضایا اگر امروز یک مقداری درباره‌اش بحث کنیم و روشن شود که این گزینشی عمل کردن در تاریخ چه اهداف سیاسی دنبال می‌کرده، قطعا می‌تواند برای ما دستاورد بسیار بالایی داشته باشد و آغاز یک بازنگری در تاریخ باشد. متاسفانه وقتی می‌گوییم آغاز بازنگری در تاریخ یا تاریخ‌نگاری یا تاریخ‌نویسی در باستان، بلافاصله این اتهام را متوجه می‌کنند که می‌خواهید تاریخ را محکوم کنید، می‌خواهید تاریخ را زیر سوال ببرید، می‌خواهید بزرگی و عظمت ایران را انکار کنید، قطعا خیر! بر عکس کسانی که تاریخ ایران را محدود کردند، آنها می‌خواستند عظمت را از ما بگیرند. چنانکه در عملکرد هم در ادامه عرایضم اشاره خواهم کرد که هرگز این‌هایی که این گونه عمل کردند، به عظمت ایران اعتقادی نداشتند و در واقع آنها با این کارکرد، لطمه‌ای جدی هم به گذشته ما و هم به شناخت مناسبات ما زدند. در گذشته ایجاد تغییر کردند و قطعا وقتی در مناسبات گذشته تغییری به صورت حسابگرانه صورت بدهند، طبیعی است که در شناخت امروز معادلات سیاسی ما تأثیری مستقیم می‌گذارند. من اگر فرصت باشد روی این نکته تاکید می‌کنم کسانی که در دوران پهلوی اول آمدند و وارد این وادی شدند، اهداف خاصی را پی گرفتند تا روحیه ملت ایران را در برابر بیگانه‌ای که می‌خواست تسلط خودش را بر همه شئون ملت ایران گسترش بدهد، این مقاومت را درهم بکشنند و در واقع نه تنها این هویت‌دهی نبود، بلکه یک نوع منکوب ‌کردن هویت ما ایرانی‌ها بود. وقتی هویت ما ایرانی‌ها منکوب شود، آنگاه می‌توانند انعطافش را در برابر قدرت‌های بیگانه بیشتر کنند و چنین چیزی هم شد.

 

 

آقای سلیمی سپاسگزارم. شما دقیقا ۱۴ دقیقه سخن گفتید و یک دقیقه زمان دارید که به گفتار آتیتان افزوده می‌شود. آقای روشن‌ضمیر خواهشمندم شما طرح مساله بفرمایید، بدون آنکه پاسخی به سخنان آقای سلیمی‌نمین دهید.

 

روشن‌ضمیر: به نام خدا. من خیلی خوشحالم که امروز خدمت شما بزرگواران هستم. همین آغاز بگویم اینکه من در برابر آقای سلیمی هستم لزوما به منزله اینکه در همه موارد، مخالف ایشان باشم نیست. کما اینکه خیلی از مواردی که ایشان مطرح کردند یا مواردی که ایشان در مناظره قبلیشان مطرح کردند و من مطالعه کرده‌ام و اینجا هم دارم، باید بگویم که با خیلی از مواردش موافقم. ولی در یکسری زمینه‌ها قرار هست که مسائلی را مطرح بکنیم و پاسخ‌هایی را بشنویم. حتی جا دارد من تقدیر هم بکنم از تلاشی که ایشان راجع به الواح داشتند و تذکر به سازمان میراث فرهنگی دادند و پیگیری کردند. این چیزی هست که همه باید درباره آن حساس باشیم.

 

من گمان می‌کنم اصل این مناظره به مقاله شخصی به نام آقای فضل‌الله موحد که من ایشان را نمی‌شناسم، برمی‌گردد. ایشان، پژوهشی روی این زمینه کردند و کار ایشان در چند تارنما در یک ماه اخیر منتشر شده است و نتیجه‌اش این شد که امروز اینجا هستیم. مقالاتی که در برهان و تابناک کار شد و در آنها از آقای سلیمی‌نمین نام برده شده است که به پیشنهاد دفتر مطالعات و تدوین تاریخ، به سرپرستی جناب مهندس سلیمی‌نمین این کار صورت گرفته است. بنابراین اگر مواردی را از این مقاله مطرح می‌کنم روشن است که ممکن است لزوما به آرای آقای سلیمی برنگردد؛ چون ما آرای آقای سلیمی را به صورت کتبی نداریم و امروز مطرح خواهد شد، اما چون در آغاز بحث هستیم و قرار نیست به ایشان هم پاسخ دهم، یک مقدار به این مبحث می‌پردازم.

