محمد هراتی: با اصلاحات ارضی اقتصاد ایران با آمریکا هماهنگ شد

۰۳ بهمن ۱۳۸۹ | ۱۸:۱۲ کد : ۲۵۸ از دیگر رسانه‌ها
اصلاحات ارضی رژیم پهلوی، به گوش خیلی از جوانان رسیده و بعضی از بزرگ‌ترها زمین‌هایی را که پدربزرگشان با اجرای این برنامه از دست دادند یا به دست آوردند به یاد دارند. دکتر محمد هراتی، تا یکی دو ترم پیش در دانشگاه شهید بهشتی مباحث تاریخی را از وجه اقتصادی آن تدریس می‌کرده و حالا بازنشسته شده. درس و دانشگاه را رها کرده و مشغول فعالیت‌های اقتصادی است. در بررسی مسأله اصلاحات ارضی، بیش از همه بر مشکلات امروز مردم سر مسأله زمین و ملکیت تأکید دارد. بسیاری از درگیری‌های مردم با هم را که سال‌ها در دادگستری پیگیری می‌شود و به نتیجه نمی‌رسد ناشی از کج‌فهمی و بی‌دقتی در مساله مالکیت زمین اعم از عرصه و اعیان می‌داند. مشکلی که سرمنشأش محمدرضا پهلوی است.

 

 

چرا در زمینه اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه، منابع اطلاعاتی کم است؟ پس از انقلاب هم کار جدی در این زمینه صورت نگرفته.

 

درباره اصلاحات ارضی دو نوع دیدگاه وجود دارد. یک سری که طرفداران رژیم شاه بودند برای این کار بهبه و چهچه کردند؛ بنابراین کتابها و مقالههایی که نوشتند، مداحی شاه بود و خالی از جانبداری نیست، تحلیل و آمار و ارقام درستی هم نمیدهد یا کم است. در طرف مقابل، افراد دیگری که مقاله و کتاب نوشتند بیشتر وابسته به جریان چپ هستند. کتابهایی که نظر منفی نسبت به جریان انقلاب سفید دارند توسط اعضای حزب توده، چریکهای فدایی خلق و... نوشته شدند، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. البته گروههای چپ، در ابتدا خیلی مخالفتی نداشته و بلکه مدافع آنهم بودند. نمونه آنها شوروی سابق بود. متأسفانه از گروههای وابسته به جریان انقلاب هم که تعهدی نسبت به انقلاب دارند، مقاله یا نوشتهای نمیبینیم یا بسیار کم است. متأسفانه در زمینه اصلاحات ارضی، نوشته کاملی نداریم، مقاله یا کتابی نداریم که بدون جانبداری و غرض مثبت یا منفی نسبت به برنامه اصلاحات ارضی، شیوه اجرا در ایران و تبعات آن را بررسی کرده باشد.گروه سوم هم نویسندگانی هستند که جدا از تفکر فوق، مطالبی را در مورد اصلاحات ارضی نگاشتهاند که مطالب مهمی هم در بین آنها وجود دارد.

 

 

بررسی تبعات اصلاحات ارضی در ایران، چه فایدهای دارد؟ مشکلی از مشکلات امروز ما را حل میکند؟

 

اساسا خواندن تاریخ بدون عبرت گرفتن و یافتن راه چاره برای مشکلات روز، هیچ سودی ندارد. متأسفانه نپرداختن به قضیه اصلاحات ارضی موجب شده الان، 30 سال پس از انقلاب مشکلات فراوانی در مالکیت و زمین داشته باشیم. همین غفلت از بررسی موجب شد یکسری موضعگیریها و تصمیمگیریها در مجلس شورای اسلامی و میان مسئولان نظام صورت بگیرد که بیشتر به ابهام قضیه کمک کرده است تا حل مشکل. بخشی از مشکلات و عقبماندگی امروز ما ناشی از همین کوتاهیهاست. معتقدم جایگاه اقتصادی ما چیزی نیست که باید باشد. بخشی از عقبماندگی ما بهدلیل عدم بررسی مسأله اصلاحات ارضی در ایران است. بعد از انقلاب هم هر قانونی وضع شده؛ بیشتر به ابهام و پیچیدگی قضیه کمک کرده تا حل آن.

