خاطرات آخرین کاردار آمریکا در ایران

شگفتی اکتبر ادعایی توخالی است

شگفتی اکتبر ادعایی توخالی است

همهٔ همکارانم با لیاقت تمام آن بحران را تاب آوردند و جز یکی، دو مورد استثنا سرفراز ایستادند...احساس عمومی‌ ما این بود که بعید به نظر می‌رسد ریگان بتواند برنده شود...ایرانی‌ها هیچ احترام و حرمتی برای آقای کار‌تر قائل نبودند. این را می‌شود از یکی از جملات محبوبشان دریافت که به خصوص دانشجو‌ها عاشقش بودند، اینکه «کار‌تر هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»، اینکه خدا با آن‌ها است. انقلابی‌ها ازش خوششان نمی‌آمد؛ کار‌تر را شخصا با شاه و ملکه یکی می‌دانستند.

ادامه مطلب
بخش اندکی از دارایی‌های مسدود شده به ایران برگشت

بخش اندکی از دارایی‌های مسدود شده به ایران برگشت

حملۀ صدام صراحتاً تجاوز بود...نتیجهٔ تجاوز عراق به خاک ایران، اغتشاش در هیات حاکمهٔ ایران نشد، برافتادن حکومت هم نشد، بلکه درجا تقویتش کرد...آقای [صادق] طباطبایی را فرستادند به بُن تا شرط‌هایشان را اعلام کنند؛ ایرانی‌ها درخواست‌هایی داشتند که برای پایان دادن به بحران باید محقق می‌شدند... ما را نه پیش همکارانمان بلکه به سلول‌هایی انفرادی بردند در یکی از زندان‌های تهران...توی هواپیما ۵۲ آمریکایی خیلی خوشحال همدیگر را بغل کردند. صحنهٔ کم‌وبیش باورنکردنی‌ای بود. با این فرق که واقعی بود.

ادامه مطلب
شکست عملیات نجات ما را آچمز کرد

شکست عملیات نجات ما را آچمز کرد

سفیر کانادا می‌آمد به دیدن ما و نهایتا هم گفت شش ‌تا همکارمان پیش او هستند...ناگهان یک روز نه فقط فهمیدیم که آن شش ‌تا رفته‌اند بلکه خود سفیر کانادا هم رفته بود؛ سفارتش را تعطیل کرده و کل کارکنانش را هم با خودش بُرده بود...باز بودن سفارت ایران در واشنگتن رنج‌آور بود...قرار بود گروگان‌ها را به وزارت خارجه ایران بیاورند. تختخواب‌های سفری بُردند به اتاق بزرگی که کنار اتاق ما بود. برای ۵۰ گروگان گنجه‌های فلزی آوردند...بعد از عملیات نجات همهٔ گروگان‌ها را جابه‌جا کردند.

ادامه مطلب
قطب‌زاده برای حل و فصل گروگان‌گیری خطر کرد

قطب‌زاده برای حل و فصل گروگان‌گیری خطر کرد

ما به شدت نگران این بودیم که نکند دولت آمریکا آماده شده با حکومت ایران معامله‌ای بکند...دولت موقت ۳۶ ساعت بعد از تسخیر سفارت استعفا داد...مشاور اقتصادی ما می‌گفت بنی‌صدر روشنفکری گیج و گول است...قطب‌زاده گفت ما آزادیم فقط از ساختمان وزارت امور خارجه برویم. نمی‌توانست امنیت ما را تضمین کند...قطب‌زاده به این نتیجه رسید که قضیهٔ گروگان‌ها سد راه انقلاب است و باید تمامش کرد...قطب‌زاده دل و جرات به خرج داد. متأسفم که نهایتا اعدام شد.

ادامه مطلب
اتاق وزارت خارجه ایران، سفارت آمریکا شد

اتاق وزارت خارجه ایران، سفارت آمریکا شد

در حمله به سفارت آمریکا در ماه فوریه، یکی، دو نفر کشته شدند...به تفنگدارهای سفارت دستور شلیک ندادم...از گاز اشک‌آور استفاده کردیم...هیات دونفرهٔ کلارک ـ میلر هیچ‌وقت به تهران نرسید، چون نهایتا آیت‌الله گفت نه...هرازگاه سفرای کشورهای دیگر می‌آمدند به ما در زندان سر می‌زدند...از طریق سفیر سوئیس در تهران پیغام‌هایی از درون زندان به واشنگتن می‌رساندیم...الان یک پرونده در بایگانی وزارت امور خارجهٔ ایالات متحده هست مربوط به تلگراف‌های لینگن در این دوره. توی بعضی‌شان اطلاعات خیلی حساسی هم هست.