 

در این مقاله که من آدرس آن را دادم، طوری وانمود شده که یک جریان، یک نهادی، یک دستی در پشت پرده وجود داشته که همچنان که ایشان فرمودند، روی بخشی از تاریخ ایران باستان که البته بخش بزرگی هم هست؛ یعنی ۲۵۰۰ سال، خیلی مانور دادند و تلاش کردند آن را بزرگ جلوه دهند و از آن تقدیر و تجلیل کنند و برایش کف بزنند، اما چیزی که برای من و خیلی‌ها که پیش از این وارد این مقوله شدیم و نگاه کردیم و روی این آثار کار کردیم، این است که ما همواره خلاف این ادعا را دیده بودیم. یعنی آنچه ما دیده بودیم و هنوز در آثار چاپ‌شده می‌بینیم، خلاف این قضیه است. سخنم درباره کلیت بحث است که می‌فرمایند: بزرگنمایی یک تاریخ ۲۵۰۰ ساله است. کوروش بزرگ یا کوروش هخامنشی، در تاریخ، آغازگر دوره‌ای است که پایان آن اسلام است. این دوره از دید این دوستان، ظاهرا خیلی بزرگ جلوه داده شده. حال آنکه ما خلاف آن را دیدیم.

 

این مقاله‌ای که جناب فضل‌الله موحد کار کرده‌اند و امیدوارم که روزی خدمت ایشان هم برسم، به گمانم یک ایراد علمی – اخلاقی دارد و آن این است که این مقاله بر اساس پژوهش‌هایی کارشده که ۱۱ سال پیش، شخصی به نام ناصر پورپیرار آن را مکتوب و چاپ کرده است. من آدرس می‌دهم؛ چون قرار است امروز هر حرفی بزنیم با آدرس باشد که مخاطب خودش مراجعه کند. کتاب ۱۲ قرن سکوت، ۱۱ سال از چاپش می‌گذرد. من بدبختانه می‌بینم در این مقاله‌ای که ایشان کار کردند و چندین بنگاه دارند پی آن را می‌گیرند، اشاره‌ای به ایشان نیست؛ در حالی که عرف علمی و حتی اگر عرف علمی را قبول نداشته باشند، اخلاقی این است که اگر شخصی برای بار نخست، چیزی را مطرح می‌کند، دیگران باید حتما بگویند: همان طور که فلانی قبلا چنین گفته در سال فلان و در فلان‌ جا و حالا من چیزی می‌خواهم به آن اضافه کنم؛ نه اینکه کسی حرفی زده، چندین جلد کتاب چاپ کرده و خیلی هم جنجال‌برانگیز بوده و آنگاه متأسفانه می‌بینم ناگهان در سال ۹۰ مقاله‌ای از شخصی نا‌شناس چاپ می‌شود که‌‌ همان حرف‌ها را بدون هیچ اشاره‌ای می‌زند. من البته نماینده آقای پورپیرار نیستم؛ چون با نظرات ایشان نزدیک به ۹۰% مخالفم، ولی فکر می‌کنم این کار درستی نبود. امیدوارم اگر شما ایشان را دیدید تذکری از این بابت به ایشان بدهید. این تئوری متعلق به آقای ناصر پورپیرار است، حق مؤلفش، متعلق به ایشان است و ایشان آن را خیلی خوب مطرح کرده؛ مبنی بر اینکه این حرکتی که برای مبدا تاریخ ایران از نظر ایشان در آن زمان گذاردند و خیلی بزرگنمایی کردند، تاکید من بر کلمه بزرگنمایی است و خواستند که خیلی براق و باشکوه جلوه بدهند، امپراتوری هخامنشیان را، امپراتوری پارسیان را و ایران باستان را که آغازش کوروش است و پایانش ساسانیان است؛ این دلیل اصلی‌اش یک واقعه تاریخی است که در طول ۲۵۰۰ سال اخیر در کل دنیا، توجه بفرمایید: در کل دنیا، سرپوش گذاشته و پنهان شده؛ یعنی یک جنایت بزرگی، یک هلوکاست و یک نسل‌کشی عظیمی، آن هم فرا‌تر از نسل‌کشی‌هایی که در جنگ یکم یا دوم جهانی دیده‌ایم به شکلی که اصلا به نابودی کل بشر انجامیده، به نام پوریم داریم! پوریم را البته به عنوان یکی از اعیاد یهودیان می‌شناسیم ولی نه به این شکل. بنیان این حرف از آنجاست یعنی ایشان به این شکل تئوری خودشان را مطرح کرده‌اند که من بی‌هیچ دخل و تصرفی تئوری ایشان را مطرح می‌کنم. یک تئوری دیگر هم هست که دیدم به اصل آن هم اشاره نمی‌شود، جناب آقای عبدالله شهبازی که ایشان از پژوهشگران نسبتا بنام و سر‌شناس هستند و هم در چند دهه اخیر خیلی کار کرده‌اند؛ اتفاقا در زمینه‌ای که جناب سلیمی‌نمین کار کرده‌اند یعنی تاریخ معاصر. بنیان این قضیه را ایشان مطرح کردند و اصلا اصطلاحی را ایشان به نام «باستان‌گرایی» باب کردند که بر اساس آن، باستان‌گرایی در دوران معاصر ناشی از آن بوده که سران استکبار جهانی با همکاری آژانس یهود و یکسری بنگاه‌های جهانی تلاش داشتند تا ایران باستان را بزرگ و باشکوه جلوه بدهند تا از این، یک ناسیونالیسم را بیرون بکشند. ناسیونالیسم نه تنها به عنوان یک مکتب غربی بلکه اساسا ملی‌گرایی که در این مردم و این ملت وجود نداشته و آنان این را از دوران باستان برای جلوگیری از یکپارچگی اسلامی بیرون بکشند. من از وقت خودم استفاده می‌کنم تا نظرات کسانی را که با آنان مخالفم، بیان کنم تا ما به جای تکرار، نسبت به قبل جلو برویم و مسائل را وا شکافی و باز‌تر کنیم.

