پرونده

واقعه‌ سیاهکل به روایت شاهد عینی: ژاندارم‌ها به خانۀ ما آمدند

واقعه‌ سیاهکل به روایت شاهد عینی: ژاندارم‌ها به خانۀ ما آمدند

این‌ها یک کاری را شروع کرده بودند اما نیمۀ راه، نیمه کاره‌‌ رها شد. نیمه کاره‌‌ رها شدنش هم بر حسب اجبار بود...هادی بنده خدا لنگرودی وقتی می‌فهمد که در حال دستگیری است با بی‌سیم به گروه مستقر در کوه خبر می‌دهد که لو رفته. این پیام را که می‌دهد باعث می‌شود سریع همرزمانش می‌آیند و به پاسگاه حمله می‌کنند تا آزادش کنند...ژاندارم‌ها با بی‌سیم در حیاط خانه ما با تهران تماس گرفتند. مکالمه‌شان را شنیدم. وضعیت امنیتی شدیدی به وجود آمده بود. هر روز هلی‌کوپتر می‌آمد و اینجا نیرو پیاده می‌کرد.

ادامه مطلب
گفت‌وگوی تاریخ ایرانی با رئیس وقت پاسگاه سیاهکل: مردم محلی از چریک‌ها حمایت نکردند

گفت‌وگوی تاریخ ایرانی با رئیس وقت پاسگاه سیاهکل: مردم محلی از چریک‌ها حمایت نکردند

چریک‌ها قبل از سیاهکل، در هشتپر و رضوانشهر حمله کرده بودند...چریک‌ها عمدتا خودشان را جنگلبان معرفی می‌کردند...هدف از حمله به پاسگاه آزادسازی یکی از همفکرانشان بود. آن‌ها نمی‌دانستند که از این جنگل به شهر نمی‌رسند، چون جنگل‌ سیاهکل بن‌بست بود...چریک‌ها وقتی به پاسگاه حمله کردند ۹ قبضه اسلحه را برداشته و نگهبان پاسگاه را هم کشتند...۴۰ روز در آماده‌باش بودیم. فضای کلی این بود که اگر به هوش نباشیم چریک‌ها حمله خواهند کرد و این بار سر ژاندارم‌ها را خواهند برید... مدیریت منطقه در دست ارتش و ساواک بود.

ادامه مطلب
گروگان‌ها ما را مسئول اسارتشان می‌دانستند

گروگان‌ها ما را مسئول اسارتشان می‌دانستند

از کارتر تقدیرنامه گرفتم، یک کوه نامه برایم آمد، پیشنهادات ازدواج، «انجمن کهنه سربازان آمریکا» و «انجمن پلیس آمریکا» بهم جایزه دادند. در زندگی‌ام هیچ‌وقت چنان شهرتی نداشتم...برای عملیات نجات هیچ مشورتی با ما نکردند...ماه ژوئیه [مردادماه] که شاه مرد، ما دیگر امیدوار بودیم بحران تمام شود، اما آن‌ها هیچ اعتنایی به مرگ شاه نکردند...گفتند من شاهی را که مطلوب ایالات متحده بوده، ساقط کرده‌ام و نمی‌گذارند به یک شاه دیگر، شاه مراکش نزدیک شوم...برخورد گروگان‌ها با من سرد و بی‌خیال بود.

ادامه مطلب
دیدار با قطب‌زاده آخرین راه‌حل مسالمت‌آمیز بحران گروگانگیری بود

دیدار با قطب‌زاده آخرین راه‌حل مسالمت‌آمیز بحران گروگانگیری بود

مسدود کردن دارایی‌ها به چشم ایرانی‌ها نمونهٔ دیگری از رفتار خصمانه علیه آن‌ها بود و نهایتا مانعی سر راه آزادی گروگان‌ها شد...خانمی به ما تلفن کرد و گفت دوست ‌دختر روس قطب‌زاده در زمان دانشگاه رفتن او بوده و شاید بتواند باهاش تماس بگیرد...چون دستمان به مقام‌های صاحب قدرت ایران نمی‌رسید برای هر کسی که به سرمان می‌زد شاید نفوذ و تأثیری داشته باشد، پیغام می‌فرستادیم... قطب‌زاده تضمینی نداد. ما بی‌هیچ دستاورد تازه‌ای برگشتیم... می‌دانستیم اگر روابط را قطع کنیم، برقراری مجددش ممکن است تا ابد طول بکشد.