وقتی با کسانی که مسئولیتی هم دارند صحبت میکنیم، متوجه پیچیدگیهای مسأله زمین و ملکیت نمیشوند؛ در نتیجه مردم را سرگردان میکنند. مناطق قدیمی شهرهای بزرگ، به دلیل اختلاف در مسأله مالکیت، دست نخورده باقی مانده است.

 

 

چرا؟

 

در همین تهران؛ از خیابان مطهری به پایین، منطقه بازار و چهارراه ولیعصر، مغازههای مختلفی وجود دارد. سر را که از ویترین بالاتر میبریم، میبینیم ساختمان در حال ریزش است. چون قضیه ملک در ایران مبهم است و بسیاری از مردم با این مشکل درگیرند. نمیشود دست به این ساختمانها زد. بعضی میلیاردها تومان ثروت دارند که همانجا افتاده و نمیتوانند دخل و تصرفی در آن کنند. تا این قضایا حل نشود؛ رنگ توسعه و پیشرفت را نخواهیم دید.

 

 

چرا برنامهای مثل اصلاحات ارضی در ایران مطرح و اجرا شد؟

 

دلیل اصلی، بحث توسعه است. علمای (اقتصاد یا جامعهشناسی) توسعه که بعد از جنگ جهانی دوم در بعضی از کشورها بروز پیدا کردند، بهویژه کشورهایی که تازه استقلال یافته بودند مثل آمریکای لاتین یا بعضی کشورهای آفریقایی، اولین نکتهای که مطرح کردند این بود: دلیل عقبماندگی کشورهای توسعه نیافته چیست و چطور میشود این فاصله را کم کرد. دلیل فاصله توسعه و رفاه در افغانستان نسبت به فرانسه چیست؟ علمای اقتصاد به فکر راهحلی برای پر کردن این فاصله بودند که بحثهای رشد و توسعه مطرح شد. همانچیزی که الان در ایران با عنوان «پیشرفت» درباره آن بحث می‌کنند. اینها شاخصهایی مثل بهداشت، رفاه، خوراک، سلامت، پزشک، درآمد سرانه و... را مطرح کردند که در کشورهای توسعهیافته چقدر و در کشورهای عقبمانده چطور است. در نتیجه راهحلهایی پیشنهاد کردند که عجیب و غریب بود. بعضی گفتند دلیل عقبماندگی فرهنگ، جغرافیا، باهوش بودن و کمهوش بودن ملتها و... است یکی از راههایی که برای رفع عقب‎‎ماندگی بعضی از کشورها پیشنهاد کردند، اصلاحات ارضی بود.

 

 

چرا اصلاحات ارضی؟

 

چون در بیشتر کشورهای عقبمانده، یک نظام فئودالیست یا ارباب - رعیتی داریم که اقتصاد آنها متکی بر کشاورزی است و تمام سرمایه آنان برای بخش کشاورزی تنظیم شده و اختصاص یافته است. چون در این نظام، زمین به عدهای خاص و اقلیت اربابان و فئودالها تعلق دارد، بهنفع ارباب است که جامعه عقبمانده باشد. عدم توسعه و پیشرفت در چنین نظامی بهنفع اربابان است. این زمینداران، میلی به تغییر جامعه، پیشرفت و صنعتی شدن ندارند. چنین علمایی میگفتند تا وقتی اقتصاد متکی بر کشاورزی و کارگری است، تغییر خاصی نمیبینیم. اگر قرار است چنین جامعهای توسعه یابد و پیشرفت کند باید این نظام فئودالی و ارباب - رعیتی به هم بخورد. ریشه اصلاحات ارضی در همینجاست. تا وقتی کشاورزی، رونق و سود بسیاری دارد، ارباب انگیزهای برای ایجاد یک کارخانه و شرکت در فعالیت صنعتی ندارد.