 

من اکنون یکبار دیگر به این موضوع اشاره می‌کنم که اساسا این دوستان بر بنیاد یک پیش‌فرضی صحبت کرده‌اند که وجود ندارد. آن حرف کلی این است که یک دوره تاریخ ایران پیش از اسلام، باشکوه جلوه داده شده و این پیش‌فرض را آقای عبدالله شهبازی به این شکل توجیه کردند که این حرکتی بوده برای ایجاد ملت‌گرایی در برابر اسلام‌خواهی سنتی مردم. یعنی این، حرکتی اسلام‌ستیزانه بوده است و از طرفی آقای پورپیرار چنین بحث می‌کند که این کار‌ها برای این بوده که آن واقعه تاریخی یعنی پوریم پوشیده بماند. حال آنکه کلیت این پیش‌فرض دچار اشکال است. چه کسی گفته و چه کسی با مطالعه آثار غربیان در طول سال‌ها و قرون اخیر به این نظر رسیده که آنان درباره ایران باستان تعریف و تمجید کرده‌اند و خواسته‌اند برجسته‌اش جلوه دهند؟ این از کجا آمده؟ اگر در این کشور، باستان‌شناسی و کاوشی‌ شده، در دوران قاجار که به وضوح می‌بینیم اساسا غارت بوده، کسانی که کار‌هایشان مشخص است، خودشان حتی سفرنامه نوشتند مثل دمورگان و دیولافولا که اینها انگار آمده‌اند، دزدی و یک رشوه‌ای هم به مسوولین از شخص اول مملکت گرفته تا پایین دادند و شروع کردند به دزدی و نتیجه این کار چه شده؟ نتیجه‌اش را در لوور ببینید. شما می‌توانید در تالارهای مجازی، آنجا و جاهای دیگر را ببینید. هرچه وجود دارد، غارت‌شده از آن دوره است. اگر هم پژوهشی منتشر کردند به جهت منافع شخصی خودشان بوده است. نتیجه آن کار‌ها، درخشان شدن موزه‌های لوور و بریتیش میوزیوم و آرمیتاژ و متروپولیتن و برلین و انستیتو شرق‌شناسی شیکاگو بوده است. در دوره پهلوی اول، این قضیه خیلی کم‌رنگ می‌شود. به خاطر اینکه در آن زمان انحصار باستان‌شناسی شکسته شد. یعنی باستان‌شناسان جاهای مختلف، می‌توانستند بیایند و رقابت کنند. حال آنکه امتیاز آن در دوره قاجار به فرانسوی‌ها داده شده بود، اما در این زمان هم غارت وجود دارد. بردن اشیا به شیکاگو، به آلمان و... وجود دارد و این ادامه یافت و البته هر چه جلو‌تر آمدیم، کمتر شده و الان امیدواریم که کمتر شده باشد. به نظر من هرچه کار کردند برای منافع خودشان بوده است و بنابراین من کلیت این پیش‌فرض را نمی‌فهمم که چرا آنان برای ما دلسوزی کرده و دایه مهربان‌تر از مادر برای تاریخ پیش از اسلام ما شده‌اند؟! و بعد برای رسیدن به پاسخ آن، آقای شهبازی استدلال کنند که این روش امپریالیسم برای مبارزه با اسلام بوده و آقای پورپیرار نیز چنین استنتاج کنند که برای سرپوش گذاشتن بر یک جنایت دوران باستان بوده است! آقای عبدالله شهبازی که کار درباره باستان نکردند و آقای پورپیرار هم خودشان اعتراف دارند که آثار پژوهشی همچون همین کتاب‌هایی که الان روی میز هست را اصلا کار ندارند و می‌گویند که با من فقط درباره آثار کهن و اسناد دست اول باستانی صحبت کنید. بنابراین خود این‌ها، اصلا کارهای پژوهشی را که چنان پیش‌فرضی می‌گیرند، ندیده‌اند.

