روایت صادق خرازی از دخالت‌های سفیران عرفات و قذافی در پرونده امام موسی صدر

۱۲ فروردین ۱۳۹۰ | ۰۳:۲۲ کد : ۵۹۳ از دیگر رسانه‌ها
تحولات اخیر لیبی بار دیگر نام امام موسی صدر را زنده کرد و انتشار اخباری در خصوص حیات وی، سیری صعودی یافت.

 

در حالی بسیاری نسبت به زنده بودن وی ابراز امیدواری می​کنند که خانواده​​اش معتقدند مسئولان کشور آنچنان که باید برای پیگیری سرنوشت امام موسی صدر همت به خرج ندادند.

 

موضع خانواده امام موسی، اگرچه با دلخوری​ها و گلایه​هایی روبرو شد اما صادق خرازی از بخشی از پشت صحنه کم تفاوتی دستگاه دیپلماسی کشور برای پیگیری وضعیت امام موسی صدر، پرده برداشت.

 

آنچه در پی می‌آید بخشی از گفت‌وگوی تفصیلی صادق خرازی با «خبرآنلاین» درباره پرونده امام موسی صدر است:

 

بخش​هایی از سیستم سیاسی ایران در همه دولت​های بعد از انقلاب نمی‌خواست درگیر این موضوع شود و عناصری مانند مهدی هاشمی و افراد چپ سیاسی آن روز نامهربانی‌هایی در قبال امام موسی صدر کردند که باید تاریخ نسبت به آن پرده​برداری کند.

 

پس از این واقعه، امام خمینی علاوه بر صدور اعلامیه و محکوم کردن این جنایت طی تلگرام‌هایی به یاسر عرفات و حافظ اسد از آنها خواستند که برای روشن شدن سرنوشت امام صدر و بازگشت ایشان با هرچه در توان دارند اقدام کنند. در مرحله حضور امام در پاریس نیز ایشان فرستاده ویژه‌ای (صادق قطب​زاده) را به لیبی اعزام کردند تا با سرهنگ قذافی درباره این موضوع مذاکره کند.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز حضرت امام خمینی با جدیت این مساله را دنبال کردند. ایشان بارها می​فرمودند که: "آقای صدر را من بزرگ کرده​ام و جای ایشان در میان ما بسیار خالی است."

 

تاثیر انقلاب اسلامی در لبنان و خروشی که در جامعه تشیع این کشور پدید آورد، تقریبا همه گروه​های لبنانی و فلسطینی، از راست تا چپ و نیز اسرائیل و آمریکا و کشورهای عرب را به شدت نگران کرد. زیرا قدرت گرفتن شیعه بویژه در جنوب لبنان باعث می​شد که از یک سو موازنه بین طوائف بر هم بخورد و بخصوص جناح‌ها و سازمان‌های چپ لبنانی و فلسطینی پایگاه‌های خود را بکلی از دست بدهند. به همین دلیل فعالیت گسترده​ای در ایران آغاز شد تا به هر قیمتی از اتصال جنوب لبنان به انقلاب اسلامی ممانعت شود و این روند تا 1982(1361) و خروج سازمان​های فلسطینی از لبنان به دنبال حمله گسترده اسرائیل و اضمحلال جناح چپ لبنانی ادامه یافت.

 

این تبلیغات از سوی جناح​های غیر اسلامی مانند حزب توده، منافقین (شخص رجوی) چریک​های فدایی خلق و نیز برخی از جناح​های مسلمان که قبلا در لبنان بوده و با سازمان​های فلسطینی بویزه فتح و جبهه خلق و جبهه دموکراتیک همکاری می​کردند صورت می​گرفت. در این میان نقش افرادی نظیرآقای جلال فارسی و مرحوم محمد منتظری بسیار پر رنگ بود.

 

محمد منتظری که سرهنگ قذافی را به شدت انقلابی می​دانست و با جناح​های قومی و چپ​گرا در لبنان ارتباط نزدیکی داشت، با کمک​های مالی لیبی سازمانی موسوم به "ساتجا" تاسیس کرد و مجله "امید ایران" را به عنوان ارگان این سازمان انتشار داد. عمده فعالیت این سازمان و نیز نشریه وابسته به آن، تبلیغ برای سرهنگ قذافی و بدگویی از امام موسی صدر و ارگان​های شیعی در لبنان بود که سرگرد عبدالسلام جلود را به ایران آورد. به رغم مخالفت دکتر چمران با این کار، محمد منتظری و گروهش فرودگاه مهرآباد را اشغال کردند تا هواپیمای جلود را بر زمین بنشانند.

 

البته حضرت امام خمینی هرگز موافق سفر قذافی یا جلود به ایران نبودند و تاکید می​کردند که اینها اگر می‌خواهند به ایران بیایند، باید آقای صدر را با خود بیاورند وگرنه آنها را نمی​پذیریم. عملا نیز عبدالسلام جلود با وجود حدود یک ماه اقامت در قم نتوانست با حضرت امام ملاقات کند.

 

همه این سناریوها را سفیر یاسر عرفات در تهران، هانی الحسن و سفیر قذافی سعد مجبر، هماهنگ و رهبری می​کردند. با وجود اختلافات شدیدی که بین قذافی و عرفات در مورد راه حل مساله فلسطین وجود داشت و بارها حتی به اخراج نماینده عرفات از لیبی انجامید، این دو سفیر در تهران با یکدیگر کاملا هماهنگ عمل می‌کردند، چرا که یک هدف یعنی ممانعت از پیگیری مساله امام صدر را دنبال می​کردند.

 

با توجه به قداستی که در آن زمان برای گروه​های فلسطینی در ایران قائل بودند، همه درها به روی هانی الحسن باز بود و او می​ توانست بسیار موثر عمل کند. کار به جایی رسید که مرحوم صادق خلخالی به لیبی سفر کرد و در یک مصاحبه مطبوعاتی در لیبی با تمسخر گفت: "ببینید! من به لیبی آمده‌ام و بدون اینکه ربوده شوم به ایران بر می​گردم!" که البته این مصاحبه آقای خلخالی تاثیر منفی بسیار بدی بر شیعیان لبنان گذاشت.

 

سعد مجبر و هانی الحسن که از طریق مهدی هاشمی و بسیاری دیگر در بیت مرحوم بازرگان رسوخ کرده بودند، هرجا کم می​آوردند به ایشان متوسل می​شدند و با سوء استفاده از روابط کارهای خود را پیش می‌بردند. چنین بود که اقدامات متوقف شد و سال​ها طول کشید تا حقیقت سیاست‌ها و افکار یاسر عرفات و معمر قذافی بر کادرهای انقلاب که در آن زمان اطلاعات زیادی هم نسبت به مسائل منطقه نداشتند روشن شود. دخالت​های نمایندگان این دو - هانی الحسن و سعید مجبر- در امور داخلی ایران، موضوعی است که نیاز به تحقیق و پژوهشی ویژه دارد. این در حالی است که حتی برخی از شخصیت​هایی که تحت تاثیر آن​ها قرار نمی​گرفتند، با این گمان که امام موسی را کشته‌اند و پیگیری این مساله فایده​ای ندارد نیز با بی​تفاوتی حاضر نبودند کمکی به حل این مساله بکنند.

 

کلید واژه ها: صادق خرازیایران و لیبیامام موسی صدرمحمد منتظری


نظر شما :