ادامه مطلب
گروگانگیری سفارت آمریکا را پیش‌بینی کرده بودم

گروگانگیری سفارت آمریکا را پیش‌بینی کرده بودم

نوشتم «اگر شاه در خاک ایالات متحده پذیرفته شود، می‌شود پیش‌بینی کرد یکی از این موارد اتفاق بیفتد.» اولیشان «کارکنان سفارت گروگان گرفته شوند.»...با آیت‌الله بهشتی در مورد بازگشت مهاجران و پناهجویان ایرانی صحبت کردیم. گفت اگر انقلاب را بپذیرند، راه برای برگشت‌شان باز است...از من خواستند نامه‌ای از طرف رئیس‌جمهور کارتر به آیت‌الله خمینی بنویسم...هر روز صبح اولین کاری که می‌کردم، زنگ زدن به سفارت بود. آن‌سو کسی که انگلیسی حرف می‌زد، جواب می‌داد و می‌گفت: «لانهٔ جاسوسی».

ادامه مطلب
می‌خواستیم هویدا را نجات بدهیم

می‌خواستیم هویدا را نجات بدهیم

حسن، شاه مراکش، دیگر کم‌کم داشت از اقامت طولانی شاه ناخرسند می‌شد...امنیت سفارت موضوع کلیدی برای تصمیم‌گیری در مورد شاه بود...کارتر زیر بار پذیرفتن شاه نرفت...به پیشنهاد من باید وقتی برای پذیرش شاه برنامه می‌ریختیم که دولت موقت بازرگان بعد از برگزاری انتخاباتی مطابق قانون اساسی تازه عوض شود و دولتی پایدار و تصمیم‌گیرنده سر کار بیاید...ابراهیم یزدی گفت: «ریچارد کاتم را که استاد دانشگاه هم هست، به عنوان سفیر بفرستین.»...بعد از انقلاب تصفیه‌ای در واحد خاور نزدیک وزارت خارجه آمریکا اتفاق افتاد.

ادامه مطلب
در زیرزمین سفارت آمریکا دنبال سران حکومت شاه بودند

در زیرزمین سفارت آمریکا دنبال سران حکومت شاه بودند

شاه فکر می‌کرد ما داریم با آن حمایت نسنجیده و پرتناقضمان از او، فقط زیر پایش را خالی می‌کنیم...سفارتخانه‌ ما در ایران‌ را محاصره کردند و ارتباطات کارکنان آنجا کامل قطع شده بود...آیت‌الله بهشتی و یزدی کارکنان سفارت آمریکا را آزاد کردند...سالیوان سفیر و چارلی ناس تصمیم گرفتند تعداد کارکنان را عملا به صفر کاهش بدهند. فکر می‌کنم تا حد شش هفت نفر کم شدند، و درجا شروع کردند به تخلیه کارکنان و همچنین شهروندان آمریکایی حاضر در آنجا در مقیاس وسیع. قرار بود این کار آرام انجام بشود، اما شتاب گرفت.

ادامه مطلب
هیچ کس بختیار را جدی نگرفت

هیچ کس بختیار را جدی نگرفت

توده‌ای‌ها در معادلات موجود جایی نداشتند...دولت اسرائیل به آدم‌هایش در واشنگتن دستور داد به آمریکایی‌ها اصرار کنند که به شاه بگویند دست به سرکوب بزند...از من پرسیدند آیا خروج شاه از ایران فکر خوبی است. گفتم به نظر من مردم ایران که خوشحال می‌شوند...نمی‌دانم زاهدی بود یا برژینسکی که به شاه گفتند در منطقه بماند...برژینسکی به سالیوان گفت الان وقت کودتا است. گروه مشاوران نظامی ما در آنجا باید بختیار را سرنگون کنند و مهار کشور را به دست بگیرند و هر کاری لازم است بکنند تا آرامش به کشور برگردد.

ادامه مطلب
کارتر مخالف سیاست مشت آهنین شاه بود

کارتر مخالف سیاست مشت آهنین شاه بود

در ماه آگوست، سی‌آی‌ای برآوردی اطلاعاتی تهیه کرده بود که می‌گفت ایران حتی در «وضعیت پیشاانقلابی» هم نیست...نمی‌توانستیم زیر پای شاه را خالی کنیم چون سازوکاری برای جایگزینی‌اش نبود...در یادداشتی نوشتم رهبران ارتش توان ادارهٔ کشور را نخواهند داشت...همیلتون جوردن به رسانه‌ها گفته بود شاه آدم ماست و تنها کسی است که در ایران ازش حمایت می‌کنیم. فکر کنم بلومنتال بود که گفت اگر کس دیگری نداریم بهتر است زود یکی پیدا کنیم چون این آدم دیگر جان و جوهری ندارد...می‌گفتم شاه ته تهش سه ماه دیگه هست.

ادامه مطلب