 

سلیمی‌نمین: از بیانات شما متشکرم.‌ای کاش، این محدودیت را برای شما به وجود نمی‌آوردند که به من نپردازید؛ چون شما به کسانی پرداختید: آقای موحد و آقای پورپیرار و آقای شهبازی که اینجا حضور ندارند. در این جلسه من در خدمت شما هستم و جا دارد که به من بپردازید. چون من نه ارتباطی با آقای موحد دارم و اصلا ایشان را نمی‌شناسم. (روشن‌ضمیر: ببخشید یعنی ارتباط را رد می‌کنید؟ چون ایشان نام شما را در پژوهششان برده‌اند) واقعا نمی‌شناسم. البته آقای شهبازی و آقای پورپیرار را می‌شناسم. منتها در این جلسه باید مطالبی را که مربوط به من است، مورد بحث قرار بدهیم؛ نه مطالبی که مربوط به کسانی است که در این جلسه نیستند. البته من هم به آقای پورپیرار و تا حدی به آقای شهبازی نقد دارم. ضمن اینکه این مطالب محدود به این عزیزان نیست. آقای سیروس ایزدی، پوریم را قبل از آقای پورپیرار مطرح کرد که من این را به آقای پورپیرار هم گفته‌ام. مقاله‌ای که من از ایشان خواندم، البته ایشان چپ بود و مدتی در اتحاد شوروی زندگی کرد و بعد به آلمان رفت. درباره پوریم ایشان تحقیقی داشته‌اند و من آن را خوانده‌ام. ما اگر جدا از اشخاص به مسائل نگاه کنیم راحت‌تر به نتیجه می‌رسیم. اینکه بگوییم فلانی این حرف را زده و فلانی توده‌ای بوده و همه اظهارتش به جهت توده‌ای بودنش باید به تاریخ سپرده شود، درست نیست. خیلی ما در افراد نمانیم تا به نتیجه منطقی‌تری برسیم.

 

آنچه درباره تاریخ باستان مسلم است، این است که غرب به طور گزینشی تبلیغات گسترده‌ای کرده است. حتی قبل از اینکه در ایران جشن‌های ۲۵۰۰ ساله گرفته شود، در اسرائیل برای تجلیل از کوروش این جشن را گرفتند. بعد شما اگر خاطرات سفیر اسرائیل در ایران را بخوانید، ایشان می‌گوید که این پیشنهاد را ما دادیم و حتی مدال‌های جشن‌های ۲۵۰۰ ساله را هم ما در اسرائیل طراحی کردیم. این قابل کتمان نیست که ایده گزینشی برخورد کردن با تاریخ باستانی ما ایده‌ای است که خارج از مرزهای ایران تولید و هدایت شده است. قطعا من هم با شما در این قضیه هم اعتقادم که کسانی که به تاریخ باستان ما گزینشی پرداختند، هرگز قصد تجلیل از ملت ایران را نداشتند و نمی‌خواستند ملت ایران را بزرگ نشان دهند. اگر می‌خواستند بزرگ نشان بدهند مثلا می‌گفتند: ۱۰ هزار سال ملت ایران تمدن داشته است. همین چندی پیش، من دیدم کتابی چهار جلدی چاپ شده که قدمت تمدن را در ایران به ۱۰ هزار سال می‌رساند. اینکه گزینشی در این زمینه عمل می‌شود، موید این است که نمی‌خواهند تجلیل از فرهنگ و تمدن در ایران صورت بگیرد وگرنه می‌آمدند و می‌گفتند که ملت ایران ۶۰۰۰ سال تاریخ دارد، نه ۲۵۰۰ سال. اینجای تامل برای ماست. فرض کنید شما یک توانمندی و قابلیتی دارید، این توانمندی و قابلیت را وقتی تقسیم می‌کنند، نمی‌خواهند تمام توانمندی‌های شما را منعکس کنند. یعنی وقتی می‌آیند بخشی از قابلیت شما را منعکس می‌کنند، یعنی چی؟ حالا شما می‌فرمایید آقای شهبازی می‌گوید که اهداف استعماری پشت این قضیه است، محتمل است. قطعا کسانی که آمدند گفتند ۶۰۰۰ سال شما، ۲۵۰۰ سال باید باشد، یک هدفی دارند. دقت می‌کنید. یعنی محدود کردن این قضیه با یک هدفی صورت می‌گیرد.

 

اینکه می‌گویید نابود کردند، پس نمی‌خواستند تجلیل کنند، قطعا این‌گونه نیست. نابود کردن، می‌تواند خودش برای ما محل تامل باشد که اینها می‌خواستند تاریخ را برای ما بسازند. یعنی قطعا اگر در سایت تخت‌جمشید، سایت ایلامی هم کشف می‌شود و نابود می‌شود این هدفی دارد که ما هرگز در این قضیه تامل نکنیم که آنکه برای ما تاریخ ۲۵۰۰ ساله را ساخته، خیانتی به ما کرده‌ است. برای اینکه این خیانت پوشانده بماند باید از دسترس ما آن آثار و الواح را به دور بدارند تا ما راجع به آنچه او انجام داده، هیچ تفکر و تدبر نکنیم. اینکه جلوی تدبر ما گرفته شود، قطعا تدبیری صورت گرفته است. در اینکه شما تردیدی ندارید؟! چه آقای شهبازی گفته باشد چه آقای سیروس ایزدی گفته باشد، هر آن کس گفته باشد، می‌تواند برای ما مبنای خوبی باشد. ببینید در این تردید ندارید که یک بحث‌هایی درباره هخامنشیان وجود داشت که کوروش منجی یهود بوده و ورود اشرافیت یهود به ایران، یک تمدن ایجاد کرده است. این را که نمی‌توانید منکر باشید. یعنی تبلیغاتی که تاکنون دریافت کرده‌ایم و آثار و کتبی که ما دریافت کرده‌ایم، این است. یک لطفی کوروش به یهودیان می‌کند و یهودیان را آزاد می‌کند و آنان به جای آنکه بروند به ارض موعود به فلات ایران می‌آیند. خب! کسانی که بحث ۲۵۰۰ ساله طراحی کردند که تمدن زمانی در ایران شکل می‌گیرد که اشرافیت یهود وارد فلات ایران می‌شود خودش یک معنی دارد، نه؟ یعنی تمدن در ایران زمانی شکل می‌گیرد که یک وحدتی یا ادغامی از دو ملیت یهود و اقوام ایرانی شکل می‌گیرد. این بحث ۲۵۰۰ ساله خیلی نیاز به مطالعه و تحقیق ندارد. بلکه خود اسرائیل در این قضیه پیشگام برای این بحث است.