 

 

اصلاحات ارضی، نسخهای بود که برای چند کشور پیچیده شد. آیا در ایران اساسا چنین راهحلی پاسخگو بود؟ چه کسانی این راه را پیشنهاد کردند و هدفشان چه بود؟

 

اسناد نشان میدهد اصلاحات ارضی بهوسیله جان ویتمن روستو مشاور کندی برای چند کشور مطرح شد.

 

 

علاوه بر ایران در چه کشورهایی اصلاحات ارضی مطرح و اجرا شد؟

 

در تایوان، ترکیه، فیلیپین و... این طرح اجرا شد و هدف این بود در کشورهایی که به شکلی با آمریکا ارتباط دارند تغییر و تحول صورت بگیرد. یعنی کشوری برای آمریکا منفعت دارد که از حالت کشاورزی درآید و صنعتی شود. اقتصاد کشوری مثل ایران که متکی به نفت و کشاورزی است نفت را به آمریکا میدهد و در ازایش دلار می‌گیرد. دلار در ایران کجا خرج میشود؟ در کشاورزی که نمیشود آن را خرج کرد لذا صرف ولخرجی و عیاشی سران رژیم آن کشورها میشود و همین اتفاق، منجر به نارضایتی مردم میشود. مردم میبینند پول وارد کشور میشود و سران چطور آن را خرج میکنند. نمیشود این پول را درست خرج کرد، چون نظام، بسته است.

آمریکا هم میدانست هر کشوری که حکومتش پادشاهی است اگر مردم اعتراض کنند، این نارضایتیها منجر به تغییر حکومت و انقلاب میشود. چنین کشوری به بلوک شرق وابستگی پیدا میکند. اما اگر حکومت کشوری، جمهوری باشد؛ بزرگترین تغییر، عوض کردن رییسجمهوری است.

آمریکاییها در اقتصاد هم اعتقاد داشتند ایران که حافظ منافع ما است و نفت ما را تأمین میکند اگر پولدار شود، سرمایه را خرج عیاشی میکند و با اعتراض مردم، منافعمان را از دست میدهیم. نظر جان ویتمن روستو این بود که اگر در ایران بهواسطه اصلاحات ارضی تغییر و تحول به وجود بیاوریم، سرمایه از بخش کشاورزی به بخش شهری، خدماتی و صنعتی منتقل میشود. در نتیجه صنعتی در ایران بهوجود میآید که تقریبا با صنعت آمریکا هماهنگی دارد.

آمریکا میخواست با اصلاحات ارضی در ایران تغییر و تحول ایجاد کند. برای باز پسگرفتن دلاری که بابت خرید نفت و نیز به منظور رشد جامعه. چون اگر جامعه تغییر کند؛ ایران میشود بازار مصرف کالاهای آمریکایی از جمله: ماشینآلات کشاورزی، ماشینآلات صنعتی، کامپیوتر، اتومبیل و... . وقتی کالاهای آمریکایی خریداری شد، دوباره دلار به آمریکا برمیگردد.

 

 

نتیجه اقتصادی اصلاحات ارضی در ایران برای آمریکا چه بود؟

 

اقتصاد ایران با اقتصاد آمریکا هماهنگ شد و ایرانیها بهترین بازار مصرف کالاهای آمریکایی شدند که دلار نفتی را به خودشان برگرداندند.