ادامه مطلب
اسناد محرمانه سفارت به اندازه کافی نابود نشد

اسناد محرمانه سفارت به اندازه کافی نابود نشد

روز ۱۳ آبان‌ماه تفنگدار‌ها را در وضعیت آماده‌باش نگه داشتیم...به نظرمان نیامد گروه‌های تظاهرکننده عازم سفارتخانهٔ ما هستند...از کمال خرازی خواستیم فورا کاری کند و کمکی برساند...در وزارت خارجۀ ایران همه در وضعیت بلاتکلیفی و تا حدی بهت و گیجی بودند که واقعا چه اتفاقی دارد می‌افتد...باید نابود کردن اسناد سفارت را زود‌تر شروع می‌کردیم...ایرانی‌ها بابت ناتوانی ما در نابود کردن اسناد گناهکاریمان رنج بردند...همان زمان هم معلوم بود رابطهٔ ما با ایرانی‌ها قرار نیست به این زودی‌ها دوباره برقرار شود.

ادامه مطلب
یزدی می‌خواست پزشکان ایرانی در جریان درمان شاه باشند

یزدی می‌خواست پزشکان ایرانی در جریان درمان شاه باشند

خبر نداشتیم شاه بیماری خیلی جدی‌ای دارد. پزشک‌های فرانسوی خاصی که کار‌هایش را انجام می‌دادند، از قضیه مطلع بودند اما ما نبودیم...بازرگان آدم محترم خیلی متشخصی بود. آقای یزدی کمی بی‌تعارف‌تر و رُک‌گو‌تر بود...آیت‌الله خمینی این حس اطمینان را به مخاطبانش منتقل کرد که به‌هرحال و از لحاظ سیاسی شاه مُرده است و حالا هم راهی پیدا شده که ببینیم از لحاظ پزشکی هم می‌میرد...نگرانی عمدهٔ ما تظاهرات عظیمی بود که سه روز قبل هجوم به سفارت، در حمایت از انقلاب برنامه‌ریزی شده بود.

ادامه مطلب
قصد نداشتیم شاه را برگردانیم

قصد نداشتیم شاه را برگردانیم

دربارۀ حمله به سفارت هشدار داده بودم...یکی از افسرهای من در واحد سیاسی، مایک مترینکو، ارتباطاتی خیلی وسیع با خانوادهٔ طالقانی داشت...نوشتم که ما این محظوریت را داریم که باید شاه را به خاک ایالات متحده راه بدهیم، اما زمانش خیلی مهم است. جواب دادم زمان برای پذیرش او مناسب نیست...خیلی از آمریکایی‌هایی حس تعهد، حس انسانی، سیاسی و اخلاقی در قبال شاه داشتند...ماه ژوئن که به تهران رسیدم، دیگر مجاب شده بودم انقلاب قرار است بماند. واقعا انقلابی مردمی بود...آماده بودیم با انقلاب اسلامی بسازیم.

ادامه مطلب
اطلاعات محرمانه‌ای دربارهٔ عراق به دولت موقت دادیم

اطلاعات محرمانه‌ای دربارهٔ عراق به دولت موقت دادیم

قراردادهای نظامی عامل تعیین‌کننده‌ای در روابط با ایران بود...حدود ۶۰ هزار آمریکایی در دورهٔ شاه در ایران زندگی می‌کردند...معدود دفعاتی هم پیش آمد که وسط آن هنگامه‌ای که اسمش را گذاشته بودم هجوم برای ویزا، کسانی حتی در سطح وزرا و چند باری خود نخست‌وزیر، از من خواستند کاری کنم روند صدور ویزا برای فلانی یا بهمانی تسریع شود...سه روز قبل از تسخیر، تظاهراتی بیرون سفارتخانه در جریان بود که در جریانشان روی دیوارهای دفتر واحد صدور ویزا ــ گمانم چون تازه بود ــ کلی خط ‌خطی و شکلک کشیدند.

ادامه مطلب