 

حالا اگر در بحث تجلیل از باستان ما، شما تردید می‌کنید، من هم معتقدم؛ منتها تجلیل از باستان واقعی ما. بله! در این باید تردید کرد. آن‌هایی که نابود کردند مثل خانم دیولافولا که در کتابش می‌گوید من نتوانستم سر ستون را ببرم همانجا زدم خردش کردم که اگر ما نمی‌توانیم ببریم شما هم نداشته باشید. در نابودگری‌اش تردید نیست و این هیچ دلیلی بر تایید یا اثبات نظر شما نیست، بر عکس نظر شما را زیر سوال می‌برد کسانی که نابود می‌کنند، کدام بخش را نابود می‌کنند؟ کدام بخش را امروز از دسترس ما به دور می‌دارند؟ بله! الان آثار هخامنشیان را در موزه‌ها با تکریم بسیار زیاد نشان می‌دهند. آثاری که عرضه می‌کنند که اگر اصالت هم داشته باشد، راجع به این قضیه تجلیل بسیار زیادی صورت می‌گیرد و اگر آثاری تخریب می‌شود یا دور از دسترس ما نگه داشته می‌شود برای این است که تاریخ بر اساس آنچه که آنان طراحی کرده‌اند، نوشته شود. ببینید من برای اینکه روشن بشود، مجبورم اینها را بگویم. ما هرگز دیوار انسانی برای جلوگیری از نابودی شهر سوخته درست نکرده‌ایم؛ کردیم؟ آیا شما تاکنون چنین چیزی را شنیده‌اید؟ ولی شما ببینید یک سد موسیوند {سیوند} درست شده است که فاصله‌اش با مقبره کوروش هم زیاد است. آمدند و یک هیاهوی سیاسی به راه انداختند که آقا! این سد موسیوندی {سیوند} که درست کردید باد نمناکش می‌آید به مقبره کوروش می‌خورد! ولی الان شهر سوخته را که عظمت تاریخ قبل از هخامنشیان را روشن می‌کند، گذاشته‌اند که نابود شود و هیچ‌کدام از کسانی که مدعی دفاع از تاریخ ایران باستان هستند، هیچ نمی‌گویند، سکوت محض دارند. گویا باید خودشان را همراه کنند با آنچه که برای ما به عنوان تاریخ‌سازی باستان ارائه کرده‌اند. هیچ کس نمی‌گوید که بیابیم آنجا یک سد انسانی درست کنیم. پهلوی‌ها بر اساس یک تئوری یا تزی گذاشته بودند این آثار نابود شود، اما چرا الان نابود می‌شود؟ الان هم همین است. هم از سوی میراث فرهنگی و هم از سوی کسانی که میراث‌خوار همان تفکر هستند که متاسفانه امروز بر تاریخ باستان ما همچنان حاکمیت خودشان را حفظ کرده‌اند، هیچ واکنشی نمی‌بینید. آیا این نمی‌تواند محل تامل برایتان باشد؟ این به نظر شما تجلیل نیست؟ این باستان‌گرایی نیست؟ منتها باستان‌گرایی خاص. این باید محل تردید باشد. منتها من خواهشی که از شما دارم این است که بدون اینکه به افراد کار داشته باشید که این متاسفانه چماقی شده است که بر سر نظریات جدید کوبیده می‌شد و به محض اینکه من می‌گویم، می‌گویند این حرف‌هایی است که فلان توده‌ای داشت می‌زد. یعنی خفه شو و حرف نزن! این چه حرفی است؟! من می‌توانم اینها را ببینم و این چه ربطی دارد که این را اولین بار این آقا گفته یا دیگری. بحثی که هست این است که این تجلیل شده است. نه فقط تجلیل،‌ای کاش فقط تجلیل بود؛ تخریب و نابودی. از کسانی که آثار را از ما به دور داشته‌اند، دفاع کرده‌اند در‌‌ همان مناظره‌ای که من با آقای ارفعی و آقای رجبی داشتم، ایشان خیلی راحت از تخریب دفاع می‌کردند؛ چرا؟ چرا باید کسی که مدعی باستان‌گرایی ماست و اینکه اگر یک خشت باستانی ما را جابه‌جا کردند او باید رگ‌های گردنش بیرون بزند، خیلی راحت می‌گوید که آمریکایی‌ها خوب کاری کردند، اگر نابود کردند!