 

 

تبعات منفی اجرای اصلاحات ارضی در ایران بیش از بقیه کشورها بود. چرا؟

 

ترکیه، پاکستان و فیلیپین هم این کار را کردند اما متوجه بودند و برنامه اصلاحات ارضی را کمی بومی و بعد اجرا کردند. هیچیک از کشورها مثل ایران این نسخه را تمام و کمال پیاده نکرد. به همین دلیل آسیبی که از اصلاحات ارضی بر اقتصاد ایران وارد شد، شدیدتر و جدیتر از کشورهای دیگر بود.اصلاحات ارضی چیز بدی نیست کما اینکه بعضی از کشورها موفق هم شدند.

 

 

چرا نسخهای که روستو با عنوان «اصلاحات ارضی» برای ما پیچید، در ایران جواب نداد؟

 

چون این راهحل برای کشورهایی با نظام فئودالیست مفید است اما در ایران هیچگاه نظام فئودالی حاکم نبوده. فئودالیست در غرب وجود داشت. فئودال کسی بود که زمینهای زیادی داشت و بر عده‎‎ای از رعیتها ریاست میکرد. وقتی فئودال میمیرد، تمام این زمینها به فرزند ارشدش تعلق میگیرد و تقسیم نمیشود؛ اما در کشور ایران، بعد از اسلام و در کشورهای اسلامی، مسأله ارث باعث میشد که هیچوقت زمینها زیاد نشود. در ایران فئودال نداریم. چون یک نفر 50 - 60 هکتار زمین را تا پایان عمرش اگر به 200 هکتار برساند، وقتی فوت میکند 200 هکتار بین فرزندانش تقسیم میشود و دوباره زمینها خرد میشود. این فرزندان اگر زحمت بکشند و تلاش کنند آخر عمر میشوند یکی مثل پدرشان با حداکثر همانقدر دارایی. در ایران ما اصلا زمیندار بزرگ نداشتیم. یکی از کارهای اشتباهی که در رژیم شاه صورت گرفت همین اصلاحات ارضی بود. در فیلیپین، اروپا یا تایوان اربابها و فئودالهایی بودند که 2-3 هزار هکتار زمین داشتند ولی در ایران فئودال نداشتیم. اصلاحات ارضی مطرح شد. اما برای زمینهای کدام فئودال؟ تک و توک اربابانی وجود داشتند که 2-3 پارچه آبادی داشتند. اصلاحات ارضی از اول به این دلیل ابتر و ناقص واقع شد که زمیندار بزرگ نداشتیم. هنگام اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمینهای خرده مالکان تقسیم شد. اصلاحات ارضی، تقلید کورکورانهای بود که رژیم شاه انجام داد. چیزیکه ترکیهایها متوجه بودند و به دام آن نیفتادند.

 

 

چطور؟

 

ترکها این برنامه را بومی کردند و نگذاشتند این اشتباه تکرار شود و هر زمینی را تقسیم نکردند. اما در ایران گفتند هر اربابی حق دارد شش دانگ یک ده را داشته باشد. مابقی را حق داشتند بین دهقانان و کشاورزان تقسیم کنند. اربابان هم این کار را کردند. اما در مرحله دوم این قانون را بهنفع مالک تغییر دادند. گفتند مالک یا ارباب بهجای اینکه یک ده شش دانگ داشته باشد میتواند شش دانگ پراکنده از روستاهای مختلف داشته باشد.

 

 

اصلاحات ارضی از زمان طرح تا اجرا چقدر طول کشید؟

 

سه سال. بعضی اربابان فکر میکردند این هم یک طرحی است که اجرا نخواهد شد و چون از دست دادن زمین برایشان سخت بود، دست دست میکردند. اما کسانیکه مسأله اصلاحات ارضی را جدی گرفتند، زمینها را بهصورت صوری بین خانواده خودشان تقسیم کردند. زمینداران بزرگ؛ شاه، نخستوزیر، نمایندگان مجلس و درباریان بودند، اینها هم میدانستند چطور از قانون فرار کنند. در نتیجه زمین در ایران به معنای اصلاحات ارضی اصلا تقسیم نشد.