 

روشن‌ضمیر: با سپاس. البته من اشاره‌ای که به آقای موحد یا دیگران کردم، اشاره‌ای علمی بود وگرنه منظورم ساختن چماق نبود یا اینکه کی چه کاره بوده است. به نظر من، این یک اخلاق علمی و یک سنت آکادمیک است که ما اشاره بکنیم که نخستین بار چه کسی این حرف را زده است. مانند ثبت مادی و معنوی یک اثر است و به نظر من کشف علمی در زمینه تاریخی هم ارزش دارد.

 

پیش از اینکه به سخن شما بپردازم یک بار دیگر مواردی را مطرح می‌کنم؛ چون دیدم شما باز نتیجه مورد علاقه خودتان را برداشت کردید و گفتید باستان‌ستیزی غربیان را قبول دارید ولی آنها گزینشی یعنی برای پیش از هخامنشی چنین کردند. این نظر اشتباه است و شما برداشت اشتباهی کردید. من اشاره‌ای که به آقای شهبازی کردم به کل باستان برمی‌گردد و اینکه بحث ملی‌گرایی برای مقابله با اسلام است. اصلا بحث ایلامی یا غیر نیست. اصلا شما فرض کنید یک گروهی پیدا شود و بگوید ما ایلامی هستیم، یک غیرت ایلامی داریم و همه نمادهای ایلامی را نقش کنند و نام فرزندانشان را هم بگذارند اونتاش ناپیریشا یا شوتروک ناهونته در برابر فرهنگ اسلامی که ۱۴۰۰ سال در ایران قدمت دارد. پس سخن شما از این نظر درست نمی‌نماید.

 

اینکه می‌فرمایید باستان‌ستیزی منحصر به پیش از هخامنشیان بوده؛ اشتباه است. این مادام دیولافولا که تنها کس هم نبوده و خیلی‌ها پیش از او هم بودند، منتها او سفرنامه‌اش چاپ شده، اینها غارت‌هایی کردند که به گمان من برای جیب خودشان بوده. من خیلی معتقد به تئوری توطئه نیستم؛ چه شخص باشد و چه دولت. آن دولت هم غارتگر بوده که در این مورد دولت فرانسه باشد. اینها اتفاقا در سایت هخامنشی شوش کار کردند. آنچه این هیئت‌های فرانسوی در سایت هخامنشی شوش انجام داد، یکی از جنایت‌های فرهنگی تاریخ دانش باستان‌شناسی است. هر چند من آن را درست مثل شما که نابودی آثار ایلامی را محکوم می‌کنید، من هم نابودی این آثار هخامنشی را محکوم می‌کنم. ولی من این تفاوت را دارم که توطئه خاصی را در پشت آن نمی‌بینم. آن را از سر بلاهت و برای دزدی می‌بینم. شما اگر امروز به شوش تشریف ببرید و آثارش را ببینید واقعا گریه‌آور است. جالب اینجاست که آنچه از آنجا بدست آمد با آن یک قلعه‌ای به سبک اروپایی ساختند. برخی دوستان می‌فرمایند که در تخت‌جمشید جعل‌هایی صورت گرفته. من که باور نمی‌کنم ولی اگر چنین شده باشد، آنها سعی کردند شبیه دوران باستان ایران باشد در حالی که در شوش فرانسوی‌ها آمدند و یک بنای اروپایی ساختند و الان ما صاحب یک قلعه فرانسوی در شوش هستیم که برای ما به ارث گذاشته‌اند! من برخلاف شما فکر می‌کنم ویرانی گزینشی نبود و درباره کل تاریخ باستان ایران نابودی و ویرانی بوده است.

 

من از باستان‌شناسی که تخصص هیچ‌کدام از ما هم نیست، به سمت تاریخ می‌روم و بخش‌هایی را برای شما می‌خوانم. «آلبرت اومستد» یک پژوهشگر خیلی برجسته آمریکایی بود که در خود آمریکا دقیقا با بهره‌گیری از پژوهش‌های به دست آمده از موسسه شیکاگو کتابی نوشتند که در ایران به نام «تاریخ شاهنشاهی هخامنشیان» که «محمد مقدم» ترجمه کرده، چاپ شده است. خُب! این تجلیلی که شما می‌فرمایید باید در این کتاب باشد، کجاست؟ من توصیه می‌کنم این را بخوانیم. یک پژوهشگر تاریخی وقتی کار می‌کند، آثار و اسناد را از باستان‌شناس می‌گیرد و می‌نویسد. این آقا با آخرین دستاوردهای پژوهشگران شیکاگو در تخت‌جمشید در زمان جنگ جهانی دوم می‌نویسد و معتبر‌ترین اثر پژوهشی درباره هخامنشیان را تا آن زمان عرضه می‌کند. البته اصلا چیزی که به نام امپراتوری هخامنشی در دنیا جا افتاده و آنها هخامنشی نمی‌گویند و می‌گویند پارسی یا پرشین و ما آن را به هخامنشی ترجمه می‌کنیم. یعنی این به ملت ایران برمی‌گردد و نه به هخامنشی که شاید شما بر آن حساسیت داشته باشید؛ چون نام کشور ایران را هم در آن دوره، بیشتر به پرشیا می‌شناختند. این اثر کجا به تجلیل پرداخته؟ این کتاب یک دادخواست تمام عیار بر ضد تاریخ هخامنشی است. برای نخستین بار تئوری‌هایی ویرانگر درباره‌ی‌ هخامنشیان مطرح کرده است و همه آنچه تا پیش از این پذیرفته شده بود درباره شکوه هخامنشیان را زیر سوال برده، هم پرفروش بوده و هم بعدا برایش کف زدند. بلافاصله که کتاب چاپ شد به جای آنکه دیگر پژوهشگران هم بنشینند و کار کنند، همه ارجاع دادند به او: «همچنان که اومستد نشان داده است هخامنشیان در این زمینه...» مدام این حالت را در آثار بعدی می‌بینیم. ۵۰ سال گذشت و این قضیه ادامه داشت.

 

اصلا بگذارید کمی به عقب‌تر برویم. در سده هجدهم میلادی، یک نویسنده سر‌شناس انگلیسی به نام «جان گیلیه‌س» وجود دارد. این آدم تاریخی مفصل درباره یونان می‌نویسد و چون این تاریخ هم‌دوره با هخامنشیان است، به هخامنشیان نیز می‌پردازد. او عناصر بربریت و زنانگی و شرقی را مدام لحاظ می‌کند. اصلا بحث بر سر هخامنشیان نیست، بحث بر سر ایران نیست، بر سر شرقی است. می‌گوید تقریبا هیچ بیهودگی و رذالتی نیست که آنان از هوس بی‌بند و بار و تباهی همگانی حاکم بر بابل سر و پا فساد اخذ نکرده باشند. می‌گوید: اینان رفتند به بابل و به این فساد دچار شدند. می‌نویسد: سپاه شرقی خشایارشاه، می‌گوید: شرقی، نمی‌گوید: هخامنشی یا ایرانی که درست هم هست چون سپاه هخامنشیان متشکل از کل ملل آسیا بود که در فیلم ۳۰۰ هم نشان داده بود و به نظرم فیلم ۳۰۰ توهین به ایران نبود، توهین به آسیا بود. می‌گوید: سپاه شرقی خشایارشاه انبوهی از مردمان بودند که مانند گاو -خیلی عذر می‌خواهم- و بی‌هیچ نظم و ترتیب و انضباطی گرد آمده بودند. (۱۷۸۶، جلد یک، صفحه ۳۱۰) فیلم اسکندر اگر یادتان باشد یک صحنه معروف دارد. تلویزیون هم پخش کرد. اتفاقا فیلم اسکندر بنا بر پژوهش‌های غربیان ساخته شده. یعنی با نظر مستشرقین کار شده. سپاه مقدونیه را تصویر می‌کرد خیلی منظم و شیک و عالی وقتی به سپاه هخامنشی رسید بین حرف‌هایی که سپاهیان با هم می‌زدند، میان آن، صدای خر می‌آمد و اصلا آنان سوار خر به میدان آمده بودند. ما این همه از جنگ‌های باستان شنیده بودیم، آنگاه چطور نشان می‌داد؟! این تصویر از قرن هجدهم می‌آید تا به فیلم هالیوودی اخیر یعنی اسکندر و ۳۰۰. این چیزی که شما می‌گویید ما با اصل کلامش مشکل داریم. کدام تجلیل از ایران هخامنشی شده است؟ این همه اینها آثار از ایران بردند، لطف کردند یک نمایشگاه به نام «هخامنشیان امپراتوری فراموش شده» گذاشتند. حتی نامش هم توهین‌آمیز بود؛ دیگر امروز که فراموش‌شده نیست. ۲۰۰ سال است همه دارند می‌نویسند. در سال ۲۰۰۵ می‌گذارند امپراتوری فراموش‌شده! خیلی استقبال خوبی هم شد. ولی بعد از آن، ناسزا‌ها در روزنامه و نشریات انگلیسی از جمله تایمز و غیره منتشر شد که این چه برنامه‌ای است، گذاشته‌اید؟ از شرقی‌ها تمجید می‌کنید!؟ این شرقی‌ها وحشی و بربر بودند. اگر اسکندر نبود که ما را از شر شرقیان نجات نمی‌داد، ما به اینجا نمی‌رسیدیم. ولتر که گل سرسبد فرزانش اروپایی است، می‌گوید همه دستاوردهای بشر و اینکه من این حرف‌ها را می‌زنم به این برمی‌گردد که یونانیان در ماراتن در برابر داریوش و بربر‌ها ایستادند و نگذاشتند تمدن غرب توسط شرقیان نابود شود.