 

 

بخشی از زمینها که تقسیم شد، کفاف زندگی روستایی را میداد؟

 

خیر. به بعضی از کشاورزان 300-400 متر زمین تعلق گرفت. در حالیکه یک روستایی اگر بخواهد زندگی معمولی با امکانات عادی داشته باشد باید صاحب حداقل 8 هکتار زمین باشد. با کمتر از این مقدار زمین، زندگی کشاورز، به پایینتر از سطح معمول روستا تنزل مییابد. حتی همان روستاییانی که با قانون اصلاحات ارضی، صاحب دو هکتار زمین شدند؛ بعد از مدتی زراعت و روستا را رها کردند و به شهرها آمدند. و این یک امر کاملا طبیعی بود. مهاجرت روستاییان به شهرها حتی همین حالا یک عمل عقلانی است و خلاف آن، غیرعقلانی است. امری که بسیاری از افراد متوجه آن نیستند.

 

 

تبعات منفی اجرای ناشیانه و نصفهنیمه اصلاحات ارضی چه بود؟

 

تبعات منفی زیادی داشت. کشاورزانی که صاحب زمین شدند قبلا با ارباب دوست بودند، برای شخم زمین، بذر، کاشت؛ پیش از برداشت، از او پول میگرفتند. بهنفع ارباب و کشاورز بود که رابطهشان حفظ شود اما اگر ارباب زور میگفت کار و درآمدش زمین میماند. در بعضی روستاها هنوز هم از اربابشان به خوبی یاد میکنند. فیلمهای تلویزیون و القائات آنها را رها کنید، خیلی از این چیزها حقیقت ندارد. ارباب و کشاورز به تعامل با هم و رابطه دوستانه نیاز داشتند. اوایل، دل کشاورزان خوش بود که صاحب زمین شدهاند اما در مدت کوتاهی به نان شب محتاج شدند. از طرفی اربابان هم بهجای زمین از دولت پول گرفتند و به آنها گفته شد بروید در شهر سرمایهگذاری کنید. مرغداری، گاوداری یا کارخانه تأسیس کردند. ارباب شد رییس کارخانه و کشاورزی که آواره شهر شده بود، کارگر این کارخانه.نکته منفی دیگر اینکه قبلا وقتی زمینها بزرگ بود، بهتر میشد کشاورزی کرد، اما وقتی زمینها را تکهتکه کردند، هرکس، چیز خاصی کشت میکرد و این سبک، اقتصادی نبود و جنبه صنعتی و تجاری نداشت. همین مسأله هم باعث شد درآمد روستایی کاهش پیدا کند. در مرحله دوم و سوم اجرای اصلاحات ارضی، خود شاه و دولت هم فهمیدند کار اشتباهی کردند؛ به کشاورز زمین دادند که انگیزه بیشتری برای کار داشته باشد ولی وقتی به نان شب محتاج شدند دیگر انگیزه برایشان اهمیتی نداشت. بعد از مدتی نهتنها کشاورزی رونق پیدا نکرد بلکه تولید محصول، به عدد و رقم قابلتوجهی کاهش یافت. به همین دلیل رژیم پهلوی سعی کرد در مرحله سوم اصلاحات ارضی، نظام زمینداری بزرگ را تقویت کند. بعدها در همین حوزه، بحث کشت و صنعت و شرکت سهامی زراعی بهوجود آمد و زمینهای پشت سدها مطرح شد. بازهم این راهحلها تا انقلاب، جواب مثبتی نداد.

 

 

چرا؟

 

چون دولت دخالت میکرد. دولت، کارمندهایش را میفرستاد به آن شرکتها که نظارت کنند. در نتیجه نظارت غلط، انگیزه کشاورز از بین میرفت و محصول روز به روز کمتر میشد. رژیم شاه درباره مسأله ارضی دچار مشکلات فراوانی شد.

 

 

منبع: هفته نامه پنجره

 

کلید واژه ها: اصلاحات ارضیانقلاب سفیدکندی


نظر شما :