 

این حرف‌ها هست تا می‌رسیم به دهه ۱۹۸۰ که کارگاهی در هلند برگزار شد و من پیشنهاد می‌کنم، کتاب گزارش‌های این کارگاه را دوستان بخوانند. این کارگاه، ۱۰ سال پیاپی برگزار شد و همه هخامنشی‌شناسان جهان به جز ایران در آن بودند. اتفاقا در این کتاب، همه حرف‌هایی که می‌زنم توسط دانشمندان غربی اعتراف شده است. (لقمان: چند جلدش منتشر شده؟) این کتاب ۹ جلدش ترجمه و چاپ شده و ۱۴ جلد است و دایرةالمعارفی در زمینه هخامنشی‌پژوهی است. آن قدر مطالبش پخش و گسترده است که جهت‌گیری ندارد. چون یک فرد نیست؛ آدم‌های مختلف از جهت‌ها و نسل‌ها و تخصص‌های مختلف مقاله دارند. یکی هرودوت‌شناس است، یکی تورات‌شناس، دیگری باستان‌شناس و خاور‌شناس. اتفاقا خیلی از حرف‌های دوستان که گمان می‌کنند کشف کرده‌اند در این کتاب هست. حتی همین بحث ناتمام بودن تخت‌جمشید در این کتاب هست و مسئله‌ای بدیهی‌ است و جار و جنجال هم ندارد. البته آن برداشت‌های مورد نظر دوستان را نمی‌کنند. بلکه تخت‌جمشید به جهت هجوم اسکندر نیمه‌کاره مانده است.

 

عباس سلیمی‌نمین: من چند مطلب را در فرمایش شما ممزوج شده یافتم. من نگفتم که غربی‌ها به عنوان یک فرهنگ مهاجم و نژادپرست در مقام تجلیل از فرهنگ ایرانیان برآمده‌اند. خیر! اگر چنین ادعایی داشته باشم؛ یعنی نه غربیان را می‌شناسم و نه فرهنگ آنان را. هرگز آنها نمی‌آیند بگویند که ایرانی‌ها به لحاظ تمدنی از ما بالاترند. چنین انتظاری قطعا ناشی از عدم شناخت غرب است که شما این دو مطلب را با هم مخلوط کرده‌اید. دیگر اینکه غرب قطعا برای اینکه کشورهای دیگر را استعمار کند باید آنها را تحقیر کند: باید بگوید شما کودن هستید، گاو هستید تا بتواند ایرانی را قانع کند تا او را بر‌تر از خودش بداند؛ نه ایرانی که مصری و سایر مللی که تحت سلطه بوده‌اند. ابتدا با تحقیر می‌توانند ولی همه آن‌ها، وقتی به تاریخ ما پرداختند مبنا را هخامنشیان قرار دادند. این را که نمی‌توانید انکار کنید؟! هر کاری شما بکنید و بروید ۱۰ تا فحش دیگر را هم از کتاب‌های مستشرقان پیدا کنید که من هم با شما هم‌عقیده هستم؛ ۹۹ درصد کتاب‌های مستشرقین با تحقیر فاجعه‌باری در سفرنامه‌هایشان از ایرانیان یاد کرده‌اند. همین آدم‌ها در مقام تاریخ‌نگاری برای ما آمدند گزینشی عمل کردند. گزینشی عمل کردن را که شما نمی‌توانید رد کنید؟ می‌توانید؟ آمدند برای ما تاریخ ۲۵۰۰ ساله نوشتند. حالا اینکه نوشتند و در دسترس ماست با این حرف‌ها که تغییر نمی‌کند. قبل از ما در اسرائیل کردند. با همه این حرف‌ها از کوروش در غرب تجلیل می‌کنند. این تجلیل، قابل تامل است. اینکه مبنای تاریخ را هخامنشیان قرار دادند و قبلش را گفتند تاریکی است که نمی‌توانید رد کنید. اینکه می‌فرمایید این تاریخ‌نگاری از سر بلاهت است، من نمی‌توانم بپذیرم. اینکه در تاریکی زدند، شکستند و در تاریکی خراب کردند، این خیلی برای اهل فکر و اهل اندیشه مقبول نمی‌افتد که غربی‌ها از سر بلاهت کارهایی کرده باشند. نه! اگر بلاهت بود که نمی‌توانستند جهان را زیر سلطه بگیرند. جاهایی تدبیر کردند اندیشیدند و برنامه ریختند و در برنامه‌ریزی از ما پیشی گرفتند و ما را در خواب گران قرار دادند. اینکه یک انگلیسی از یک جزیره کوچک بیاید و ایرانی را که دارای آن قدمت فرهنگی بوده است، با بلاهت نمی‌تواند تسخیرش کرد و هند را که تاریخ و تمدنش خیلی بالا‌تر از اوست، هم همینطور. این از روی فکر و اندیشه است.

 

این

کلید واژه ها: سلیمی نمینروشن ضمیرتخت جمشیدکوروشهخامنشیان


نظر شما :